أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
123
قانون ( فارسى )
مفاصل را بيرون آرد . ولى فقط در سرزمين سرد و به شخص سردمزاج رواست . نبايد تنها تناول شود . اگر آن را اصلاح كرده باشند شايد به شخص مزاج قوى بتوان دو دانگ از آن داد . كه بتواند تحمل اسهالش كند . اصلاحش چنين است كه با نشاسته و كمى زعفران مخلوط گردد . اگر دند را با داروهاى مسهل بياميزند نبايد با فربيون و هيچ داروى تندى باشد . فقط بايد با تربد و شير ماچهخر و شيرهء افسنتين و دانهء نيل و كركم - زعفران « 1 » باشد و نسبت به آنها دوپنجم كافى است . دم ( خون ) : خون انسان تماما با خون خوك متشابه است . چنان كه گوشت انسان و گوشت خوك هيچ تفاوتى باهم ندارند . شباهت بحدّى است كه يك وقت قصابى گوشت انسان را به مردم مىفروخت و چنين مىنمود كه گوشت خوك مىفروشد . مدتها اين راز پوشيده ماند تا اينكه تصادفا انگشتان آدمى را در گوشت خوك كذايى يافتند . گويند : كسى كه بخواهد آزمايشاتى درباره خون انسان به عمل آرد خون خوك را بيازمايد . خون خوك هرچند ناتوانتر از خون انسان است اما بسيار شبيه آن است . اينك ما هرچه دربارهء خون شنيدهايم مىنويسيم و اكثر اينها جاى باور و اعتماد نيست . گزينش : خونى كه براى درمان به كار آيد بايد از حيوان تندرست گيرند و نبايد هيچ خلطى و عفونتى بر رنگ آن چيره باشد . خاصيت : خون عموما بدگوارش است و بويژه اگر متراكم و پرمايه باشد . خون اسب سوزنده و گنداننده است . آرايش : خون خرگوش گرم است . اگر بر بهك و لكههاى سياه صورت مالند مفيد است . گويند خون كفتار رويش موى را منع كند و صحيح نيست . ليكن در اين زمينه خون قورباغه و خون گنه مؤثرتر است . گفتند خون كفتار پستان را به همان حالتى كه هست نگاه مىدارد . ولى اين ثابت نشده است . ورم و جوش : خون خرگوش و بز نر كه منعقد شوند ورم گرم را زودتر مىرسانند . گويند خون حيض زن علاج جمره است و خون گرم گاو نر ورم سخت را نرم كند و خون گرم خرگوش جوش شيرى را شفا دهد . مفاصل : گويند خون حيض را بر نقرس چكانند فايده دارد . سر : خون كبوتر و ورشان و بوتيمار تا گرم است بر تركهاى استخوانى و دردناك چكانند مفيد است و اگر با روغن گل نيمگرم مخلوط شود و بر جاى آسيبديده از افتادن بمالند نمىگذارد آماس كند . جالينوس گويد : اين اثر ولرمى آن است نه از چيزى ديگر . اگر روغن گل را نيمهگرم و بدون خون به كار برند باز از ورم جلوگيرى نمايد . و همين نظريه دربارهء خون مرغ خانگى هم هست . خون كبوتر خوندماغ را كه از پرده مغز آيد قطع كند . خون لاكپشت بيابانى را شربت كنند داروى صرع است . و همچنين گويند خون بره و خون شتر علاج صرعند . و در اين شك دارم . جالينوس گويد : زيرا خون شتر قوتى قطعكننده ندارد . و من مىگويم : اگر تجربه نشان داده باشد كه مؤثر است حتما نه از قوايى است كه در آن آشكار است بلكه از خاصيتى است كه در آن پنهان است . اندامان چشم : خون ورل و مارمولك ( حرذون ) تقويت ديد كنند . خون آفتابپرست رويش مو در پلكها را منع مىكند . گويند خون قورباغهء آبادى همين تأثير را دارد ولى معلوم نشده است . خون كبوتر ، ورشان ، بوتيمار ، فاخته و بويژه خون بال آنها را در ديده چكانند سرخى چشم را ( نقطههاى سرخ چشم ) را از بين
--> ( 1 ) - كركم - زعفران - زردچوبه . سقز خائيدنى - ثمرورس .