أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
41
قانون ( فارسى )
شد كاملا هضم مىشود . اين هضم تنها بوسيله حرارت معده نيست ، بلكه گرمى اندامهائى كه در پيرامون معده قرار دارند نيز معده را در عمل هضم يارى مىدهد . در جانب راست معده ، كبد و در طرف چپ آن طحال قرار دارد . گرمى طحال نه از گوهر اوست بلكه از شريانها و وريدهائى است كه در آن وجود دارند . در قسمت جلو ، بواسطهء پرده نازك پيه ( ثرب ) كه گرمى را بسرعت مىگيرد و روانه معده مىسازد و در قسمت بالا ، قلب بواسطهء گرم كردن حجاب به آن كمك مىكند . پس همينكه غذا هضم شد قسمت اعظم آن ، خودبخود و بكمك آميزه نوشيدنى در بسيارى از جانداران به كيلوس تبديل مىشود . كيلوس مادهاى است آبكى و در روانى و سفيدى غليظ به آبجو مىماند . بعد از هضم ، ماده لطيف كيلوس از ديوار معده و رودهها جذب مىشود و از طريق رگهائى كه آنها را ماساريقا ( رودهبند : مزانتر ) مىنامند روان مىگردد . ماساريقا رگهاى باريك و سختى هستند كه به سراسر امعاء پيوستهاند . كيلوس بعد از عبور از اين رگها به رگى وارد مىگردد كه باب كبدى ناميده مىشود و آنگاه از راه انشعابات ريز رگ باب كه در باريكى مانند موى هستند با دهانههاى ريشههاى رگى كه از سطح مقعر جگر سر برآوردهاند بهم مىرسند . جريان كيلوس در چنين مجراهائى فقط بر اثر آميزش آب زائدى صورت مىگيرد كه نوشيده شده است و بيشتر از آب مورد نياز بدن است . وقتى كيلوس در رشتههاى اين رگها منتشر شد مثل اين است كه همه كيلوس به سرتاسر جگر رسيده است و به همين علت تاثير جگر در آن شديدتر و سريعتر است و كيلوس مىپزد . در هر نوع پخته شدنى بخشى كف مانند و قسمتى درد مانند وجود دارد و چنانچه زياده از حد پخته شود ، حالتى شبيه سوختن روى مىدهد و اگر كمتر از حد لزوم بپزد ، حالت خام بودن در آن پيدا مىشود . آن كف ، صفرا است و آن درد سودا ، و هر دو طبيعى هستند . آنچه مىسوزد لطيفش صفرائى تباه و غليظش سودائى تباه است و هر دو غير طبيعى هستند . خام و نارسيده بلغم است و آنچه از اين مجموعه صاف شده و پخته است خون است و خون تا در جگر جايگير است به علت آب زائد يعنى آب بيشتر از حد نياز خود لطيفتر از حد لازم است . وقتى خون از جگر بيرون مىرود از آن آب زيادى رهائى مىيابد ، چه انگيزهء نياز به آن آب زائد رفع شده است . چنين آبى كه از خون جدا مىشود وارد رگى مىگردد كه به سوى كليهها سرازير است و آن رگ حامل خونى است كه غذاى كليهها را از حيث كيفيت و كميت تامين مىكند . بعد از آنكه اين خون آبكى چربى و مواد لازم خون را به كليهها رسانيد ، بقاياى مادهء آبكى به مثانه و از آنجا به مجراى ادرارى مىرود و دفع مىگردد . اما خون نيك و كامل ، از رگ بزرگى كه از سطح محدب ( ؟ ) جگر بيرون مىآيد ، بجريان مىافتد و به سوى وريدها مىرود كه از كبد منشعب شدهاند و بعد به شاخههاى آنها و سپس به انشعابات فرعى آنها ( مكندهها ) و آخر الامر به مويرگها مىرسد و در خاتمه از دهانههاى اين مويرگها تراوش مىكند و به اندامها مىرسد . و اين بفرمان خداى شكوهمند و دانا است .