أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
69
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
خود مدد زوج اول مىشود و اين عصب را مصمت مىگويند كه تحريك عضلات عين بشعب اين اعصاب مىشود و انبسات شعب او در عضلات عين ازينجهت بود كه از زوج سوم به او مددى نمىرسد از براى آنكه او تحريك عضوى مىكند در غايت عظم مثل فك اسفل پس به هيچ زوج از ازواج مقدم و مؤخر مدد نمىتواند رسانيد بلكه ازواج چهارم به او مدد مىرسد چنان كه دانسته شود زوج سوم اما زوج سوم و منشاى از حد مشترك بود ميان مقدم دماغ و مؤخر آن نزديك بقاعدهء دماغ از جانب اسفل و چون خارج شود از مخرج خود اولا آميخته شود بزوج چهارم اندكى و بعد از ان ازو جدا مىشود و منشعب مىشود به چهار شعبه شعبه اول از ان چهار شعبه از زوج سوم بيرون مىآيد از دماغ از مدخل عرق ساقى كه آن را رگ خواب گويند از جهت آنكه چون آن را بگيرند شخص بيهوش شود چون كسى كه او را خواب برده باشد و صفت عرق ساقى در محل خود خواهد آمدن و چون از ان مدخل مخرج شود منحدر گردد از جانب گردن تا آنجا كه حجاب حاجز باشد از حجاب حاجز هم بگذرد در احشا متوزع گردد در نزديك حجاب و شعبه دوم مخرج او از استخوان صدغ بود چون از آنجا مخرج شود كه استخوان صدغ بود متصل شود به بعضى كه منفصل شده است از زوج پنجم كه مذكور خواهد شد حال او و شعبه سوم ازو بيرون مىآيد از آنجا كه زوج دوم از عصب مصمت بيرون مىآيد و از مخرج زوج اول قرب او بيرون نيامد از جهت شرافت او و صغر او و ضعف او و ضفظ او از جهت آنكه مقصد اين عصب اعضاى چند باشد كه موضوعاند در پيش رو و اين شعبه سوم از زوج سوم منقسم مىشود بسه جزء و جزئى از آنها ميل مىكند بناحيه موق وحشى او آميخته مىشود بعضل صدغين و عضل ماقين و عضل حاجب و عضل جمله و عضل جفن و قسم دوم از ان سه شعبه نفوذ مىكند در ثقبه كه مخلوق شده است بنزديك لحاظ كه موق انسى آن باشد تا وقتى كه برسد به باطن انف و در آنجا در طبقه كه مستبطن انف بود منفرق شود و قسم سوم از اقسام ثلثه شعبه زوج سوم و آن خود قسمى باشد عظيم كه منحدر مىشود در تجويف برنجى كه آن از استخوانهاى جيد بود كه صفحه و جهت و در آنجا به دو فرع متفرع مىشود فرعى از ان مىآيد تا بتجويف فم و متفرع مىشود در پنج دندانها آنچه باخراس مىرسد از ان اعصاب ظاهر بود اما عصبه ديگر از ان اعصاب مخفى بود و در ديگر دندانها از نظر غائب بود و همچنين متفرع مىشود ازين اعصاب در لثه عليا و اين اقسام قسم سوم بود از زوج ثالث و اما شعبه رابعه از زوج ثالث مىرود تا نفوظ كند كه در ثقبه فك اسفل بلسان بعد از ان متفرق مىشود در طبقه ظاهر و منفذ حس خاص بود به او كه آن حس ذوق باشد و آنچه ازين شعبه زياده مىشود در عموم اسنان درمىرود كه گوشت ميان دندانها بود از جانب اسفل و لثاث دندانها سفلى و در لب زيرين و در جزوى كه بجانب زبان مىآيد آن شعبه ادق باشد از عصب عين كه زوج اول بود از جهت آنكه صلابت اين زوج و نرمى زوج عصب مجوف معادل يكديگراند زوج چهارم منشاى آن بعد از زوج سوم بود مائل بقاعده دماغ و مخالط مىشود زوج سوم را چنان كه گفته شد بعد از ان مفارق مىشود ازو و مىرسد بجانب حنك و يا بجانب حس لمس راى آورد و اين زوج زوجى باشد صغير الا آنكه صلب بود و از زوج ثالث اصلب بود از جهت آنكه بصفاق چنك مىآيد و صفاق چنك صلبتر از صفاق لسان بود زوج پنجم از ازواج سبعهء دماغى هر فردى ازو مشتق مىشود به دو نصف بر هيئت عصب مضاعف بلكه پيش اكثر مشرحان هر فردى ازو زوجى باشد و منبت او از دو جانب دماغ بود و قسم اول از ان دو قسم اين زوج كه اين اعظم است از ان ديگر و آن درمىرود بغشاى كه مستبطن بود مر صماخ را و متفرق مىشود در جميع اجزاى صماخ و اين قسم در حقيقت منبت شده است از جزء مؤخر از دماغ و حس سمع ازين حاصل مىشود و قسم دوم كه اصفر بود از اول بيرون مىآيد از ثقبه كه مثقوب بود در استخوان حجرى و آن ثقبه بود كه او را نام اعور و اعمى نهاده از جهت بسيارى التوا و تعارج مسلك آن از براى طول مسلك آن از براى طول مسلك و مسافت آن و دورى اخر آن مبداى اول تا آنكه عصب استفاده صلابت كند تا منتهى بسبب به عدم تعب مسلك پس از خروج و چون ظاهر شود مخلوط شود بشعبه زوج سوم و بيشتر آن بناحيه رو مىآيد و با عضله عريضه و باقى اينها مىرسد بصدغين سبب آنكه وجرا خلق كردهاند قوت ذائقه را در عصب رابعه و قوت سامعه را در عصب خامسه از جهت آنكه آلت سمع را حاجت بود به آنكه مكشوف بود و غير مسدود تا راه هوا بآنجانب بود و آلت ذوق را واجب بود آنكه محرز بود و پوشيده پس ازين جهت آلت سمع را اصلب ساختند