أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
245
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
آن را باصلاح بازآورند و ماده آن را بتحليل برند خصوص آنچه فاسد شده باشد و تشبّت بود بعضو و حبس كنند نزف دم را و بهترين آلتى از براى داغ كردن آن بود كه آن را از طلا ساخته باشند ديگر بدانكه موضعى را كه خواهند كه آن را داغ كنند يا آن موضع ظاهر بود بر حس يا مخفى بود اما آنچه ظاهر بود به نظر موضع داغ را ببينند و داغ كنند جائى كه آن را ضرورت بود داغ از او و آنچه مخفى بود از نظر آن را ضرورت بود داغ آن را بايد كه انبوبه بسازند در مثل ادهان و بينى و مقعده و امثال اين اعضا و آلت داغ را در ان انبوبه نهند و روان سازند تا زمانى كه بموضع داغ برسد و موضع را داغ كند يا آنكه آن آلت را مطلا سازند بطين لزج كه آن را به سركه سرشته باشند و بعد از ان خرقه را تر كرده بر ان پيچيده سرد كرده به آب و گلاب و بعضى از عصارات و بعد از ان در ان انبوبه كه قالب داغ باشد روان كند و موضع را داغ كنند چنان كه التقام كند موضع داغ آلت داغ را و اگر مجهول بود موضع بايد كه آلت داغ را بموضع بمالند تا وقتى كه گرفته شود و موضع را داغ كند و بايد چنان احتياط نمايند كه حوالى داغ را نسوزانند خاصة وقتى كه آلت ادق باشد از فضاى قالب ديگر بدانكه در وقتى كه آلت داغ برسانند بعضى نگهدارند عضو را از آلت تا اعصاب و اوتار ان و رباطات آن نسوزد ديگر بدانكه در هر داغ غرضى باشد چنان كه بعضى از براى نزف دم بود و در ان بايد كه فوق داغ قوى باشد تا آنكه او را خشك ريشه شود از عمق و غلظ و بايد آن خشك ريشه زود از ان بگذارند كه نيفتد از جهت آنكه اگر خشك ريشه از نزف بيفتد موجب آفت عظيم گردد زيادت از آنچه بود ديگر وقتى كه كسى خواهد كه از براى اسقاط گوشت فاسد داغ كنند و خواهند كه حد آن را بدانند كه غذا صحيح است و چه مقدار فاسد است ميل را در اندرون پوست كنند يا آنكه بدست ملاحظه كنند كه چه مقدار حدّ وجع است كه آنچه حد وجع بود و در ان احساس بوجع شود آن حد عضو صحيح بود و در آنچه وجع نباشد بدانند كه آن مقدار عضو فاسد است ديگر بدانكه بسيار وقتى هست كه داغ كردن گوشت با استخوانى بود كه زير آن گوشت باشد و گوشت بر ان متمكن بود تا بدان داغ جميع فساد از لحم و از عظم بتمامه مندفع گردد و اما اگر عضوى بود كه در آن نزافتى بود يا رياستى مثل دماغ بايد كه در آن داغ ملاطفه نمايند تا آنكه غليان آتش به دماغ نرسد و جوهر دماغ غليان نكند و قبول كنندهء تشنج از آن آتش و از آن حرارت داغ نشود فصل بيست و نهم در تسكين اوجاع پيشتر معلوم شد كه اسباب وجع دو است يكى تغير مزاج دفعى دوم تفرق اتصال و اين هم معلوم شد كه تغير مزاج اصلى بود در وجع خواه آن سوء المزاج مادى بود يا ساذج بود و بهر تقدير يا حار بود يا بارد يا رطب يا يابس و همچنين بود حال در اورام و ريح كه چگونه علاج آن كنند و هر وجعى كه اشتداد كند مآل آن آن بود كه صاحب خود را بقتل رساند و علامت هلاك در وجع آن بود كه عارض شود او را اولا برودتى و نافضى در بدن و ارتعادى بعد از آن نبض ساقط شود و بعد از آن قوت ساقط شود و شخص بميرد ديگر بدانكه اصل در تسكين وجع يا تبديل مزاج ردى بود دفعتا يا اتصال اجزاى متفرق شده در عضو كه موجب وجع شود يا آنكه استعمال دوايى كنند كه در آن تحليل مواد بود از جهت آنكه اگر ماده باشد سبب آن سوء المزاج مادى بود و تفرق اتصال هم با آن باشد ديگر قسمى ديگر از تبديلات مزاج استعمال مخدرات بود كه بتخدير تسكين وجع كنند از جهت آنكه مخدر حس عضو را مىبرد و نمىگذارد كه احساس بوجع شود و ازاله قوت حس از مخدرات يا بسبب سمى كه مخالف و مضاد قوت آن عضو بود و اما مرخيات كه از جمله محللات به اعتدال بود از مثل شبت و تخم كتان و اكليل الملك و بابونج و تخم كرفس و بادام تلخ و هرچه در درجه اولى بود از حرارت غايت كه در آن تغريه بود مثل اجاص و نشاسته و اسفيداج و زعفران و لادن و خطمى و حماما و كرنب و شلجم و طبيخ آن و شحوم بتمامه و زوفاى رطب و ادهان از آنچه مذكور شد و مسهلات و مستفرغات چنان كه باشد همه ازين قبيل باشند و واجب بود ديگر استعمال مرخيات كنند بعد از استفراغ اگر احتياج شود باستفراغ وقتى كه ماده منقطع گردد و از آنچه منصب شده بود و مىشد بر آن عضو ديگر بدانكه نضج مىدهد اورام را يا منفجر مىسازد اورام را و آنچه تخدير كند در غايت مثل افيون و از بيخ لفاح و تخم آن و پوست بيخ آن و پوست آن و بزر البنج و شوكران و عنب الثعلب و تخم كاهو از جمله مخدرات باشند و از آن جمله برف و آن تخدير مىكند و آب سرد هم ازين قبيل بود ديگر بدانكه بسيار بود كه واقع مىشود غلظ در اوجاع چنان كه در اسباب آن از خارج مثل حرارتى يا برودتى درين حال كه در زير سر كه بالش سختى داشته باشد يا از سر بالين گشته باشد يا آنكه خوابگاه را ناخوشى باشد