أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

25

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

خاص كه موافق است هواى اقليم آن را و مر آن را عرض است و مر عرض آن را دو طرف است افراط و تفريط اما قسم چهارم پس آن واسطه در ميان دو طرف عرض مزاج اقليم است و آن معتدل تر مزاجهاى آن صنف است اما قسم پنجم پس آن تنك است از روى عرض از قسم اول و سوم و آن مزاجى است كه واجب است اينكه باشد مر شخص معين را تا اينكه باشد موجود زنده صحيح و مر آن را نيز عرضى است كه حد مىكند آن را دو طرف افراط و تفريط و واجب است اينكه بدانى تحقيق مر هر شخص را مزاجى است كه خاص است مر آن را نادر است يا نيست ممكن اينكه مشارك شود آن شخص را در آن مزاج شخص ديگر و اما قسم ششم پس آن واسطه است در ميان اين دو حد نيز و آن مزاجى است وقتى حاصل شود مر شخص را باشد بر افضل چيزى كه سزاوار است مر آن را اينكه باشد بر آن اما قسم هفتم پس آن مزاجيست كه واجب است اينكه باشد مر نوع هر عضو را از اعضاى كه مخالف است به آن غير خود را پس تحقيق اعتدالى كه مر استخوان راست و آن آنست كه باشد يابس در ان زايد و مر دماغ را اينكه باشد ترى در ان زائد و دل اينكه باشد گرم در ان زائد و مر عصب را اينكه باشد سرد در ان زائد و مر اين مزاج را هر عرضى است كه حد مىكند آن را دو طرف افراط و تفريط آن كمتر از عروض مذكوره است در امزجه متقدمه و اما قسم هشتم پس آن واسطه است در ميان اين دو حد و آن مزاجى است كه وقتى كه حاصل شود مر عضو را باشد بر افضل چيزى كه سزاوار است اينكه باشد بر ان پس وقتى كه اعتبار كرده شوند انواع همه آن باشد نزديك‌تر آن از اعتدال حقيقى آن انسان و وقتى كه اعتبار كرده شوند اصناف و پس تحقيق صحيح است نزد ما تحقيق وقتى كه باشد در مكان برابر مر معدل النهار عمارتى و نه عارض شود از اسباب ارضيه امرى ضد يعنى از كوهها و درياها پس واجب است اينكه باشد باشندگان آن نزديكتر آن اصناف از اعتدال حقيقى و صحيح است تحقيق ظنى كه واقع مىشود از اينكه آن خروج است از اعتدال بسبب نزديكى آفتاب ظن فاسد است پس تحقيق مسامت شمس آنجا كمتر است از روى نكايت و تغير مر هوا را از نزديكى آن اينجا را و يا مر موضعى را كه اكثر است از روى عرض از موضعى كه از اينجا است اگرچه مسامت شمس نمىشود پستر همه احوال انها فاضل و متشابه است و نه ضديت مىكند بر ان هوا تضاد محسوس بلكه متشابهه مىشود مزاج آنها هميشه و هستيم ما تحقيق ساخته‌ايم در تصحيح اين مقاله پستر بعد سكان خط استواء معتدل‌ترين اصناف باشندگان اقليم چهارم‌اند پس تحقيق آنها سوخته نمىشوند هميشگى مسامت آفتاب سرهاى آنها را زمانى پس از دور شدن آفتاب از انها مانند باشندگان اكثر اقليم دوم سوم و نه ايشان فج و خام‌اند بهميشگى دورى آفتاب از سرهاى ايشان مانند باشندگان آخر اقليم پنجم و آنچه آن بعيدتر است از ان از روى عرض و اما معتدل در اشخاص پس آن معتدل‌ترين شخص است از معتدل‌ترين صنف از معتدل‌ترين نوع و اما در اعضا پس تحقيق ظاهر شده است به‌درستى كه اعضاى رئيسه نيستند بسيار نزديك از اعتدال حقيقى بلكه واجب است اينكه دانسته شود تحقيق گوشت نزديكتر اعضاى است از آن اعتدال و نزديكتر از ان گوشت جلد است پس به‌درستى كه جلد نيست قريب كه منفعل شود از آب ممزوج برابر نصف آن برف باشد و نصف آن آب جوشان و قريب است كه برابر باشد در ان گرم كردن روح و خون مر سرد كردن عصب را و همچنين منفعل نمىشود از جسم نيك آميزش از خشك‌ترين اجسام و روان‌ترين آنها وقتىكه باشند در آن برابر و شناخته نمىشود تحقيق كه جلد منفعل نمىشود مگر اينكه به‌درستى كه حس نمىكند جلد و نشد جلد مثل مذكور مگر براى اينكه منفعل نمىشود از ان براى اينكه به‌درستى كه اگر جلد مىبود مخالف مر آن را هرآئينه منفعل مىشد از ان براى اينكه تحقيق اشياى متفق العنصر و متضادة الطبائع منفعل مىشود بعض آن از بعض و جز اين نيست كه منفعل نمىشود شى از مشارك خود در كيفيت مگر وقتى كه باشد مشارك در كيفيت مانند در ان كيفيت و معتدل‌ترين جلد جلد دست است و معتدل‌ترين جلد دست جلد كف دست است و معتدل‌ترين آن جلد وسط كف دست است و معتدل‌ترين آن جلدى كه بر انگشتان است و معتدل‌ترين آن جلدى كه بر انگشت سبابه است و معتدل‌ترين آن جلدى است كه بر انمله سبابه است بس براى همين سر انگشت شهادت و سر انگشتهاى ديگر قريب است كه باشند مانند حكم‌كننده بطبع در مقدارها ملموسات پس تحقيق حاكم واجب است اينكه باشد ميل او مساوى