أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
44
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
و جميع استخوانها را حس لمس نباشد الا دندانها كه آن را حس لمس باشد از براى ادراك كيفيات متضاده از حرارت و برودت و اعانت مىكند بر ادراك او مجاورت دماغ فصل ششم در منافع صلب يعنى استخوانهاى پشت بدانكه چون خالق تعالى بقاى حيوان را بحيوة و فذاى حس و حركت نهاده است و هر كدام ازين قوا را آلتى بايد كه به آن فعل اين قوا را اتمام نمايد و چون افعال حس و حركتى و شدتى باشد آن را احتياج بآلات بسيار باشد و آلات حس و حركت اعصاب مىباشد و منبت اعصاب دماغ بود و چون دماغ را اينقدر وسعت نباشد كه جميع اعصاب را از ان منبت شوند از جهت صغر دماغ و كثرت اعصاب ايزد تعالى جسمى را خلق كرد نزديك بجوهر دماغ و آن را خليفه دماغ كرد و نام آن نخاع است متصل بدماغ همچون جدولى كه متصل باشد بسرچشمهء آب كشيده از دماغ تا رسيده به آخر فقرات ظهر كه آن عصعص است و احاطه كرده است بان عظامى چند مجوفه تا آن جسم نخاعى در ميان آن عبور تواند كردن و باقى اعصاب دماغى از نخاع برويد و آن را اعصاب نخاعى گويند تا آنكه محل و منبت اعصاب وسيع شود و ديگر آنكه عصب از منبت خود بسيار دور نشود تا در معرض آفات درآيد و قوت او را كمى حاصل شود از بعد مسافت و حافظ و وافى اين جسم نخاعى استخوانى چنداند معدود كه آن را صلب گويند و اين استخوانها را صلب آفريدند و بر ايشان سناسن و اجنحه و شوك رويانيد تا محافظت اصل كند از آفات و بمنزله چوب اصل كشتى باشد كه ديگر چوبها به آن مستحكم باشند و نيز حافظ اعضاى شريفه باشد و آن را از عظام متعدده مخلوق كردند و از استخوان واحد نساختند تا آنكه ميل بدن بهر جانب كه اراده كند او را ممكن باشد و در انعطاف و انحنا حركت او به سهولت باشد و مفاصلى كه در ميان اين فقرات بود در غايت صلابت نباشد كه بصعوبت التوا پذيرد و در غايت سلاست هم نكردند تا در حركات او را تماسكى و انضباطى باشد فصل هفتم در تشريح فقرات گردن بدانكه فقرات ظهر استخوانى چنداند كه يكديگر متصل شدهاند بمفاصل متوسطه ميان وثاقت و سلاست و در ميان اين استخوانها سوراخى باشد كه نخاع از ان ميان بگذرد و مفاصل ميان ان فقرات بزوايد و لقم مىباشد و آن زوائد را رؤس لقمى گويند و فقر كه آن لقم در ميان آن فقره درمىآيند و اين زوايد لقمى را بعضى كه شاخصاند بجانب فوق آن را شاخص بجانب فوق گويند و آنچه منتكس باشد بجانب تحت آن را شاخصه بجانب تحته گويند و منتكسه بآنجانب و عدد اين زوائد مختلف مىباشد در عدد و در بعضى چهار مىباشد دو از جانب فوق و دو از جانب تحت و در بعضى شش مىباشد چهار از جانب فوق و دو از جانب تحت و در بعضى هشت قسم مىباشد چهار از جانب فوق و چهار از جانب تحت از براى اتصال مفصلى از جانب ثقبه كه نخاع در ان عبور مىكند و اين فقرات را به غير ازين روايت ديگر زوائد باشد كه آن را سناسن و شوك و اجنحه گويند از براى حرارت از صدمات بيرونى آنچه از ان زوايد بر جانب بيرون باشد آن را شوك و سناسن گويند كه وافى نخاع اجنحه و فقرات كند از آفات بيرونى از ضربه و از صدمه و آنچه از جانب اضلاع بود آن را اجنحه گويند بعضى از آن را از آنچه در عنق باشد آن را اجنحهء مضاعفه بود كه به دو جانب برآمدهاند از براى احتياط وثاقت و ما بقى آنچه از اضلاع با ايشان متصل باشند با آنكه اجنحه آن هم مضاعف بود آن را فقره هم باشد كه رؤس لقمى از اضلاع در آن مرتكز شده مفصلى چند مضاعف خواه كه آن اضلاع اضلاع صدر باشد و خواه كه اضلاع اضلاع خلف باشد و اتصال اين فقرات را با يكديگر از جانب اندرونى اوثق باشد كه از جانب بيرونى چراكه ميل بدن بجانب اندرون و قدام بيشتر باشد و از براى دفع حمل ثقيل كه تا بارهاى سنگين را از جاى خود بردارند و در حركت انعطافى زود مستقيم شوند و باستقامت باز كردند و از جانب بيرون از روابط كمتر باشد چرا كه حاجت به حركت انتكاسى كمتر باشد و ديگر بدانكه درين فقرات به غير از ثقبه كه در ان نخاع عبور مىكند ديگر ثقبها بود كه آن از براى مخرج اعصاب باشند و مدخل عروق و شرائين اما مخرج اعصاب را چون از جانب بيرون در معرض آفات بود از ضربات و صدمات و از جانب اندرون انضباط بود بواسطه ميل بدن آن را از دو جانب پهلو مخرج ساختند بحسب ضعف و قوت آن فقره چنان كه در بعضى از فقرات كه آن را قوتى بود مخرج عصب آن از ان فقره كردند به دائره تمام و در آنچه