أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
43
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
چهار دندان در ميان اين دو خط مىماند دو ثناى و دو رباعى و اين سه خط بعد از آنكه از مبدأ معين جدا شوند و پيش از آنكه بمنتهاى كه منابت اسنان باشد برسند به محاذى منخرين خطى در ميان اين سه خط درمىآيند چنان كه اين هر سه خط قطع مىكنند به چهار زاويه قائمه و دو منفرجه و دو حاده پس چهار استخوان ازين چهار خط كه سه طولى باشد و يك عرضى حادث مىشود و در محاذى بينى و منخرين تا منابت اسنان دو استخوان در زير خط عرض باشد كه به دو احاطه كرده است يعنى بر هر استخوانى دو زاويه قايمه يكى در وسط منخرين و يكى در نزد منابت است آن و يك زاويه منفرجه از كنار منخرين و زاويه حاده در نزد منابت اسنان ميان ناب و رباعى و آن دو استخوان ديگر كه در پاى اين خط عرضى بود شكل ايشان مثل دو مثلث باشند و سه زاويه بر هر يك احاطه كرده است يكى قائمه در وسط خط عرضى و دو زاويه ديگر هر دو حاده يكى در كنار منخرين در نهايت خط عرض و ديگر از مبدأ خط عليا كه ابتداى خروج خطوط ثلاثه بود و اين زاويه در غايت حدت بود و بدين طريق هم از ان خط عرضى كه در بالاى فك اعلى بود در تحت ابرو خطى ديگر ابتدا مىكند و نزديك بمحجر چشم كه مىرسد بسه قسم مىشود يكى از ان سه هنوز بكاسه چشم نرسيده بازمىگردد و به همان خط عرضى متصل مىشود و استخوان ديگر به شكل قوسى از ان پديد مىشود و خط سومين از ان دو خط بمحجر رسيده در چشم مىآيد و بازگرديده به همان خط عرضى متصل مىشود و اما شكل بينى و آن دو استخوان و سه غضروف بهم رسيده است و آن دو استخوان به شكل دو مثلث واقع است كه بر محاذى آن سه خط نازل از جانب خط عرضى كه ما فوق خط اعلى بود در كنار هريك از ان استخوان غضروفى متصل است كه نفع آن به چند گونه متصور مىشود يكى فائده مشهود در تركيب استخوان يا غضروف ديگر حصر هوا ديگر تعديل هواى كه بدل و دماغ مىرود و ديگر امتداد در تقطيع حروف كلمات ديگر ستر فضول مندفعه آن دماغ و محتبسه در منخرين ديگر سهولت در انضمام مجرائى انف از براى حبس رايحه منتنه خارجه از داخل و در ميان آن دو غضروف غضروفى ديگر هست كه مجراى انف را به دو قسم كرده است تا آنكه اگر فضول دماغى از دماغ فرود آيد بيك جانب ميل كند و منفذى ديگر سالم بماند از براى ترويح و اين غضروف وسطانى در غايت صلابت بود و هرچند كه به بالا مىرود صلابت آن زياد مىشود تا مقاومت با استخوان انف تواند كردن بخلاف آن دو غضروف طرفانى كه ميل برقت و دقت دارد از براى سهولت انضمام و انفتاح كه بمنزله منخرين قصبه حنجره منزله ثقبه باشد كه از عقب مزمار وضع كنند تا ممد هواى محتبس شود بتقطيع و استنشاق اما فك اسفل و آن مركب است از دو استخوان كه در وسط ذقن ايشان با يكديگر متصل شدهاند بمفصل موثق و دو جانب از اطراف بالا در زير فك اعلى بمحاذى منابت اسنان منبت اسنان بفلاثق [ بفك لاصق ] شده تا به بالا ميل كند و در سر اين دو استخوان دو زائده باشد يكى از ان ناشزه آن ميل كرده است بجانب انسى تا در حفره استخوان صدغ درآيد و زائده ديگر اعتماد كند به استخوان صدغ تا در وقت مضغ يا در وقت تثاوب از ان متخلع نگردد و ديگر آنكه اين استخوان در اين مقام مربوط است برباطات قويه كه اگر چنين نبودى بادنى سببى از ان محل متخلع شدى و اسنان سفلانى جميعا ازين فك اسفل روئيده است فصل پنجم در تشريح اسنان اما عدد دندانها در اكثر و در اغلب احوال سى و دو عدد باشد و گاه باشد كه نواجذ منعدم گردد از انها در بعضى از مردان و اين چهار دندان باشد از چهار طرف دو از جانب بالا و دو از جانب زيرين و اين هنگام عدد دندانها بيست و هشت عدد باشد چهار ثنايا و چهار رباعى و چهار انياب و چهار اضراس و چهار نواجذ و هشت طواحن دوازده مىشود از براى آنكه نواجذ نزديك باشد بطواحن اما دندان نواجذ در اكثر احوال در ميان زمان نمو بعد از بلوغ مىرويد و لهذا آن را دندان عقل مىگويند و گاه باشد كه در آخر نمو برآيد ديگر بدانكه دندانها را بيخها باشد و سرها نيز باشد و جميع دندانها يك ريشه باشد الا دندان نواجد كه آنچه از جهت اسفل باشد دو ريشه باشد و گاه باشد كه آن را سه ريشه هم باشد و گاه باشد كه آن را چهار ريشه باشد از براى آنكه دندان بالاى معلق بود و ميل بجانب خلاف اصل دارد بخلاف دندان زيرين كه ميل آن بجانب ريشه بود در گرو هر دندانى در محل مركز جسمى باشد صلب عظمى بطريق طرقى از براى استحكام آن و اتصال روابط بان