أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

65

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

جهت آنكه اشرف حركت ران همين دو حركت باشد اما حركت انبساط افضل بود از انقباض از جهت آنكه برخاستن بر پا از زمين بواسطه حركت انبساط بود بعد از ان دو حركت عضله مبعده بعد از آن عضله مقربه يعنى مميله به داخل و مميله بخارج بعد از ان عضله مدنيره و اما عضله باسطه فخذ بعضى از آن عضلى بود كه اعظم بود از جميع عضلات بدنى و آن چنان عضلى باشد كه مىپوشد عظم عانه را و ورك را و پيچيده مىشود بر فخذ بتمامه از داخل از براى يقين فعل او و از جانب خلف تا وقتى كه منتهى مىشود بجانب ركبه و ليف او را مبادى مختلف مىباشد و ازاين‌جهت افعال او متنوع مىشود بصنوف مختلف و ديگر آنكه بعضى از ليفهاى آن از اسفل عظم عانه بود پس منبسط مىشود مائل بجانب انسى و ديگر آنكه بعضى از ليفهاى آن منشأ آن بالاتر بود از ان عضله به بسيارى پس او اشاله مىكند فخذ بجانب فوق مائل بانسى و ديگر آنكه بعضى ليفهاى آن ابتدا كرده است از عظم ورك پس او منبسط مىسازد و آن را بر استقامت استقامتى صالحى و بعضى از ان عضلات عضله باشد كه مجلل مفصل ورك بود به تمام از جانب خلف و آن عضله را سه سر باشد و دو طرف و منشأ اين رؤس از خاصره بود و آواز ورك و آن از عصعص دو عضله باشد بعضى از آنها لحمى باشند و يكى از آنها غشائى بود و اما در طرف اين دو عضله متصل مىباشد بجزء مؤخر از راس الفخذ پس اگر جذب كند به طرف واحد بسط مىكند با ميل بجانب ران و اكثر دو عضله جذب كند و به دو بسط كند ران را باستقامت و بعضى از عضلات باسطه عضله بود كه منشاى آن وترهاى آن از جميع ظاهر عظم خاصره بود و متصل بود باعلاى زائده كبرى كه آن را طروخا نظير اعظم گويند و آن استخوان عانه بود و ممتد مىشود اندك‌اندك تا قدام و منبسط مىشود با ميل بجانب انسى و عضله ديگر مثل همين باسطه متصل مىشود اولا اسفل زائده و صغرى آن را طروخاطير صغرى گويند باز منحدر مىشود و فعل همان عضله مىكند الّا آنكه بسط اين عضله كمتر بود و اماله او بسيار باشد بجانب انسى و منشأ اين عضله از اسفل ظاهر استخوان خاصره بود و بعضى هم ازين عضلات باسطه ان شاء مىكند از اسفل عظم ورك مائل بجانب خلف و منبسط مىسازد با ميل يكى بجانب خلف و اماله صالحى بجانب انسى و اما عضله قابضه از براى مفصل فخذ بعضى از ان عضله بود كه قبض مىكند با ميل اندكى بجانب انسى و اين عضله عضله باشد مستقيمه كه منحدر مىشود از دو جهت و او را دو سر باشد يكى متصل بود بآخرتين و دومى از اوتار ابتدا مىكند از استخوان خاصره و اين وتر متصل مىشود بزائده صغرى كه قبض ران مىكند با ميل اندكى بجانب انسى كه در تحت الفخذ بود و عضلهء ديگر ان شاء مىكند از عظم عانه و متصل مىشود به اسفل زائده صغرى و ديگر عضله باشد كه ممتد شده است بجانب عضله اولى بر وراب و گويا جزءى از كبرى بود و عضله ديگر بود كه چهارم اين عضلات باشد ان شاء مىكند از چيزى كه منتصب بود و قائم از عظم خاصره و اين عضله جذب مىكند ساق را نيز به بالا با اندك قبضى از فخذ و اماله و اما عضله مميله بجانب داخل ران بعضى از انها را مذكور ساخته در باب بسط و قبض و از براى اين نوع از تحريك عضله مىرويد از عظم عانه و به طول مىرود تا بجانب ركبه و اما آنچه از عضلات مميله بود بجانب خارج از ران دو عضله باشد يكى مىآيد از استخوان عريض يعنى استخوان عجز و ديگر هم از همين استخوان مىآيد و اما عضله مدبره و آن دو عضله باشد يكى از آنها مخرج او از طرف وحشى عظم عانه بود و ديگرى مخرج آن از انسى همين استخوان و بوريب مىآيند بملتقاى يكديگر و ملتحم مىشوند در پيش موضع غاصرى كه آنجا بود نزديك بمؤخر زائده كبرى و هركدام از ان دو عضله كه كه منجذب مىشود تنها و ميل مىكند از ان بجانب آن باندك بسطى فصل بيست و هشتم در عضله محركه ساق در ركبه اما عضله محركه بر مفصل ركبه بعضى از آنها سه عضله باشند كه موضوع‌اند در مقدم ران و آن بزرگتر عضله بود كه بر ران واقع بود در نفس ران و فعل او بسط بود و يكى ديگر ازين سه عضله عضله ضاعف باشد و آن را دو سر باشد كه ابتدا مىكند از زائده كبرى كه آن طرنجها نظير اعظم بود و ديگرى از مقدم ران و اين عضله را دو طرف باشد يكى از ان دو لحمى بود و متصل مىشود برقبهء پيش از آنكه وتر ازو ظاهر شود و عضله دوم يعنى سرى ديگر از ان عضله غشائى بود و متصل بود به طرف انسى از دو طرف ران و اما دو عضلهء ديگر يكى از آن دو آن بود كه ذكر آن گذشت در باب قوابض ران يعنى ناشى از عظم خاصره و ديگرى را مبداءش از زوائد وحشيه باشد آنكه در ران بود و اين دو عضله متصل باشند و متحد شده‌اند و حادث شده است از آن هر دو وترى واحد و تا به زانو آمده و احاطه به عين الركبه كرده است و به آن رباطاتى كه در زير او بود موثق شده