أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

22

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

از بدن انسان كه تحقيق بدن انسان چطور صحيح مىشود و مريض مىگردد و يا از جهت تمام اين بحث و آن آنست كه حفظ كرده شود صحت و دور كرده شود مرض پس واجبست بر اينكه باشد مر آن را اجزاى ديگر بحسب اسباب اين دو حالت و آلات هر دو و اسباب آن تدبير كردن بماكول و مشروب و اختيار هوا و تقدير حركت و سكون و علاج بدوا و علاج بدست همه آن نزديك اطباء موافق سه صنف است از اصحاء و مرضى و متوسطين در ان كه ذكر خواهيم كرد آنها را و ذكر خواهيم كرد تحقيق كه آنها چطور شمار كرده مىشوند متوسطان در ميان دو قسم كه نيست واسطه در ميان ايشان در حقيقت و وقتى كه تفصيل كرديم اين بيانات را پس تحقيق جمع براى ما اينكه طب بحث مىكند در اركان و مزاجها و خلطها و عضوها كه بسيطه‌اند و مركبه و روحها و قوتهاى طبيعيه و حيوانيه و نفسانيه و افعال و حالات بدن از صحت و مرض و توسط در ميان آنها و اسباب آنها از خوردنيها و نوشيدنيها و هواها و آبها و شهرها و مسكنها و استفراغ و احتقان و يبسها و عادتها و حركتهاى بدنيه و نفسانيه و سكونها و سنها و جنسها و داروها بر بدن از امور غريبه و تدبير بخوردنيها و اختيار هوا و اندازه حركتها و سكونها و استعمال ادويه و عملهاى دست براى حفظ صحت و علاج مرض مرض پس بعض اين امور نيست واجب بر طبيب از جهت آنچه طبيب است اينكه تصور كند آن را بماهيت فقط تصور علمى و اذعان نمايد بهيئت و حقيقت آن اذعان نمودن بر اينكه تحقيق آن موضوع له مقبول است از صاحب علم طبيعى و بعض آن را لازم است كه برهان آورده شود بر ان در صناعت آن پس چيزى كه هست ازين مانند مبادى مانند مبادى علوم جزئيه پس لازم است آن را اينكه تقليد نمايد بهيئت و وجود آن پس تحقيق مبادى علوم جزئيه از مسلماتست و برهان آورده مىشود و بيان كرده مىشود در علوم ديگر كه مقدم است بر آن و همچنين برهان آورده مىشود مبداء علم جزئى در علم اقدم از ان تا كه بلند شود مبادى علوم جزئيه تمامى آن بسوى حكمت اولى كه گفته مىشود بر آن را علم ما بعد طبيعت يعنى علم الهى و وقتى كه شروع كند بعض متطببان چنانچه جالينوس پس شروع نمود كه تكلم كند در اثبات عناصر و مزاج و آنچه متصل است به آن از آنچه آن موضوع علم طبيعى است پس تحقيق كه آن غلط مىكند ازين حيثيت كه وارد مىكند در صناعت طب آنچه نيست از صناعت طب و غلط مىكند ازين حيثيت كه آن گمان مىكند تحقيق كه بيان نموده چيزى را و نيست كه تحقيق بيان كرده است آن را البته پس چيزى كه واجب است اينكه تصور نمايد آن را طبيب بماهيت و تقليد نمايد چيزى را از ان كه غير بين الوجود است بهيئت آن اين جمله است اركان تحقيق آنها موجوداند و چندان‌اند و مزاجات بدرستى كه آنها موجوداند و چنداند و اخلاط نيز آنها موجودند و چندند و چطوراند و قوى موجودند و چندند و ارواح آنها موجوداند و چنداند و كجااند و بدرستى كه مر هر تغير حال را و ثبات آن را سبب است و به‌درستى كه اسباب چنداند و اما اعضاء و منافع آن پس واجب است اينكه ملاقات كند آن را بدريافتن و بتشريح و چيزى كه واجبست اينكه تصور كند آن را و برهان و دليل آرد بر ان امراض است و اسباب جزئيه آن و علامتهاى آن و اينكه چطور دور كرده مىشود مرض و حفظ نموده مىشود صحت پس تحقيق لازم است آن را اينكه بيارد برهان بر چيزى كه پوشيده باشد وجود آن بتفصيل آن و تقدير آن و توقيت آن و جالينوس وقتىكه قصد كند قائم كردن برهان بر قسم اول پس نيست واجب اينكه قصد كند آن را از جهت اينكه مىخواهد كه باشد فيلسوف كه كلام نمايد در علم طبيعى چنانچه فقيه وقتىكه قصد كند اينكه ثابت كند صحت وجوب متابعت اجماع پس نيست مر او را آن اثبات از جهت چيزى كه آن فقيه است و ليكن از جهت چيزيست كه آن متكلم است و ليكن طبيب از جهت چيزى كه آن طبيب است و فقيه از جهت چيزى كه آن فقيه است نيست ممكن آن را اينكه برهان آرد بر ان و اگر نه واقع شود - و تعليم دوم در اركان است و آن فصل يكست فصل اركان آن اجسام بسيطه‌اند و آن اجزاى اوليه‌اند مر بدن انسان و غير انسان را از مركبات اين‌چنين بسيطه كه نيست ممكن اينكه منقسم شوند بسوى اجسام مختلفة الصور و حادث مىشود بآميزش آنها انواع مختلفه از كائنات از مواليد ثلاثه پس تسليم كند طبيب از علم طبيعى تحقيق كه آنها چهاراند نه غير دو از ان خفيف‌اند و دو ثقيل پس دو خفيف نار و هواست و دو ثقيل ارض و ماء است پس زمين جسم بسيط است موضع طبيعى آن