أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

70

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

از آلت ذوق و نزديك به موخر دماغ و چرا اقتصار كردند در عضله عين بر عصبى واحد و اكثر اعصاب را در عضلات صدغين صرف كردند از براى آنكه ثقبه عينى را وسعت عين را احتياج بود بعصبه موديه مر قوت غلظ از براى آنكه او محتاج بود بتجويف و استخوان محجر را قوت احتمال تجاويف بسيار نبود ازينجهت بيك عصب اختصار كردند و اما عضله صدغين را حاجت بود بصلابت بسيار پس محتاج نباشد بزياده غلظ بلكه غلظ موجب تثقل مىشود بر حركت و نيز مخرجى كه در عظم حجرى بود صلب باشد و تحمل ثقبه بسيار دارد پس آن را كثير العضل ساختند اما زوج ششم و آن از موخر دماغ مىرويد و متصل مىشود بزوج پنجم مربوط به او به اربطه و مغشى به او به اغشيه چنان كه گويا يك عضله بود بعد از ان بيرون مىآيد از ثقبه كه در منتهاى لامى بود و اين دو قسم مىشود پيش از خروج بسه جزء كه هر سه باهم از ان ثقبه بيرون مىآيند و قسمى از ان مىرويد بجانب عضل حلق و اصل لسان تا مدد دهند زوج هفتم را بر تحريك ايشان و قسم دوم منحدر مىشود بعضلهء كتف و آنچه بكتف نزديك بود و متفرق مىشود پيشتر آن در عضله عريضه كه در كتف بود و اين قسمى باشد صالح المقدار و نفوذ مىكند معلقا تا برسد به مقصد خود و اما قسم سوم و آن اعظم اقسام ثلاثه بود پس آن منحدر مىشود بجانب احشا در مصعد عرق سبابى تا برسد به مقصد خود و نيز در آنجا محكم شود و مربوط بان پس چون محاذى حنجره شود متفرع مىشود از او شعبى چند و مىآيد بجانب عضله حنجرى كه رؤس آن بجانب فوق بود و اساله و اشاله حنجره و غضاريف حنجره و چون آن عصب تجاوز كند از حنجره برمىآيد ازو شعبه چند كه برمىآيد بجانب عضلهء منكه رؤس آن بجانب اسفل بود و اين آن عضلانند كه در اطباق طرجهالى بايشان احتياج بود و در فتح آن هم احتياج بايشان بود از جهت آنكه چون تجاوز كند از حنجره جذب حنجره بجانب اسفل كند و ازينجهت اين عصب را عصب راجع گويند و سبب اين نزول از عصب دماغى آن بود كه اگر اين عصب نخاعى باشد او را صعود بايد كردن و صعود همى شود مگر بوراب نه بر استقامت از مبداى خود و چون استقامت نباشد جذب را مهيا نتوان شد بجانب اسفل باستحكام و چرا عصب راجع را از زوج ششم كردند از براى آنكه آنچه در ان لينتى بود مثل سوم و چهارم و پنجم همه اينها صرف شدند بعضله وجه و راس و رقبه و آنچه در ان حوالى بود و زوج سابع را چون صلابتى بود و ليكن بر خط مستقيم نزول نمىكرد همچنانكه زوج ششم بلكه در او توريب و تعريج بود و زوج است صاعد را احتياج برجوع بود و راجع حاجت بود بمندى محكم شبيه بيكره تا بر ان بگردد آن عصب بانچه صاعده شده است او معتمد بود بر ان گردن و مع هذا وضع آن مستقيم باشد و صلب و قوى و اماس و ديگر آنكه نزديك بود بحسب وضع به او و چيزى ديگر بدين مثابه يافت نشد مثل شريان عظيم و آنچه از شعبه اين عصب بالا مىرفت بجانب چپ مىرفت به همان جانبى كه آن او را بحاجت بشد و توثيق بود شد و توثيقى مر او را بود بسيار و اما شريانى كه از جانب راست بالا مىرود هنوز تعصب راجع نرسيده بجانب زير بغل منعطف مىشود و عصب راجع به او نمىتواند كردن از جهت آنكه اين شريان به آن عصب راجع نمىرسد پس از براى شد و توثيق او رباطى چند پيدا كردند و شعبه دقيقى كه از ان شريان مانده بود و به اين مجموع آن را استناد دادند و حكمت در تبعيد عصب راجع آنست كه بسبب بعد مسافت و دورى آن مبداى خود و اختلاط باشياى مختلف او را غلظى و و صلابتى كسب شود و قوىتر از قسمين عصب راجع آن قسمى بود كه در مطبقين در عضلات حنجره با شعبه عصب متعين متفرع گردد بعد از ان سائر اقسام اين قسم از عصب كه قسم سوم است و منحدر و منشعب مىشود ازو شعبى چند كه متفرق مىشود در اغشيه حجاب و سينه و عضلات آنها و در دل و ريه و آورده و شرائين آنچه در اين مقام بود و آنچه باقى مىماند از اين جمله نفوذ مىكنند در حجاب و مشارك حجاب مىشود و منحدر مىشود از جزو سوم و متفرق مىشوند در اغشيه حجاب احشا و منتهى مىشوند به استخوان عريض اما زوج هفتم از ازواج اعصاب دماغى ان شاء مىكند از حد مشترك ميان غضروف ورقى دماغ و نخاع و اكثر آن متفرق مىشوند و مىروند در عضله محركه لسان در عضله مشتركه ميان غضروف ورقى و عظم لامى و سائر اجزاى حلق و گاه باشد كه بر سبيل اتفاق متفرق مىشوند در عضله ديگر كه مجاور بود مر اين عضله را و ليكن اين دائمى نبود از براى اين عضلات و چون اعصاب ديگر متصرف مىباشد بواجبات ديگر و نيكو نبود آنكه بقيه آن در آنچه مقدم بود و نه از جانب تحت درآيد ولى آن بود كه حركت لسان را عصبى مىكند كه حس او از جانبى ديگر مىآيد فصل سوم در تشريح عصب نخاع عنق و مسالك آن آن بدانكه اعصاب ناميه از نخاع كه در مسالك فقرات عنق درمىرود و آن هشت