أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
66
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
بطى در غايت استحكام به آن متصل شده است به اول ساق و منبسط شده بر ركبه و ركبه منبسط مىسازد بسبب تمدد ساق و از براى بسط عضله بود كه منشاى آن ملتقاى استخوان عانه بود و منحدر مىشود تارة در جانب انسى از ران بر وراب باز ملتحم مىشود بموضع خالى ازين گوشت از جانب اعلاى ساق و بسط ساق مىكند مائل بجانب انسى و عضله ديگر در بعضى از كتب تشريح مقابل به آن عضله يعنى بوريب در جانب وحشى كه مبدأ ران از استخوان ورك بود و بوريب در جانب وحشى مىآيد تا مىرسد بموضع عارى از لحم زير زانو بود و هيچ عضله بشدت توريب او نبوده و بسط ساق مىكند مائل بجانب وحشى و عضله ديگر نبوده و چون اين دو عضله منبسط شوند ساق رابطى شود باستقامت اما عضلات قوابض مر ساق را بعضى از آنها عضله باشد به غير طويل كه ابتدا مىكند از استخوان خاصره و عانه نزديك بمنشاى عضله باسطه داخله و از استخوان حاجزى كه در وسط عظم خاصره بود بعد از ان نفوذ كند بوراب به داخل طرفى ركبه بعد از ان بروز كند و منتهى مىشود بنتوى كه در موضع موى از لحم بود و ملتصق مىشود بهر دو و انجذاب ساق بجانب فوق مائل بقدام بناحيه ارتبه مىكند و سه عضله ديگر هم انسى و هم وحشى و هم وسطى و وسطى قبض مىكند با ميل بجانب وحشى و آنچه انسى بود قبض مىكند با ميل بجانب انسى و آنچه انسى بود ان شاء مىكند از قاعده استخوان ورك بعد از ان مرور مىكند بوريب بجانب خلف فخذ تا برسد بموضع معرى از لحم از ساق در جانب انسى و الصاق كند بر ان و ساق و لون آن بجانب خضره بود و ابتدا مىكند دو عضله ديگر از قاعده استخوان ورك الا آنكه مائلاند اتصال بجزء معرى از جانب وحشى و در مفصل ركبه عضله بود مانند عضله مدفونه در معطف ركبه و فعل او مثل فعل عضله وسطائى بود و مظنه آن باشد كه اين عضله جزءى باشد كه ناشى شده باشد از عضله باسطه مضاعف از جزء حاجز و گاه باشد كه قبض كند بالعرض و گاه باشد كه منبعث شود از عضلى و از متصل هر دو بيرون آيد و نزى كه ضبط كند حق الورك را و برساند او را بانچه در پهلوى او بود فصل بيست و نهم در تشريح عضله كه محرك قدم باشد اما عضله محركه مفصل قدم را بعضى از آنها اشاله مىكنند قدم را و بعضى از آنها خفض مىكنند و اما عضله مشيله مر قدم را بعضى از آنها عضله بود عظيم كه آن موضوع بود در پيش قصبهء انسيه و مبدأ آن عضله جزء وحشى باشد از راس القصبة الانسيه پس چون اين عضله ظاهر كند خود را مائل مىشود بجانب ساق و گذشته بجانب ابهام پس متصل مىشود بانچه نزديك بود باصل ابهام پس انگاه اشالهء قدم مىكند بجانب فوق خاصة تا وقتى كه برسد بغايبهء آن و عضله ديگر ان شاء مىكند از راس قصبة و به آن وترى مىرويد بانچه نزديك مىشود باصل خنصر و اشاله قدم مىكنند بجانب فوق خاصية وقتى كه عضله اولى مطابق او شود و مستقيم و مستوى باشد اما عضله خافظه پس روحى ازو ابتدا مىكند از راس الفخذ باز متحد مىشود و ميل مىكند بجانب باطن ساق آنجا كه لحماى بود و وترى ازو مىرويد كه اعظم اوتار بود و از وتر عصب عقب بود كه متصل بود به استخوان عقب و آن را به خود مىكشد بجانب خلف جذبى توريب بوريب مائل بجانب و سبب ثبات قدم مىشود بر زمين و اعانت مىكند اين عضله را عضله ديگر كه موضوع است در زير زوج مذكور و ابتدا مىكند از راس القصبه از جانب وحشى و لون آن بادانجانى بود و منحدر مىشود تا آنجا كه متصل بنفس خود بىاعانت وترى كه به آن ارسال كند بلكه بالجمله خود باقى مىماند و متصل مىشود بمؤخر عقب بالاى التصاق آنكه پيش از ان داشت و چون به اين دو عضله يا وتر اين دو عضله آفتى برسد قدم از ثبات عاجز شود و عضله ديگر بود كه از ان دو وتر منشعب مىشود كه از ان دو وتر يكى قابض قدم بود دوم باسطه ابهام و سبب اين قبض و بسط آن بود كه اين عضله را ابتدا از سر قبضه كبرى بود و هر آنجا كه ملاقى وحشى مىشود و منحدر مىشود ميان قصبه و منشعب مىشود از دو وتر كه يكى از ان دو متصل است بجانب رسغ پيش ابهام و به اين وتر انخفاض قدم حاصل مىشود و وترى ديگر حاصل مىشود از جزءى ازين عضله كه مجاور منشاى وتر اول بود و ارسال وتر بجانب كعب مىكند باز از ان منفصل مىشود به باطن ساق و از ان وترى مىرويد كه مستبطن اسفل قدم بود و منفرش مىشود در زير قدم بر قياس عضله منفرشه بر باطن راحة و همچنين ادغام مىكند باطن قدم را و منفعت او از براى مفصل قدم و مفصل اول از ابهام پس منبسط مىسازد مفصل ابهام را بوريب بجانب انسى و گاه باشد كه ابتدا كند از راس وحشى از فخذ از عضله ديگر كه متصل مىشود به يكى از دو عضله ديگر كه وتر آن از جانب عقب است -