أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

85

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

مكررا معلوم شد كه اصل جميع قوى همين قوت حيوانى باشد نزد فيلسوف چنان كه ارسطوطاليس بر ان رفته است كه چون روح حيوانى در دل پديد شود جميع قوى خواه نفسانى و خواه طبعى از مقر ناطقه يا از مبدأ فياض به او فائض گردد و اين جمله در دل موجوداند و تا در دل باشند ازيشان همين قوت حيوانى صادر مىشود و چون از دل بديگر اعضا منتقل گردند كه در ان اعضا استعدادى آلبه بود افعالى ديگر بحسب مناسبت آلت ازيشان صادر گردد چنان كه اگر بجگر رسد در قوت تغذيه و تنميه پديد آيد و ظاهر شود ازو اين قوتى درين عضو و چون بخصيه رسد قوت توليد مثل در او پديد آيد و ظاهر سازد در ان عضو مكان را و چون بدماغ رسد ازو حس و حركت پديد آيد چون در اعصاب نفوذ كنند مثلا اگر در جليدى نباشد بيناى ازو صادر نشود چراكه آن را حاجت بآلتى باشد كه آن منظر نظر باشد و همچنين بود كه قوت سامعه تا در ان عصب طبلى حاصل نشود آن روح را آن قوت پديد نيايد و همچنين قوت ذائقه در عصب مفروشى بود چون در زبان پديد شود آن قوت بفعل آيد و همچنين بود حال قوت لامسه كه آن در اعضاى حساسه اظهار فعل خود كند و همچنين بود حال نيز در قوت طبعى كه فعل آن جذب بود در ليف طويل كه آنجا پديد مىشود و فعل امساك در ليف مورب و فعل دفع در ليف عريض و فعل تغذيه تنميه در كبد و فعل توليد مثل در انثيان بخلاف قول اطبا كه هركدام از آن اعضا را معد مىدانند از جهت فيضان آن قوت در ان عضو پس فيضان حس و حركت ارادى نزد اطبا بعد از حصول روح حيوانى بود در دماغ و كسب مزاجى خالص از دماغ و استعدادى جديد تا آنكه بعد از شرائط قوت قابض شود به او روح نفسانى و جميع اين افعال كه صادر مىشود ازين قوى بواسطه حصول اين روح باشد در آن عضو و كسب استعداد در همان عضو و پيش از آنكه در ان عضو حاصل اين روح باشد در ان عضو و كسب استعداد در همان عضو و پيش از آنكه در ان عضو حاصل شوند نزد اطبا ايشان را اين حالت نيست پس نزد اطبا در هر عضوى نفسى باشد و امتزاجى كه بعد از امتزاج فعل قوت ظاهر شود اما نزد فلاسفه نفسى همين يك نفس بود و ليكن آلت متعدد و نزد اطبا تعدد نفس بواسطه تعدد آلت بود پس هر آلتى را نفسى باشد يا نفسى بايد كه باز آن فعل ازيشان صادر شود و ديگر بدانكه اين قوت حيوانى همچنانكه حاصل بود در دل مبدأ حيات شود در بدن مبدأ حركت روحى شود در جميع اعضا مبدأ حركت و تنسيم و ترويح شود از بخار دخانى پس بواسطه افاده حيوت در او قوت انفعال بود و بسبب حركت قبضى و بسطى در فعل نبض از براى تنقيه و ترويح قوت فعلى باشد و اين قوت حيوانى مشابه قوت طبعى بود در آنكه او را حركت ارادى نبود و فعل او از شعور خالى باشد و مشابه قوت نفسانى بود در يقين كه قبض و بسط و تعديل بود و نزد حكما مراد از نفس ارضى گاهى كه لفظ نفس گويند مراد ايشان از نفس در اجسام طبعى كمال جسمى طبعى آن بود و مبدأ هر قوتى كه ازو صادر شود افاعيل و آثار و حركات متخالفه پس اين قوت بدين طريق نزد حكما قوت نفسانى باشد چرا كه از او آثار مختلف صادر مىشود از قبض و بسط و تحريكات همچنانكه طبعى نزد ايشان قوت نفسانى بود به همين سبب كه مبدأ افعال مختلف‌اند و آثار متضاده و اما اگر از نفس مراد آن باشد كه نفس مبدأ حس و حركت ارادى بود كه حاصل شود ازو حركت ما در وقت بحسب ارادت ما و از طبيعت قوتى خواهند كه صادر شود ازو فعلى در جسم بخلاف صورت مذكوره اين قوت را قوت نفسانى نگويند بلكه او را قوت طبعى گويند كه اعلى مرتبه قوى بود نزد اطبا از جهت آنكه مبدأ حصول ماده روح و قوت باشد و اگر مراد از طبيعت و قوت طبعى امرى باشد كه تصرف كند در غذا باحاله از براى بقاى شخص يا از براى بقاى نوع اين قوت را قوت طبعى نگويند حكما بلكه آن را جنس ديگر دانند و چون غضب خوف و آنچه بان شبيه باشد از انفعالات مر اين قوت را بود اگرچه مبدأ آنها حس و حركت باشد و هم قوت دراكه بود آن را منسوب ساختند به اين قوت حيوانى بسبب ظهور آثار آنها درين قوت بسبب حركت او به داخل تارة و بخارج اخرى و تحقيق قول در آنكه اين قوى موجوداند يا موجود نيستند يا واحداند يا متعدد اند در علم طبعى باشد كه آن جزئى از فلسفه باشد فصل پنجم در قواى نفسانى مدركه بدانكه قوت نفسانى قوتى باشد كه حكم او حكم جنس بود دو قوت را كه يكى محركه باشد و ديگرى مدركه و مدركه هم حكم جنس دارد و قوت را يكى مدرك امور ظاهرى دوم مدرك امور باطنى و هركدام ازين دو قوت هم جنس انواع خود باشند چنان كه قوت مدركه امور ظاهرى مدركات آن پنج بود يكى قوت باصره كه آن قوتى باشد كه در ملتقاى دو عصب مجوف كه از مقدم دماغ روئيده باشد و با يكديگر