أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
74
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
مطلوب مىشود نمىشد مگر به آنكه عضو را بزرگ كنند و آن وقت حركت ران ثقل مىشد بسبب ثقل اعضاى متحرك و اگر آن اغشيه چهار مىبود آن اعضا را صغير مىبايست بود و فائده كه ازو مطلوب بود بفعل نمىآمد و اگر كثرت اغشيه اعضا هم عظيم مىبودى مجراى تنك مىشد و مسلك مىشد مىگشت پس انسب همان بود كه مغشى بود نسبت غشا اما شريان وريدى پس او را دو غشا بود مائل به داخل از جانب خارج و اين شريان را چرا اختصار كردند در امر اغشيه به دو غشا از جهت آنكه در اين وضع جاى نبود كه حاجت آن باستحكام بود پس از براى غرض تسكين حرارت باطفا و ترويح آن مقدار كه در آن مقام بود كافى بود بلكه حاجتى بستى بيشتر بود از براى سهولت اندفاع بخار دخانى و خونى كه سيلان مىكند بجانب ريه از صلابت فصل سوم در تشريح شريان صاعد اما جزء صاعد از دو جزء شريان اورطى پس او منقسم مىشود به دو قسم يكى اكبر و ديگرى اصغر آنچه اكبر بود شروع مىكند كه صاعد شود بجانب ليه كه آن لحمى باشد رخو كه بر ملتقاى صدر و اجزاى آن بود بعد از ان ميل بجانب راست مىكند بوريب تا وقتى كه مىرسد بلحمى رخوى كه تونى بود در آن مقام و چون به اين لحم برسد اعتماد مىكند بسه قسم دو از آنها دو شريان مىگويند كه نام آن را ساقى كردهاند پس آن را سبابتين مىگويند و آن هر دو بلند مىشود بجانب راست و بجانب چپ باوداجين غابرين كه بعد از ان ذكر خواهد شد و با اين دو رگ هر دو شريائين سبابتين منقسم مىشود چنان كه ذكر كرده شود و اما قسم سوم ازين شرائين در اجزاى قص صدر متفرق مىشوند و در اضلاع اولى كه آن را خلص مىگويند يعنى كامل الاستدارت نزديك بجوف و در فقرات سته عليا از رقبه و در نواحى آلت قونا برسد براس الكتف بعد از ان تجاوز مىكند از اجزاى راس الكتف بيدين كه دو دست باشد و آن را اطبا نبض مىگويند و اما قسم اصغر از اقسام اورطى صاعد كه آن شروع مىكند بجانب ابط و منقسم مىشود بانقسام قسم سوم از قسم اكبر و اصغر - فصل چهارم در تشريح شريان سبابتين هركدام از افرادش به آن سبابتين منقسم مىشود در نزديك رقبه به دو قسم قسمى از ان دو قسم مقدم بود و قسمى ديگر از ان مؤخر بود و قسم مقدم باز منقسم مىشود به دو قسم قسمى از ان دو مستبطن مىشود و در جرم لسان مقلش مىگردد و در عضله باطنه از عضل فك اسفل و قسمى ظاهر مىشود و مرتقى مىشود بجانب قدام و مقدم اوبتين تا حوالى عضد صدغين و تجاوز مىكند از صدغين بعد از آنكه در آن مقام شعبه چند ازو جدا شده باشند بجانب قله سر تا هر طرف از راست و از چپ بهمديگر برسند و ملاقى يكديگر شوند و اما جزء موخر ازو متجزى مىشود به دو جزء اصغر از هر دو مرتقى مىشود اكثر آن بجانب خلف و متفرق مىشود بعضله محيط بمفصل سر و بعضى از ان متوجه مىشود بمؤخر قاعده دماغ داخل در ثقبه عظم نزديك بدر لامى و اما شعبه اكبر از ان دو شعبه داخل مىشود در قدام آن ثقبه در ثقبه حنجرى مائل بشكنه در عظم وترى بود و متشنج مىشود ازين عروق و شعبهاى اين شبكه ركى بعد از ركى ديگر و طبقه بعد از طبقه ديگر از شبكها و چمنها و التصاق بعضى ببعضى مانند دام صياد ماهىگير يا مرغگير و بعد از ان متفرق مىشود بقدم و خلف و يمين و يسار و منتشر مىشود در شبكه باز اين جمله اجزاى زوجى ديگر مجتمع مىشوند همچنانكه در اول بود و سوراخ مىشود بسبب آن غشاى دماغى و بدماغ بالا مىرود و متفرق مىشود و در غشاى رقيق بعد از ان متفرق مىشود در جرم دماغ در بطون آن و در صفاق بطون او و بعد از ان ملاقى مىشود قوت شعب عروق را يعنى عروق آورده ازله و چرا عروق شرائين صاعد مىشود و عروق آورده نازل از براى آنكه عرق وريدى را ماده دم بسيار بود و مائل بود بانصباب آن دم بافواه عروق شرائين از براى مددى ماده غذا و مادهء دم ثقيل بود و از بالا به زير زود مىريزد و با مائى و اما شرائين چون دعاى روح بود و روح لطيف باشد و ميل بصعود دارد از شرائين باورده صعود مىكند باسافى همچنانكه دم از عروق آورده نزول مىكند به آسانى و ديگر آنكه از روح و خون شريانى دماغ را كفاف بود و لهذا عروق شرائين در شبكه بسيار بود تا آنكه مناسب مزاج دماغ بود و از آنجا بدماغ رود و همچنين مزاج دم آورده هم بسبب مكث در شبكه مثابه مزاج دماغ گردد فصل پنجم در تشريح شريان نازل اما قسم دوم از اقسام متكثره شريان نازل بود كه ابتدا مىكند اولا باستقامت مىرود تا آنكه برسد و تكيه كند بلحم توثى كه نزد فقره پنجم بود از فقار صدر آنجا كه محاذى سر دل باشد بحسب وضع و اين را آنجا قوام و مستند بود تا آنكه از لحم بول حائل باشد ميان