أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
24
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
و آن اينست كه تحقيق وافر شده باشد در ان بر ممتزج بدن بتمامه يا عضو از عنصرها بكميات آنها و كيفيات آنها پاره كه سزاوارست آن را در مزاج انسانى بر اعدل قسمت و نسبت و ليكن گاهى عارض مىشود اينكه باشد اين قسمت كه وافر باشد برآوره نزديك بسيار از معتدل حقيقى اول و اين اعتدال طبى كه معتبر است بحسب بدنهاى آدمى نيز بر چنين اعتدال كه آن بقياس كردن بسوى غير انسانست و آن غير از جنس چيزيست كه نيست مر آن غير را آن اعتدال و نيست مر آن غير را قرب انسان از اعتدال مذكور در وجه اول عارض مىشود مر آن را هشت وجه از اعتبارها پس آن اعتدال يا اينكه باشد بحسب نوع قياس كرده شده بسوى چيزى كه مختلف مىشود از چيزى كه خارج است از آن و يا اينكه بحسب نوع است در حالتى كه قياسكرده شده است بسوى چيزى كه مختلف مىشود از چيزى كه آن در آنست و يا اينكه بحسب صنف است از نوع قياس كرده شده بسوى چيزى كه مختلف مىشود از چيزى كه آن خارج است از ان صنف و داخل است در نوع آن و يا اينكه باشد بحسب صنفى از نوع قياس كرده شده بسوى چيزى كه مختلف مىشود از چيزى كه آن در ان صنف است و يا اينكه باشد بحسب شخص از صنف از نوع قياس كرده شده بسوى چيزى كه مختلف مىشود از چيزى كه آن خارج از ان شخص است و داخل در صنف و نوع آنست و يا اينكه باشد بحسب شخص قياس كرده شده بسوى چيزى كه مختلف مىشود از احوال خود در نفس خود و يا اينكه باشد بحسب عضو قياس كرده شده بسوى چيزى كه مختلف مىشود از چيزى كه آن خارج از ان عضو است و داخل است در بدن آن و يا اينكه باشد بحسب عضو قياس كرده شده بسوى احوال آن در نفس آن عضو و قسم اول آن اعتداليست كه مر انسان راست بقياس بسوى سائر كائنات و آن چيزيست مر آن را عرضى است و نيست منحصر در حدى و نيست آن نيز بهر وجه اتفاق افتد بلكه مر آن مزاج را در افراط و تفريط دو حد است وقتىكه خارج شود از آن دو حد باطل شود مزاج ازينكه باشد مزاج آدمى و اما قسم دوم پس آن واسطه است در ميان دو طرف اين مزاج عريض و يافته مىشود در شخصى كه در غايت اعتدال است از صنفى كه در غايت اعتدال است در سنى كه مىرسد در ان سن نشود در غايت باليدگى و اين اعتدال نيز اگرچه نيست اعتدال حقيقى مذكور در ابتداء فصل تا كه ممتنع باشد وجود آن پس تحقيق آن از جنس چيزيست كه كميابست وجود آن و اين انسان نيز قريب نمىشود از اعتدال حقيقى مذكور نه هر چونكه اتفاق افتد مگر برابرى اعضاى گرم آن چون دل و اعضاى سرد چون دماغ و اعضاى تر چون جگر و خشك چون استخوان پس وقتىكه وزن كرده شوند و برابرى نموده شوند در مزاج نزديك شوند از اعتدال حقيقى و اما باعتبار هر عضو در نفس آن پس نيست معتدل مگر عضو واحد و آن جلد است بر چيزى كه وصف مىكنيم بعد و اما بقياس كردن بسوى ازواج و بسوى اعضاى رئيسه پس نيست ممكن اينكه باشد نزديك مر آن اعتدال حقيقى را بلكه خارج از ان بسوى حرارت و رطوبت پس تحقيق كه مبدء حيوة آن دل و روح است و آن هر دو گرماند بسيار مائلاند بسوى افراط و حيوة بگرمى است و باليدگى به رطوبت بلكه حرارت قائم است به رطوبت و غذا مىكند حرارت از آن رطوبت و اعضاى رئيسه سهاند چنانچه عنقريب بيان خواهيم نمود و سرد از ان يكست و آن دماغ است و سردى آن نمىرسد اينكه تعديل كند گرمى دل و جگر را و خشك از آن يا قريب از خشكى از اعضاى يكست و آن دل است و خشكى آن نمىرسد اينكه تعديل كند رطوبت دماغ و جگر را و نيست دماغ نيز به آن بارد و نه دل نيز به آن يابس و ليكن دل بقياس كردن بسوى آن دودگر يابس است و دماغ بقياس كردن بسوى آن دودگر بارد است و اما قسم سوم پس آن تنك است از روى عرض از قسم اول يعنى از اعتدال نوعى مگر اينكه مر آن را عرضى صالح است و آن مزاج صالح است براى گروهى از گروهها بحسب قياس كردن بسوى اقليمى از اقاليم و هوايى از هواها پس تحقيق مر هند را مزاجى است كه شامل است مر هند را كه صحيح مىشوند به آن مزاج و مر صقالبه را مزاجى ديگر است كه صحيح مىشوند به آن مزاج هر واحد از ان هر دو معتدلاند بقياس كردن بسوى صنف آن و غير معتدلاند بقياس كردن بسوى ديگر پس بهدرستى كه بدن هندى وقتى كه متكيف شود بمزاج صقلابى مريض گردد و هلاك شود و همچنين حال بدن صقلابى وقتى كه متكيف شود بمزاج هندى پس مىباشد درين هنگام مر هر واحد از اصناف باشندگان معموره را مزاج