أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
55
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
مقله چشم به چهار جهت و دو عضله ديگر از براى حركت استداره عين يعنى استداره مقله چشم پس جمله اين عضلات بحسب عدد پانزده عدد باشند در هر چشمى چنان كه دانسته شد - فصل ششم در تشريح عضله خد خد را وجنه گويند و صفحه رو و هر عضوى كه او را حركت به تبعيت عضوى ديگر باشد سبب حركت او حركت عضله آن عضو باشد و عضوى كه حركت او بشركت عضوى ديگر باشد نه بسبب حركت آن عضو حركت عضله آن عضو باشد با عضله عضو متحرك و چون حركت خد گاهى تابع حركات فك اسفل باشد و گاهى بشركت لب بود آن را درين مقام بيان بايد كردن و آنچه بتابعيت فك اسفل باشد در تشريح عضله فك اسفل بيان شود اما عضله كه حركت آن مشترك بود ميان لب و وجنه آن عضله باشد عريض و نام او همين باشد عضله عريضه گويند آن را و آن را چهار جزء بود از جهت آنكه حركت او را از چهار جهت يافتهاند يكى از ان چهار موضع ترقوه گردنست كه وترى از اوتار چهارگانه حركت خد از انجا ابتدا مىكند و منتهى به طرفى از طرفين لب مىشود اگر جانب راست بود بجانب راست و اگر بجانب چپ بود بجانب چپ و ليكن چون نسبت مبدأ با منتهى اوسع بود حركت آن بوريب باشد نه بر خط مستقيم و دو تا ديگر از دو جانب ديگر از حوالى استخوان و سر سينه متصل به ترقوه ابتدا كردهاند و به دو جانب لب از طرف اسفل متصل شدهاند بوراب بطريقى كه ناشى از جانب راست ترقوه و سر سينه متصل شده است بجانب اسفل لب از طرف چپ و آنچه ناشى شده است از جانب چپ ترقوه و استخوان قص متصل شده است بجانب راست از زير لب پس ميان اين دو وتر تقاطع باشد بطريق صليب و به اين دو عضله متشنج شوند لب از دو جانب بهم نزديك شود و ميل بيرون كند پس دهان و لب تنگ شود ازين حركت همچنانكه ريسمان سر گير كه چون بهم كشند سر كيسه تنگ شود و دو وتر ديگر از دو جانب رو ابتدا كردهاند از استخوان اخرم كه آن را منقار الغراب مىگويند و منتهى مىشود بكنار لب وصل مىدهند لب را به دو جا ميلى متساوى و دو وتر ديگر از جانب سناسن فقرات گردن ابتدا مىكند و از حوالى گوش مىگذارند و باخر لب آميخته مىشود و بسيار واقع مىشود كه بمغز گوش فرو مىرود و در بعضى مردم اثر آن در حركت گوش ظاهر مىشود پس آنچه بشر لب بود به همين دو عضله عريضه بود از دو جانب بهشت وتر هريك را چهار وتر بود فصل هفتم در تشريح عضله لب بدانكه عضلات به دو گونه بود بعضى از ان بشركت رو باشد همچنانكه مذكور شد و بعضى بخصيوصيت خودش و اين عضله كه خاص او بود چهار عضله باشد از هر دو طرفى دو عضله علوانى سفلانى آنچه از جانب بالا بود ابتدا مىكند از وجنه و متصل مىشود باعلاى لب و آن را بجانب علو ميل مىدهد و دو عضله ديگر از جانب تحت از حوالى فك اسفل به زير لب متصل مىشود و لب را بجانب اسفل ميل مىدهد و بدين چهار حركت منتظم مىشود و بحركتى ديگر حاجت ندارد و از ديگر حركات او را تتميم و كمال حاصل مىشود و لطافت صنع الهى و چون از دو جانب اين دو عضله حركت كند لب را انبساط شود بجهات اربعه و بديگر حركتى او را بعد ازين حاجت نباشد و اين چهار عضله باوتار عضلات مشترك با جرم لب چنان آميختهاند كه حس تميز ايشان نمىتوان كرد با جوهر لب از جهت آنكه جوهر لب عضوى باشد لحمى در غايت لطافت و در ان استخوانى نباشد كه بواسطه مناسبت آن استخوانى غلظ لحم دو فورا ربطه شود فصل هشتم در تشريح عضلات منخرين بدانكه از دو جانب اربيه كه دو غضروف سر بينىاند دو عضله متصله شده از دو جانب وجنه و ابتداى وتر اين دو عضله از وجنه رو بود و حركت اربيه هم بدان جانب باشد و هركدام از ان دو عضله كه متشنج گردد از رو بدان طرف ميل كند - فصل نهم در تشريح عضلات فك اسفل بدانكه حركت در فك اسفل اولى بود كه در فك اعلى از جهت آنكه فك اسفل از فك اعلى سبكتر باشد و باندك آلتى حركت تواند كردن ديگر آنكه فك اسفل چون فك اعلى اشتمال بر اعضاى رئيسه و شريفه ندارد كه از حركت آن نكايت به اعضاى شريفه رسد ديگر آنكه اگر فك اعلى حركت كند مفصلى كه ميان او و سر باشد موافق نخواهد بود و بسبب قرب و جوار او