أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
77
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
اجزاى سته متفرق مىشود مانند شعر بعضى از ان منقسم مىشود به ظاهر حدبه معده از جانب راست مقابل بجزوى كه وارد مىشود بجانب يسار معده از جهت طحال بعضى از آنها متوجه مىشوند بجانب يمين ثرب و متفرق مىشوند در او مقابل جزئى كه دارد مىشود بر او از جهت يسار از شعب عروق طحال و اما شعبه خامس از سادس متفرق مىشود در جداول كه در گرد امعاى قولون بود تا فراگيرد ازو غذا را آنچه از عصاره كيلوسى باقى بود اما قسم ششم همچنين بود كه اكثر آن متفرق مىشود در حول امعاى صائم و آنچه باقى بود در كرد لفائف دقيقه كه متصل بود بامعاى عوز پس جذب كند ازو آنچه در او صلاحيت غذائيت بوده باشد از براى تغذيه - فصل سوم در تشريح اجوف و جزء و صاعد ازو گفته شد كه عرق اجوف رگى باشد كه از سطح محدب كبد روئيده باشد از براى رسانيدن غذا به بدن و آن را خادم مودى فعل كبد گويند و بيخ آن در جگر متفرق مىشود اولا از براى آنكه جذب كند غذا از اصول باب الكبد كه آن هم مانند شعر در جسم كبد متفرق بود و رئيسه اجوف با رئيسه باب به يكديگر متصلاند يا آنكه جذب غذا اذباب كنند پس غذا از باب وارد مىشود باجوف بعد از ان طالع مىشود و ساق او از جذبت الكبد و منقسم مىشود به دو قسم قسمى صاعده و قسمى جابط اما آنچه صاعد بود از اجوف حجاب حاجز را پاره كرده از وى مىگذرد و در او شعبهاى بسيار مىگذارد كه اصل ايشان دو رگ متفرق بود بشعب كثيره كه متفرع مىشود مانند شعر و غذا مىدهد حجاب را بعد از ان بار ديگر منقسم مىشود و قسمى از ان عظيم بود و بدل مىرود و نفوذ مىكند در دل نزديك گوش دل از جانب راست و اين رگ عظيم بود اعظم عروق قلب باشد از جهت آنكه ديگر رگها از براى هوا بود و اين رگ از براى غذا بود آنچه بود و آنچه از براى غذا بود اغلظ بود از آنچه از براى نسيم بود همچنانكه غذا غليظتر از نسيم بود پس واجب بود كه منفذ او اغلظ و اوسع بود از منفذ هوا و نسيم و اين رگ چون داخل شود قلب را از براى او اغشيه منخلق شود سه مرتبه بر بالاى يكديگر كه سقف او از خارج بود مائل به داخل تا آنكه عند تمدد ان از غذا باز نمىگردد نزد انبساط و اغشيه او اصلب بود از ديگر غشاها و همين مديد درين موضع ازو شعبهاى ديگر مىماند و ازين جمله سه عروق بود يكى از آنها بريه مىرود از آنجا كه شريان مىرويد بقرب جوف ايسر دل بود منعطف بجوف ايمن دل تا برسد برليسيه و گاه باشد كه شريان مخلوق شود به دو غشا و چون شريان وريدى و لهذا آن را شريان وريدى نام كردهاند و او را منافع بود منفعت اولى يكى آنكه از شريان باد و غشا باشد از براى آنكه خون مترشح ازو خونى بود در غايت رقت و مشاكله مر جوهر ريه را بسبب قرب عهد از انفصال قلب و نضج تمام نيافته است آنچنان نضجى كه صالح انصباب بشريان وريدى شود دوم آنكه نضج مىبايد در ان خون زياده از نضجى كه داشت اما قسم دوم از اقسام ثلثه مستدير مىباشند در گرد دل بعد از ان آن داخل قلب متفرق مىشود تا غذا دهد او را آنجا كه نزديك وريد اجوف بود مائل به داخل مىشود در گوش راست دل در داخل دل اما قسم سوم كه از مردم ميل كند خاصه تا بجانب ايسر و بعد از ان متوجه مىشود بجانب فقره خامسه از فقرات صدر و در آنجا تكيه مىكند و در اضلاع ثمانيه سافله متفرق مىشود و در آنچه در حوالى آن اضلاع بود از عضلات و از سائر اجسام اما آنچه نافذ بود از اجوف بعد از اجزاى ثلاثه وقتى كه تجاوز كند از ناحيه قلب صعود كند و از آنجا دور شود و متفرق شود در اعالى اغشيه منصفه مر صدر را و اعالى غلاف دل و در لحم رخو كه آن را توثه مىگويند يعنى چند شعرى متفرق مىسازد بعد از ان نزديك مىشود بجانب ترقوه ازو دو شعبه منبعث مىشود باز بجانب ترقوه بوريب و چون امعان مىكنند در آنجا ديگر مرتبه از انجا دور مىشوند هر شعبه از ان دو شعبه مىشود هر شعبه از جانبى متجدد مىشود بر جهتى از اطراف قص صدر از يمين و از يسار تا منتهى شوند بجانب حنجره و ازو شعبها بازماند و متفرق مىشود در عضلات اضلاع ملاقى مىكنند اضلاع و افواه اين عروق افواه عروق منبثه در آن مقام و پاره ديگر ازين رگ ظاهر مىشوند بجانب عضله خارجه از صدر و در آنها متفرق شوند و پاره از آنها كه در حوالى غضروف حنجرى بود از آنجا ابراز كنند بجانب عضله خارجه از صدر پس چون برسد بغضروف حنجرى ظاهر شوند پاره از آنها در جانب عضله متراكمه المحركه مر كتف را و متفرق مىشوند در آن و طائفه ديگر فرومىآيند در زير عضله مستقيمه و متفرق مىشوند در ان عضله ازين طائفه نازل شده در تحت عضلهء مستقيمه شعبهء چند كه اواخر آنها متصل بود باجزاى صاعده از وريد عجزى كه بعد ازين مذكور خواهد شد و اما باقى از اينها كه اعظم انداز هركدام ازينها كه در عضله خارجه