أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

252

قانون ( فارسى )

فصل نوزدهم - كلياتى دربارهء عوامل ايجاد درد از آنجا كه وجود دارد در بدن موجود يكى از حالات غير طبيعى و عارضى است ، ابتدا بطور كلى دربارهء عوامل درد سخن مىگوئيم : مىگوئيم ، درد احساس منفيات است و عوامل آن منحصرا دو نوع است : نوعى از آن مزاج را بطور آنى دگرگون مىسازد و آن انواع مختلف سوء مزاج است ، و نوع ديگر پيوستگى را جدائى مىاندازد . منظور از انواع سوء مزاج مختلف آن است كه گوهر اندام خود داراى مزاجى است ، وقتى مزاج بيگانه‌اى بر آن وارد مىشود كه مخالف مزاج گوهرى است ، اندام بوسيلهء اين مزاج روىآور يا گرمتر از حالت قبلى مىگردد و يا به سوى سردى مىگرايد . از اين جهت نيروى احساس‌كننده ، از اين مهمان ناخوانده رنج مىبيند ، چه وقتى دو ضد بهم مىرسند نتيجه نامطلوبى حاصل مىگردد . در مقابل سوء مزاج مختلف ، سوء مزاج متعفن نيز وجود دارد و آن چنين است : سوء مزاج متعفن دردى ندارد و در آن احساس دردى در كار نيست ، زيرا در اين حالت در گوهر اندام ، مزاج تباه پديد آمده است كه مزاج اصلى را از بين برده ، خود بر جاى مزاج اصلى نشسته و مسكن گزيده است . چون در اينجا وجود بيگانه‌اى در كار نيست و چنان كه مصطلح است كارى است خود كرده ، احساس دردى نيز وجود ندارد . چه اگر محسوس در ميان نباشد احساس بيكار است و در اين حالت كه مزاج خودبخود به تباهى گرائيده است حس و درد را از دست داده است . احساس وقتى در كار است كه مزاج بر سرشت گوهر خود باقى است و ضدى بر او مىتازد آن را دگرگون مىسازد . به اين جهت شخص تب‌دار سل ( دق ) به اندازه شخص تب‌دار يا شخصى كه تب نوبه دارد احساس التهاب نمىكند ، درحالىكه حرارت بيمار دق بسيار شديدتر از حرارت تب‌دار نوبه است . علت اين حالت آن است كه حرارت دق بر گوهر اندام اصلى چيرگى يافته ، در آن مستقر شده است ولى حرارت تب نوبه از اندام مجاور خلطى راه افتاده ، بر اندام‌هائى وارد شده است كه هنوز مزاج طبيعى در آنها حفظ شده است و اگر وقتى خلط دست‌بردار شود اندام بر مزاج طبيعى خود باقى است و حرارت نيز رخت برميبندد ، مگر اينكه حرارت چنان در اندام نفوذ كرده باشد كه آن را به دق بكشاند . بدمزاجى در حالت سوء مزاج ( متفق ) بطور آنى روى نمىآورد بلكه اندام را بتدريج در بر مىگيرد . براى توضيح مىتوانيم مثالى از تندرستان بياوريم تا به فهم مطلب كمك كنيم