أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
86
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
ملتقى شده باشند و بتقاطع صليبى از يكديگر گذشته باشند با آنكه ملاقى با يكديگر كرده باشند و هركدام بچشمى كه از محاذات آن چشم روئيدهاند از مقدم دماغ كه از طرف راست آمده باشند به چشم راست روند و اگر از طرف چپ آمده باشند بجانب چپ روند و محل ابصار همان تلاقى بود كه مرئيات مبصره در انجا متحد مىشوند از جهت آنكه در وقت ادراك دو چيز مدرك شدهاند چون از محل ادراك كه رطوبت جليدى باشد و آن رطوبت متعدد باشد يكى در چشم راست دوم در چشم چپ باشد و هر وقت كه آن رطوبت ادراك مرئى كند و از رطوبت مرئى منتقل شود و به محل ملتقاى عصبتين آيند و هر دو بهم منطبق شوند و باز يكى شوند چنان كه در خارج يكى بوده است و سبب در تعدد آلت آنست كه اگر يكى از ان دو آفتى رسد ديگرى بنيابت آن باشد ديگر نخستين خلق و زيب صورت ديگر مقتضى حكمت و اما نوعى ديگر از مدركات امور ظاهرى قوت سامعه باشد كه از فضيلت آن بعد از قوت باصره باشد اگرچه اكثر برانند كه قوت سامعه اشرف باشد از قوت باصره بدليل آنكه اگر كسى را قوت باصره مفقود شود از ادراك معانى محروم نمىشود اگرچه از ادراك صورت او را حرمان شده باشد و كمال از نفس بواسطه ادراك معانى حاصل مىشود نه بواسطه ادراك صورت چنان كه امر اوليا مثل شيخ شاطنى كه اكمه بود و تمام معانى قراءت و حالات قرآنى را حفظ كرده بود و او اكمل اولياى عهد خود بوده است و در علم قراءت او را تصانيف هم بنظم و هم به نثر و ديگر انبيا كسى كه نبوده است و نشده است اما اعمى شدهاند مثل يعقوب عليه السلام و ديگر آنكه مذمت كه در قرآن شده است چنان كه فرموده است إنّ شرَّ الدواب عند اللّه الصم و ديگر وجوه هم گفتهاند و قوت سمع قوتى باشد كه درو دو عصب مانند دو دانه انگور بود و آن را عصب طبلى گويند و سر اين عصب كه مثل دانهء انگور بود مجوف باشد و در ميان آن هواى راكد است كه چون هواى متحرك خود را بان رساند و آن را به حركت آورد استماع اصوات شود بحسب سبب قرع و جمعى كه در خارج شده باشد و هوا بسبب قوت آن قارع و مقاومت مقروع متموج شده حركت كند و هواى راكد را كه در ان عصب سمع بود به حركت آورد و سبب آنكه آلت سمع را هم دو آفريدهاند همان اسباب تعدد عين را اينكه محل سمع متحد نشده پس بائستى كه استماع متعدد بودى آنست كه انطباع صورت در ان آلت بيك دفعه مىشود چنان كه اگر هر دو را ذكا باشد مثل هم درك كنند و اگر يكى را سوء مزاج يا عارضه باشد آنچه اقوى بود درك آن باحسن وجهى كند در اصل از ان دو و آلت ضعف در اصل فعل پديد آيد و خلاف باصره كه يكى ضعيف شود بحسب ضعف يكى قوت در ديگرى زياده مىشود و در غالب احوال منبت عصب اين قوت بعد از منبت عصب مجوف باشد كه قوت باصره در آنست و بعد از قوت سامعه قوت شامه بود كه آن قوتيست كه در سر دو عصب باشد كه شبيه باشد به دو سر پستان آن را زايدى شبيهتى بحلمتى الثدى گويند كه منبت آن در بحث تشريح معلوم شد كه در محلى كه مشتركى بود ميان جانبين يمين و يسار به استخوان قاعده بود و در سر اين زائده منفذها بود همچنانكه در سر پستان كه در وقتى كه هوا متكيف شود بكيفيت ذى الرايحة و متموج شود و به محل استنشاق رسد ادراك رايحه طيبه و كريهه شود بحسب ضعف قوت رايحه يا ضعف قوت دراكه شامه پس اصل ادراك شم ادراك روايح باشد همچنانكه مدركات سمع اصوات و كلمات بود در مدركات بصر هيئت و اشكال و نهايات بود و بعد از قوت شامه ذائقه باشد كه آن قوتى است كه در عصبى باشد كه مفروش باشد در جرم پستان كه چون اجسام ذى الطعوم وارد بدهن شود و از ملعتهمان رطوبت مترشح گردد و آن را سيلان دهد چنان كه در جرم لسان بواسطه تخلخلى كه در ان لحم لسانى باشد برسد بان و آن عصب متكيف شود بكيفيت آن طعوم بدان سبب حاصل شود مثل ادراك شيرينى و ترشى و تلخى و تيزى و قبض و عفوصت و دسومت و ملوحر و لعابيت و امثال اينها ازين طعوم تسعه و بعد از ان قوت لامسه باشد كه آن در اكثر لحم و جلد باشد كه بان ادراك حرارت و برودت و رطوبت و پيوسته كه لازم ايشان لينت و صلابت باشد و همچنين ادراك ثقل و خفت ازين قوت بود و چون جهات اختلاف مدركات لمسى غير جهات اختلاف ديگر مدركات بود و بعضى انواع قواى مدركه امور ظاهرى را هشت گرفتهاند لامسه چهار قسم كردهاند با چهار نوع ديگر كه از پيش مذكور شد و چون اين مذكورات از مدركات حسبى ظاهرى محقق شود بعد تحقيق اين مذكورات در خارج در حس مشترك هم محقق شوند معانى فاصله و واسطه و لهذا اين حواس ظاهريرا جواسيس گفتهاند از براى آنكه تا صورت درين حواس پديد آيد فى الحال در حس مشترك