أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
45
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
از ان قوت كمتر بود از نصف دائره چيزى بر ان افزوده و آنچه از ان هم كمتر بود به نصف و آنچه از ان هم كمتر بود از نصف هم كمتر گردند چنان كه در فقرات عنق كه بحسب جسته از باقيها خوردترند و سوراخى كه نخاع از ان مىگذرد در انها فراختر بود از جهت آنكه نخاع چون از دماغ بيرون شود همچنانكه نهر آب از سرچشمه كه جدا مىشود قوىتر مىشود نخاع هم در حوالى عنق از نخاع زيرتر غليظتر بود پس بدين واسطه و اين دو سبب يكى صغر جسم و ديگرى سقم ثقبه جسم ايشان تنك برآمد و ضعيف شد پس اين هنگام از ثقبه كه سببى ديگر است از براى ضعف تخفيف دادند و از نصف دائره هم كمتر گردند مخرج عصب نخاع عنق را و همچنين مرتبهمرتبه در زيادتى دائره مىافزايند تا وقتىكه در اثناى عنق به نصف دائره ثقبه تمام شود و باز چون از آن موضع تجاوز نمايد از نصف هم زياده شود تا وقتىكه در اثناى ظهر و اول قطر دائره مخرج عصب در اصل فقره واقع شود و اين فقرات از جانب اندرون بسبب استيناف حكم يك استخوان دارد و از جانب بيرون بواسطه سلاست حكم و حكم عظام كثيره باشد - فصل هشتم در منفعت استخوان گردن و تشريح بدانكه فقرات عنقى هفت عدد است و ازين زياده و كم نيست از جهت اعتدال اين عدد و چون نسبت اين فقرات و ما تحت آنها نسبت محمول بود با حامل واجب باشد كه اين فقرات اصغر باشد از غير خود كه حاملاند و چون فقره اولى با فقرهء ثانيه را خصوصيتى باشد كه در ديگر از انها آن حالت و خصوصيت نبود بايد كه ذكر آن را مقدم دارند بدانكه فقره اولى را با ديگر فقرات آن نسبت بود بحسب خلقت و وضع كه جميع فقرات عنق به غير از فقره اولى و جميع زوائد احدى عشرى باشد يعنى زوائد يازدهگانه يك سنسنه و دو جناح و هشت زائده مفصله كه چهار از ان شاخصهاند بجانب عليا و چهار از ان بجانب سفلى از جهت آنكه او را در جانب بالا مفصلى نباشد كه در آن ايثاق شواخص مفصلى كند بلكه در ان دو فقره باشد از جانب بالا كه دو زائده از استخوان سر در ان داخل مىشود از براى حركت سر بجانب راست و بجانب چپ بر ان دو حفره پس هرگاه كه يكى از ان دو جانب دو حفره بجانبى از ان دو جانب از فقره اولى مرتفع شود جانب ديگر غائر گردد و چون جرم او در غايت رقت باشد بسبب ضعف مجرى و صغر جسته بايد كه در آنجا از وثاقت معانى ديگر باشد كه به آن بازيافت آن ضعف و صغر مشود و آن هجوم رباطات و كثرت اعصاب و تعداد عضلات باشد و اين فقره ثانيه را چنان ربطى باشد كه هرگاه كه سر بر بالاى اين دو فقره حركت بجانب راست و جانب چپ كند اين دو فقره باهم يكى شوند و قائم شوند تا حركت يمين و حركت يسار بر بالاى آن به آسانى كند و از فقرهء ثانيه زائده بيرون آمده است از جانب قدام و آن بمثابه باشد كه عبور كرده است بر ثقبهء فقرهء اولى در مجارى نخاع و از ان ثقبه تجاوز كرده است و سر آن زائده كه آن را سن مىگويند بحفره كه در استخوان سر بود دررفته و ميان اين زائده با نخاع عنق سترى و حجابى باشد از اغشيه كه اصلا نخاع از ان سن متاذى نمىگردد و موضع سن در قدام نخاع بود از جهت آنكه محذور بود از آفات و چون سر حركت كند بجانب قدام و منتكس گردد آن دو فقره اولى و ثانيه باشد هر دو يكى شوند و قائم گردند بسبب عبور آن زائده از ثانيه به اولى و سر را نگهدارند تا از حد نكس بافراط منتكس نگردد و همچنين هرگاه كه بجانب خلف حركت كند همچنين آن دو فقره يكى شوند و سر را در بالاى خود نگهدارند تا زياده به عقب بازنگردد ديگر بدانكه سنسنه فقره اولى در كمال رقت باشد و الا كه اگر آن سنسنه غليظ باشد با رقت جسم فقره هرآينه فقره در معرض انكسار باشد از جهت آنكه حامى و حافظ باشد اگر قوت او زياده باشد از محروز خودش بجاى آنكه او را حامى باشد جالب مضرت شود و ليكن چون سنسنه آن ضعيف بود اجنحه او را دو راسين آفريدند تا بازيافت ضعف سنسنه به او شود و بانچه احاطه كرده بفقره اولى از روابط و اعصاب و عضلات و فقره اولى را سعتى در عرض باشد زياده از سعت ديگر ثقبها و چون سعت ثقبه بجانب عرض باشد از جهت آنكه زائده سنى از قدام نخاع بود پس رقت او هم جانب عرض او بود و عرض او عريض باشد و زوج عصبى كه از خارج مىشود نه از جانبين تواند و نه از قدم و نه از خلف از جهت آنكه در جنب او رقت بحالى رسيده است كه ممكن نيست كه ديگر از ان چيزى كم كنند و هرگاه كه ثقبه عصب را از انجا كنند او را از ضعف حالتى رسد كه ممكن نبود او را تحمل ثقل سرد از قدام بسبب ضغط هم ممكن نبود و از خلف بسبب آنكه معرض آفات بود پس جاى مخرج عصب را مكانى كردند كه او را از غلظ مايه بود و آن موضع زير آن دو حفره بود كه زائده عظم راست و ران حركت مىكند از جانب خلف و جهت عليا مائل بجانبين و چون او را