أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

247

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

فصل سىام در وصايا در آنكه بكدام علاج ابتدا كنم وقتى كه مجتمع شوند چند مرض با يكديگر واجب بود كه ابتدا كنم بمرضى كه مخصوص بود بيكى از چند خاصيت اول آنكه به شدن ديگر امراض موقوف بود به به شدن آن‌چنان‌كه ورم وقتى كه با قرحه باشد ابتدا كنند به علاج ورم چرا كه تا ورم بود و به نشود قرحه نيز به نخواهد شد بسبب اشتداد سوء مزاج بعد از ان علاج كنند قرحه را دوم آنكه مرض اول سبب بود مرض ديگر را چنان كه سده با تپ كه سبب تپ بود تا ما دامى كه سده باقى بود تب باقى باشد پس بايد كه اول علاج سده كنند بمفتحات اگرچه در ان تسخينى بود بعد از آن علاج حمى كنند بمبردات و انديشه نكنند از تسخين مفتحات از جهت آنكه محال بود زوال تپ بىزوال سده و علاج سده به مجففات بود و آن مضر بود به حمى و سوم آنكه مرضى را اهتمام شايد بدون ديگرى كه اگر اهتمام بدان نكنند موجب خبطى عظيم شود چنان كه سونوخس و فالج چون هر دو جمع شوند يكى از آنها گرم بود و ديگرى سرد پس بايد كه اول علاج مرض گرم كنند مثل سونوخس كه از غليان خلط بود و خوف انصباب آن بود به اعضاى شريفه رئيسه پس علاج بايد كردن سونوخس را به تصفيه و فصد و از فالج نبايد انديشه كردن با آنكه اين دو علاج ضد علاج مرض دوم بود كه آن فالج است و ليكن در تدبير جانب مرض دوم را نبايد فروگذاشتن كه موجب صعوبت علاج دومى شود ديگر بدانكه وقتى جمع شوند مرضى با عرض ابتدا بايد كردن بعلاج مرض كه عرض همچنانكه به قوت مرض قوى مىشود بزوال مرض هم زائل مىگردد مگر وقتى كه عرض قوى باشد آن وقت در علاج قصد رفع عرض بايد كردن و التفات به مرض نبايد كردن همچنانكه وقتى كه وجع قولنج اشتداد كند آن وقت استعمال مخدرات بايد كرد از براى تسكين وجع اگرچه آن تسكين موجب استحكام سده مىشود كه آن مرض است يعنى قولنج و از اين جهت است كه بسبب ضعف معده در حمياتى كه در آن فصد واجب بود تاخير فصد مىكنند تا بسبب اسهالى كه سابق باشد يا بسبب غثيانى كه در آن حال بوده باشد ديگر همچنانكه در علت تشنج امتلائى جرأت نمىكنيم بنفض فضول بلكه بعضى را از آن باز گذارند تا بتحليل رود بسبب حركت اعضاى تشنج تا از رطوبت غريزى چيزى بتحليل رود و اين مقدار كه گفته شد در باب كليات كفاف باشد - از تسويد ترجمه قانون شيخ ابى ابن سينا رحمة اللّه عليه در بلده لاهور در سنه 1002 الف و اثنين هجريه در منتصف شهر ربيع الاول فراغت حاصل شد در عهد سلطنت عمدة الملوك الاعاظم خاقان ابن خاقان و سلطان ابن سلطان پادشاه جمله جهان جلال الدين محمد اكبر پادشاه غازى طول اللّه عمره و دولته على يد العبد الاقل اللّه بن فخر الدين شيرازى حسينى سود هذه المسائل الطبيّة من القانون غفر اللّه له و لوالديه و الجميع المومنين و المومنات خاتمه الطبع سپاس داور بىهمتاست كه انعام خويش تأييدى شگرف بدين مطبع ارزانى داشته تا از بدء ظهور به دستيابى كتب قديمه كه چشم جهانيان به تمناى ديدارش چون مشتاقان در عين انتظار بود به طبعش سر افتخار برافراشته و از بهم‌رسانى تأليفات جديده كه به انتخاب نفائس جواهر خزانه علم مملوست كجواهرى به از آن به مداواى كم‌بينى نادانى نيابى خزائن خويش برانپاشته خداوند مطبع كه در ضمن عروج كاشانه كارخانه نظر فيض عام دام همت والاى خويش بر آن برگمارد كه كتب مفيد و تأليفات عزيز كه از نايابى دست در دست دور ماضى است از هر فنى كه باشد حت افتد باستقبال آن هديهء گران‌سنگ پيش نهاده آن را از حضيض گمنامى برآورده به حال خود بازآرد و بحليهء طبع پيراسته در بازانبازى ارباب دانش عرضه دهد تا به قدرشناسى نعمت غير مترقبه انكاشته هركسى صداى احسنت و مرحبا بردارد آفرين بر بازوى همتش كه فاتر علوم و فنون را به زور از دامن گمنامى و جهالت برداشت و در چارسوى بازار عالم بشهرت نشانيده فهرست مطبوعهاى خود شاهد گذاشت و شادم كه اين نه از آثار كمال است بلكه متاع دست و نمونه براى حال و استقبال و شاهد مقال من همين بس است كه در زمان تاجرى باوقار پيش خداوند مطبع مجلدى از نفائس تاليفات قديمه بگذارد تا بر دستور خود