أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
فهرست و مقدمه 46
قانون ( فارسى )
منظومى به فارسى از آن به ابن سينا نسبت داده شده است . اين قطعهء عربى ظاهرا مشتمل بر هشت بيت بوده كه با اين بيت آغاز مىشود : توق اذا استطعت ادخال مطعم * على مطعم من قبل فعل الهواظم تا طعامى نگذرد از معده بر بالاى آن * هر طعامى كان خورى باشد تو را عين زيان ابن ابى اصيبعه ، يك كناش بزرگ و دو كتاب كبير در تهيهء ادويه و تفسير اسامى ادويه را به او نسبت مىدهد . « 1 » تصنيف ديگرى از « ماسرجويه » يا « ماسرجيس » - كه از اطباى ساكن بصره و ايرانى و يهودى مذهب بوده است - در دست است . ماسرجويه كتب هرون يا اهرن اسكندرانى را - كه از يونانى به سريانى ترجمه شده بود - از سريانى به عربى ترجمه كرده است . هرون - كه ظاهرا معاصر رسول اكرم ( ص ) بود - كتاب طبى مشتمل بر سى قسمت ، مانند دايرة المعارف طبى به زبان يونانى يا سريانى تأليف كرده بود كه آن را به لاتين Randeotate Medicinae مىگفتند . برخى مآخذ ، هرون را كشيش ناميدهاند . ماسرجويه در عهد امويان مىزيسته و در زمان دولت مروانى درگذشته است ، يعنى در حدود 65 - 64 ق و اگر اين تاريخ درست باشد ، ترجمهء او اقدام تراجم علم طب يونانى به عربى است . « 2 » در واقع علم طب به معنى معروف آن در دورهء اسلامى با ترجمهء كتابهاى يونانى و هندى آغاز مىشود . از سال 457 م دولت روز نسطورىها را از قلمروى خود راند و در 489 م رسما مركز اين فرقه را بست و سپس رؤساى روحانى نسطورى آن مركز را در نصيبين قرار دادند . پس از آن نسطوريان به سوى مشرق و بهويژه قلمروى ايران و پايتخت آن دولت انتقال يافتند . در واقع « مدرسهء ايران » قبلا در 363 م از نصيبين به رهاء منتقل شده بود . مركز روحانى نسطوريان بعدها در 498 م به پايتخت ايران ، يعنى سلوكيه و تيسفون انتقال يافت . نسطورىها پس از بسته شدن مدرسهشان در رهاء و مورد تعقيب قرار گرفتن از جانب مونوفيزيتها و بهويژه يعقوبيان ، پيروان يعقوب بردعانا ، مركز علم خود را در گندىشاپور
--> ( 1 ) . فؤاد سزگين ، تاريخ نگارشهاى عربى ، پزشكى - داروسازى ، جانورشناسى - دامپزشكى ، ج 3 ، تهران ، 1380 ، ص 277 ؛ سيد حسن تقىزاده ، تاريخ علوم در اسلام ، به كوشش عز اللّه عليزاده ، تهران : انتشارات فردوس ، 1379 ، ص 5 - 214 . ( 2 ) . احمد بن ابى اصيبعه ، عيون الانباء ، به كوشش آوگوست مولر ، قاهره 1299 ق / 1882 م ، ج 1 ، ص 163 ؛ فؤاد سزگين ، همان ، ص 293 ؛ تقىزاده ، همان ، ص 8 - 216 .