أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
246
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
يا آنكه بسبب افتادنى باشد از مستى پس درين وقت سبب آن را از بدن بايد طلب كردن پس غلظ واقع مىشود در امثال اين اسباب و ازاينجهت باشد كه واجب بود آنكه شناخته شود اسباب و بعد از ان بداند كه در آنجا امتلا هست يا نيست و از اسباب معلوم بود يا معلوم نباشد ديگر بدانكه بسيار باشد كه سبب وجع از خارج بود و در داخل متمكن بود چنان كه كسى آب سرد خورد و در نواحى معده او وجعى پيدا شود و در حوالى كبد هم و بسيار باشد كه احتياج شود بامرى عظيم از استفراغ ماده و مثل آن و بسيار باشد كه بمحض استحمام يا خواب كامل وجع ساكن گردد و همچنانكه كسى چيزى گرم خورد و بدان سبب او را صداعى شود در غايت و بسبب شرب آب سرد آن وجع تسكين يابد و ازين مسكنات را بعضى را تاثير سريع بود و بعضى را تاثير بطى بود و وجع را احتمال آن وقت نباشد چنان كه استفراغ ماده فاعله كنند چنان كه در وجع قولنج كه ريح يا ماده محتبس شده باشد در ليف امعا و بعضى از ان ادويه و اعمال سريع الاثر باشند و اما غائله ايشان عظيم بود مثل تخدير عضو وجع چنان كه در قولنج بادويه كه شان آن همين فعل بود و اختيار كند معالج در ان و حدس كند يا آنكه مدت وجع اطول بود از مدت فعل دوا و ثبات قوت و غائله تخدير بعد از ان اختيار كند آنچه در ان صواب آن بود كه مقدم باشد ديگر بدانكه وجع گاه باشد كه چون باقى ماند بسبب شدتى كه دارد و بسبب عظمى كه دارد با تخدير و اهلاك آورد و گاه بود كه بهلاك نرسد و اگرچه مضرت رساند از جهتى ديگر ديگر بدانكه بسيار بود كه ممكن بود آنكه تلافى مضرت دوا كنند و مضرت وجع و علاج كنند بعلاج مناسب كه صواب افتد و مع هذا بايد كه نظر كنند در تركيب مخدر و كيفيت تخدير آن تا آنكه اسهل بود و به آن استعمال ترياق كنند مگر آنكه امرى عظيم واقع شود كه محتاج شود بتخديرى قوى ديگر بدانكه بعضى را از استعمال مخدر تفاوتى نكند و مودى نشود مخدر در ان بغائله كه عظيم بود مثل دندان وقتى كه مخدرى در ان بنهند از براى تسكين وجع آن و بسيار بود و بسيار وقتى باشد كه استعمال شراب سليم بود در مثل شراب مخدر از براى وجع درد چشم كه در ان ضرر كمتر بود از اكتحال او بسيارى باشد كه تلافى ضرر شرب مخدر به اعضاى ديگر رسد غير اعضاى وجع اما در قولنج بدانكه مخدر بسيار عظيم بود از جهت ازدياد برد و جمود و استغلاق كه بستن اخلاط بود اما از جمله مخدرات كه تسكين وجع مىكنند احداث ( نوم ) بود كه نوم از اسباب سكون وجع بود خاصة كه با آن جوع همراه بود در وجع كه بسبب ماده سدّه باشد اما مخدراتى كه با آن قوت ترياقيّه بود چنان كه ديگر ادويه قوت تخدير آن را شكسته باشد اسلم بود از بسائط مثل فلونيا و اقراص مثلثه اما تخدير آنها در بسائط اقوى بود خاصة آنكه از آن مفردات دوا را تازگى و قرب عهدى بود بموضع انفصال از معدن خود اما اگر قديم باشد او را تخديرى ضعيف بود و اما متوسط را توسطى بود در فعل ديگر بدانكه بعضى از اوجاع در غايت شدت باشد اما بحسب علاج علاج آن آسان بود مثل اورام و اوجاع ريحى كه بسيار بود كه صب ماء حار بر ان موجب تسكين وجع مىشود يعنى بريختن آب گرم بر ان تسكين يابد اما غالب آنست كه از ان مضرتى متوقع باشد كه شايد كه ماده ورم خلط باشد و آب گرم موجب ازدياد حجم آن شود و اثاره آن كند ديگر بدانكه در اورام ريحى تكميد كردن از افضل معالجات بود بسبب تجفيف به مثل جاورس مگر در عضوى كه در ان قوت احتمال تكميد نباشد مثل اجزاى عين كه در انجا تكميد بخرقهاى سخن كنند ديگر بدانكه بعضى از كمادات تكميد بود بروغن گرم كرده و از ان قوىتر آن باشد كه كه دقيق كرسنه را با سركه ببرند و خشك كنند و از ان كمادى فراگيرند و هم ازين باب بود و قريب به قوت همين كمادات طبخ نخاله بود اما در باب ملح بسبب لذع آن از بخار منفصل از ان احتياط بايد كردن اما كماد بجاورس اصلح باشد از ان دو قسم اما در قوت كمتر باشد ديگر بدانكه گاه باشد كه كماد را ساحتى گرم كنند در مثانه مثل مثانه گاو و گوسفند و آن اسلم باشد به شرط رعايت افعال مذكوره ديگر بدانكه از جمله كمادات و اعمال در تسكين اوجاع محاجم بود كه در آن آتش انداخته باشند و اين عمل در تسكين اوجاع قوى به شرط آنكه ورم ورم ريحى بود و اين هنگام چون اين عمل را مكرر سازند وجع را ساكن سازد و ليكن پرحذر بايد بودن از آنكه خلطى شريك آن رنج بود ديگر بدانكه از مسكنات اوجاع حركت باشد و مشى برفق در زمان طويل از جهت حدوث ارخا ديگر از جمله مسكنات وجع ارخا بود بشحوم لطيفه معروفه مثل تخم ديك و دجاج بط و امثال اينها و همچنين بود تكميد بادهان مشهوره مثل دهن شبت و بابونه ديگر بدانكه از جمله مسكنات وجع تغنّى باشد بغناء لطيف خاصة كه به آن غنا كسى در خواب رود ديگر تسكين وجع را بعضى به مفرحات كنند بسبب تسكين قوى از وجع