أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

23

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

وسط همه است مىباشد در ان موضع بالطبع ساكن و حركت مىكند بسوى آن بالطبع اگر باشد جدا از ان مكان و بودن زمين وسط الكل ثقل مطلق است و آن سرد و خشك است در طبع خود اى طبع است وقتى كه مخلى بطبع باشد با چيزى كه واجب مىكند آن را و تغير نكند آن را سببى از خارج ظاهر مىشود از ان سردى محسوس و خشكى و وجود آن در كائنات وجود فائده‌دهنده است مر استمساك و ثبات و حفظ اشكال و هيئات را اما آب پس آن جرم بسيط است موضع طبيعى آن آنست كه باشد شامل مر خاك را و مشمول مر هوا را وقتى كه باشند آن هر دو بر وضع طبعى خود و آن ثقل اضافى است و آن سرد و تر است اى طبع آن طبع است وقتى كه خالى كرده شود با چيزى كه واجب مىكند آن را و نه عارض شود سببى از خارج ظاهر شود از ان سردى محسوس و حالتى كه آن رطوبت است و آن حالت بودن آنست در جبلت خود بحيثيتى كه قبول كند بادنى سبب بسوى اينكه جدا و يك جا شود و قبول كند هر شكلى را كه باشد پس نگاه ندارد آن شكل را و فائده بودن آن در كائنات براى هموارى هيأت است چنين هيأت كه اراده كرده مىشود در اجزاى آن از تشكيل و تخطيط و تعديل پس تحقيق تر اگرچه بآسان ترك مىكند هيأت شكليه را پس آن به آسانى قبول مىكند آنها را چنانچه تحقيق كه خشك اگرچه بدشوارى قبول مىكند هيأت شكليه را پس آن بدشوارى ترك مىكند آنها را و بر وقتى كه خمير كرده شود خشك بتر فائده مىيابد خشك از تر قبول كردن مر درازى را و تشكيل را به آسانى و فائده مىيابد تر از خشك نگاهداشتن مر اشكال را براى پيدا شدن در ان از تقويم و تعديل قوى و جمع مىشود خشك بسبب تر از تشتت و جدا گشتن و باز مىماند تر بسبب خشك از روان شدن اما هوا پس تحقيق كه آن جرم بسيط است موضع طبيعى آن بالاى آب و زير آتش است و اين خفت اضافى است و طبع آن گرم و تر است بر قياس چيزى كه گفته‌ايم آن را و نفع بودن آن در كائنات آنست كه تخلخل و تلطيف و سبك كند بردارد اشيا را اما اتش پس آن جرم بسيط است موضع طبعى آن بالاى همه اجرام عنصريه است و مكان طبعى آن مقعر است از فلكى كه منتهى نزد آن كون و فساد و آن خفيف مطلق است و طبع آن گرم و خشك است و نفع وجود آن در كائنات آنست كه نضج دهد و تلطيف كند و بياميزد بعناصر و جارى شود در ان عنصر بنفوذ گردانيدن نار جوهر هواى را و مىشكند از محوضت سردى دو عنصر ثقيل سرد را پس رجوع نمايند از عنصريت بسوى مزاجيت و در عنصر ثقيل يارىدهنده‌تراند در شدن اعضاء و سكون آن و دو عنصر سبك يارىدهنده‌تراند در شدن ارواح و در تحريك آن و تحريك اعضاء اگرچه محرك در حقيقت آن نفيس است پس اين اركان است - تعليم سوم [ در امزجه ] سه فصل است فصل اول در مزاج است و مزاج كيفيت است كه پيدا مىشود از باهم يكديگر فعل كردن كيفيات متضاده موجوده در عناصر خرد اجزاء تا كه مس كند اكثر هر واحد از ان اكثر آخر را وقتىكه هم‌ديگر فعل نمايند بقوتهاى خود بعض آن در بعض پيدا مىشود و از جمله آن كيفيت متشابهه در همه آن و آن مزاج است و هرآينه تحقيق كه قوى اوليه در اركان مذكوره چهاراند و آن حرارت و برودت و رطوبت و يبوست است پس ظاهر است كه تحقيق مزاجات در اجسام كائنه فاسده پيدا نمىشوند مگر از آنها و آن مزاج اما بحسب چيزى كه واجب مىكند آن را قسمت عقليه به نظر مطلق غير مضاف بسوى چيزى پس آن هر دو وجه است و يكى از دو وجه آنست كه باشد مزاج معتدل بر اينكه مقادير از كيفيات متضاده در ممتزج متساوى و متقاوم و باشد مزاج كيفيت متوسطه در آن كيفيات بتحقيق و وجه دوم اينكه نباشد مزاج در ميان كيفيات متضاده وسطهء مطلق‌اى حقيقى و ليكن باشد مائل‌تر بسوى يكى از دو طرف يا در يكى از دو ضد اين‌چنين دو ضد كه آن حرارت و برودت و رطوبت و يبوست است و يا در هر دو ليكن معتبر در صناعت طب باعتدال و برآمدن از اعتدال نيست اين و نه آن بلكه واجب است اينكه مسلم نمايد طبيب از طبيعى تحقيق كه معتدل بر اين معنى از جنس چيزى است كه جائز نيست كه يافته شود زائد ازينكه باشد مزاج آدمى يا عضو آدمى و اينكه بدانى تحقيق كه كه معتدلى كه استعمال مىنمايند آن را اطبا در مباحث خود آن مشتق است نه از تعادلى كه آن توازن بالسويه است بلكه از عدل در قسمت