أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

73

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

جارى شد جزئى از عصب خاص بعضل كه در رجلين بود و آن را مجرا ازى كه منحدر بجانب خصلتين بود منحدر ساختند تا متوجه شود بعضل عانه و بعد از ان منحدر شد بجانب عضله مركبه كه در فخذ بود - فصل ششم در تشريح عصب عجز و عصعص و اين جمله شش زوج بود زوج اول از ان از اعصاب عجزى مخالط مىشود بازواج قطنى و متفرق مىشوند در عضلات فخذ و ورك و عانه و باقى ازواج و فردى كه نابت است از طرف عصعص متفرق مىشوند در عضله مقعده و قضيب و عضله مثانه و رحم و در غشاى بطن در اجزاى انسيه داخليه از عظم عجز تمام شد قول در بحث عصب و مجموع ازواج اعصاب سى و هفت زوج و فردى باشند 7 زوج دماغى 8 زوج نخاعى عنقى 12 زوج نخاعى صدرى 5 زوج نخاعى قطبى 3 زوج عجزى 3 عصعصى جملهء چهارم از تعليم پنجم و آن در كلام كلى بود در شرائين و در آن پنج فصل بود - فصل اول در صفت شرائين و آن رگهاى متحرك بود در بدن از براى آنكه ترويح روح حيوانى كند با حرارت غريزى و خلقت اين شريان چنان باشد كه دو طبقه دارد صفاتى و آنچه از دو طبقه در باطن بود آن اصلب باشد از جهت آنكه آنچه ملاقى روح و خون شريانى بود آن طبقه بود و حافظ روح و خون در حقيقت بود ملاقات ضربان و حركت روح و هوا و خون همان صعاق مىكند ازين سبب او را صلب و اقوى و اقوام خلق كردند تا احرز بود در وعاء روح و خون و منبت لين شرائين دل بود آنجا كه بطن ايسر است از دو تجويف قلب كه يكى ديگر از ان دو تجويف تجويف ايمن بود و اين تجويف بكبد نزديك بود و از انجا جذب غذا كه لطيف و مست مىكند و در ان بطن يك مرتبه هم صاف مىشود بعد از ان بتجويف ايسر از دو بطن دل مىرود تا در آنجا روح حيوانى متكون شود و از راه شرائين به اعضاى بدن رود و لهذا شرائين باجمعها ازين بطن نائر روئيده‌اند فصل دوم در شريان وريدى اول شريان كه در بطن ابر دل روئيده است دو شريان بود يكى از ان دو شريان وريدى بود و بريه كه شش بود مىرود و در آنجا منقسم مىشود به چند شعبه همه از براى آن بود كه هوا كه ميان ريه درآيد و اجزاى ريه بسبب هوا كه از راه قصبه ريه و بجذب او باندرون مىآيد پر شود و معتدل گردد بحسب مزاج و از عروق خشنه كه افواه قصبات ريه باشند و متصل‌اند بعروق شريان وريدى تا هوا از ان موضع جذب كنند و بدل رسانند و آن جهت آن شريان وريدى را يكسو آفريده‌اند تا ريه بواسطه حركت او كه اگرچه شريان بود كوفته نشود چرا كه جرم شريان از براى غرض مشهود كه حفظ روح و خون شريان است صلب و صفتق آفريده شده است و اين شريان وريدى در حركت يا شريان و بطى شريك بود و در طبقه با وريد شريانى كه يك طبقه دارد و بريه مىرود و غذاى ريه را بريه مىبرد و اگرچه وريد شريانى هم بريه مىرود و غذا مىبرد اما وريد شريانى در جانب پشت بود از ريه و از جانب اصلب بود بخلاف جانب اندرونى كه محل انشعاب شريان وريدى باشد و از هر دو ورك هم وريد شريانى از جانب صلب و هم از شريان وريدى از جانب دل غذا بريه مىرسد غايتش شريان وريدى هر دو كار مىكند يكى جذب هوا بدل از ريه دوم وصل غذا بريه از دل بخلاف وريد شريانى كه فعل او همان تغزيه يك جانب از ريه باشد پس در شريان وريدى لينته و سلاست مطلوب بود همچنانكه در وريد شريانى صلابت و وثاقت مطلوب بود مثل باقى شرائين و اما شرائين ديگر به غير از شريان وريدى و آن شريان باشد از شرائين ثانيه از دل و آن بسيار عظيم بود و آن را ارسطاطاليس اورطى نام كرده است و اول شريانى كه از دل مىرويد به دو شعبه مىشود آنچه از هر دو اكبر باشد بگرد دل مىگردد در اجزاى دل متفرق مىشود و آنچه ازو اصغر باشد آن هم مستدير مىشود در گرد دل و متفرق مىشود در اجزاى تجويف ايمن دل و آنچه باقى مىماند بعد از شعبتين حوله منفصل گردد از آنها منقسم مىشود به دو قسم قسمى از ان هر دو اعظم بود و مترشح مىشود از براى انحدار مقدار چيزى كه آن زائده بود در مقدار بر ديگرى و آن چنان بود كه اين قسم از شريان تغذيه مىكند اعضاى كه مقدار از ان زياده از مقدار اين عضوى بود كه به اين شريان تغذيه مىكند بسبب آنكه اعضا بحسب مقدار و عدد زياده بود و اين عضوى چنداند كه موضوع‌اند در حوالى دل و نزديك به مخرج اورطى و بر نفس آن مخرج سه عسا باشد و هر سه صلب بود از داخل ابتداى صلابت مىكند ميل بخارج كه اگر اين اغشيه يكى مىبودى با دومى بودى فائده آن بانچه ازو