أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

266

قانون ( فارسى )

ورم در چنان صورتى ، در اين اندام است يا در اندام ديگر ، يعنى اينكه شكل ورم با شكل اندام متناسب است و يا غير متناسب ؛ و نيز بايد بداند كه اين اندام آمادگى پذيرفتن چيزى را دارد كه در خود نگاهدارد يا نه ؟ مثلا صائم هر چيز كه بر او وارد آيد آن را مىلغزاند . و اگر دانست كه اندام مورد نظر چيزى را در خود نگهميدارد . و چيز ديگرى را لغزش مىدهد ، بايد بداند كه كدام چيز را نگهميدارد و كدام را مىلغزاند . ضمنا جاى نگهدارى يا لغزيدن را نيز بشناسد و آنگاه جاى احساس درد و يا ورم را تعيين كند كه آيا بر خود اندام وارد است و يا از اندام ديگرى است و يا اندام بيمار با اندام ديگرى در بيمارى مشترك است و بداند كه مادهء بيمارى از خود آن اندام تراوش كرده است و يا از اندام شريك آن . و اگر اين ماده از خود آن تراوش كرده است از گوهر خود اوست و يا اينكه آن اندام فقط محل عبور ماده است و ماده از اندام ديگر به آن رسيده است . سرانجام بايد بداند كه مادهء بيمارىآور چيست ؟ و آيا با تخليه مىتوان از آن نجات يافت ؟ و نيز طبيب بايد كنش اندام را بشناسد تا بيمارى را نيز بشناسد و بداند چه آسيبى بر كنش اندام وارد آمده است . همه اين مطالب را مىتوان در علم تشريح بدست آورد . هر طبيبى كه به معالجهء بيمارىهاى اندام‌هاى درونى مىپردازد بايد قبل از هر چيز علم تشريح بداند و بعد از آن جهت تشخيص بيماريهاى درونى به شش دستور زير نيازمند است : 1 - از زيان‌آورى كنشهاى اندام باخبر باشد . و تو قبلا كيفيت و كميت و علامتهاى اوليه و ماندگار را دانسته‌اى . 2 - مواد تخليه‌اى را بشناسد و علائم پايدار را بداند . واجب نيست كه علامتهاى اوليه را در ابتدا درك كند ، زيرا علامتهاى پايدار همواره گواه راستين بر وجود بيمارى است ، اما علامتهاى اوليه بوسيله پخته نشدن شناخته مىشوند . 3 - بايد از كيفيت درد ، بيمارى را تشخيص دهد . 4 - از ورم بنوع بيمارى پى برد . 5 - از حالت شخص بيمار ، درد را بشناسد . 6 - بيمارى را از عوارض ظاهرى و متناسب با حالت بيمارى مشخص كند و توجه كند كه علائم و عوارض اوليه باشند و نه پايدار ( دائمى ) . بگذار هريك از اين علائم و وسيلهء تشخيص آنها را شرح دهيم :