أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
216
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
دانسته شود درين باب اما تدبير كه از جمله تصرفات است در اسباب سته ضرورى كه آن هوا بود و ماكول و مشروب و خواب و بيدارى و حركت و سكون بدن و حركت و سكون نفس و احتباس و استفراغ اما هوا را احكامى بود كه از براى حفظ صحت آنچه ضرورى بود از هواى فاضل خالص از گرد و غبار و دخان و بخار ردى مثل نيستانها و مساقل رديه و اشجار خبيثه و ملاحم كه كشمكان در آنجا مدفون در خاك نشده باشند يا به آتش نسوخته باشند و متعفن نشده باشند و حكم هوا از پيش گذشته و آنچه افضل بود از اقسام هوا اما احكام ماكول و مشروب كه در غذا بعضى از تصرفات بود كه بىآن تصرفات نتوان كه علاج درست سازند چراكه ابدان در ايراد غذا مختلف بود بواسطه اختلاف اخلاط در كثرت و قلت و بحسب امراض قصيره حاره و طويله مزمنه و بحسب اوقات كه در بعضى اوقات منع بايد كردن چنان كه اگر بيمارى منتهى باشد يا در ايام بحران بود يا در وقت نوبت بود غذا را ازو منع بايد كردن تا بواسطه شغل بهضم غذا طبيعت از مقاومت با مرض بازمانده نشود تا مرض مستولى گردد درين سه حالت و اما بحسب تقليل به دو گونه بود يكى تقليل در مقدار و بس و آن وقتى باشد كه معده را هضمى و اشتهاى نبود و بدن محتاج بود به غذا پس بايد كه غذاى وارد سازند كه بحسب مقدار كم بود و ليكن در ان تغذيه باشد مثل لحوم و زرده تخممرغ و اما اگر بدن را امتلاى خلطى باشد نگاه كنند در هضم و اشتها كه اگر هر دو باشند با امتلا هضم و اشتها نباشد از مقدار و كيفيت هر دو بكاهند و همچنين بود حال در امراض مزمنه و حاره كه در حاره تقليل زيادت كنند كه در مزمنه از جهت آنكه در امراض مزمنه احتياج باشد ببقاى قوت تا وقت بحران كه آن از ابتداء مرض مزمنه دور بود بخلاف حاره يا آنكه اگر امراض حاره در غايت بود و در سه روز يا چهار روز منقضى شود ظاهر آن باشد كه در ان مدت قليل قوت باقى بود پس توان كه در ان اوقات غذا را منع كنند اما بدن را احتياج شود مقاومتى و رياضتى بايد كه از اغذيه كثير التغذيه مقدار كثيرى بدهند همچنانكه كسى را كه اشتها بود و هضم هم باشد و بدن او را اخلاط ردى خالى بود هم تغذيه كنند بتكثير مقدار و هم بتكثير قوت غذا و همچنين اگر در بدن قوت نبود بايد كه تغذيه كنند و بدن را قوى سازند اگرچه در اوقات ثلاثه بحران بود و منتهى و وقت نوبت بود چراكه سر ضعف قوت بدتر بود از شرور و غذا درين اوقات و هرچند كه در امراض طبيعت را سكون بود و اضطراب نبود وقت منتى و بحران نزديك باشد در دادن غذا تامل نباشد اما اگر امراض در تزايد بود و اعراض در تسدد از غذا كم بايد كردن و اگر ضعف زياده شود چنان كه هضم غذا امداد قوت نتواند كردن غذاى بايد كه دهند كه در غايت لطافت باشد مثل ماء اللحم مقطر خاصة ممزوج با شراب و گلاب و امثال اينها و اما بايد كه غذاى لطيف را بعد از غليظ ندهند چرا كه او مىخواهد كه پيش رود و غذاى غليظ او را مانع بود از نفوذ پس درين وقت فاسد مىشود و فاسد مىكند آن را و نيز از براى قوت اختيار مىكنم غذاى غليظ را از براى بقاء قوت و تحدير عضوى كه مراد دستكارى آن عضو بود و بايد كه درين وقت ايمن سازند خود را از خوف سده كه از ان غذاء غليظ متوقع باشد بسكنجبينهاى همچنين اختيار بكنند از براى كسى كه او را تكاثف شده باشد در بدن از غبار و دود و از سرما غذايى را كه در ان رخاوتى باشد مثل شوروا و قيمها و حليمها و آبگوشتها پس در باب تدبير كه تصرف در اسباب سته ضرورى باشد اينقدر بس باشد كه در صحت علاج يبس ازين گنجائش ندارد كه در باب غذا گفته شد اما در علاج و در ان سه قانون باشد يكى قانون كيفيت دوم قانون كميت دوا سوم قانون وقت دوا دادن اما قانون كيفيت دوا و آن موقوف بود بمعرفت امراض تا آنكه اگر مرض گرمى بود اختيار دواى سرد كنند از براى آنكه قانون علاج بدوا بضد مرض باشد همچنانكه قوت صحت به مثل بود اما قانون اختيار كمية دوا و آن موقوف بود به دو چيز يكى تقدير وزن دوا و مقدار شربت آن دوم معرفت مزاج دوا در كيفيت حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و درجه آن درين كيفيات و اين غرض حاصل نمىشود مگر بحدسى كه مستفاد بود از صنعت طب از لينت عضو كه در اصل در چه كيفيت بوده است در وقت صحت و از مقدار مرض كه آن را چه مقدار از مزاج اصلى خود دور كرده باشد و بعضى از چيزهاى كه مناسب و موافق او بود و ملائم حال او از سن و بلد و فصل و جنس و صنعت و عادت و سحنه او و قوت او كه مجموع ده عرض باشد كه مىبايد كه در معالجه رعايت آن جمله ملحوظ دارند اما معرفه طلعه عضو و معرفت آن متضمن چهار امر بود يكى خلقت عضو دوم مزاج عضو سوم وضع عضو چهارم قوت عضو پس اول دانستن