أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

217

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

مزاج عضو بود از جهت آنكه چون مزاج صحيح عضو دانسته باشد بعد از آن مزاج مرضى آن را بداند كه از مزاج اصلى چه مقدار دور شده است بعد از آن به قدر بعد او از مزاج اصلى دوا بدهد پس اگر مزاج عارضى از مزاج اصلى بسيار دور كرده باشد دوا را قوى بدهند و اگر بسيار دور نساخته باشد اندك اندك بدهند مثلا اگر مزاج اصلى گرم بوده باشد و مزاج عارضى سرد بدانند كه مزاج اصلى دور شده است پس حاجت مىشود درين علاج بتسخين بسيار و اگر در همين مزاج گرم مرض گرم پديد شود او را از اصل مزاج بسيار دورنگر باشد پس درين صورت حاجت بود بتسخين اندكى اما در امر خلقت عضو ببايد دانستن كه خلقت را به چند معنى اطلاق مىنمايند از باب تخلخل و تكاثف و تلزز و ترهل ردى تجويف از يك جانب يا از دو جانب پس اگر عضو سخيف و مترهل بود و صاحب تجويف از دو جانب مثل ريه بايد كه در ان احتياط كنند در باب لطافت و دواى در انجا عمل نمايند كه در غايت لطافت بود و ديگر مثل معده و روده كه اگرچه جوهر ايشان متلزز بود اما او را از دو جانب تجويف بود و ليكن مثل كرده نباشد در تلزز كه گرده با وجود آنكه او را از دو جانب تجويف بود و ليكن جرم او در غايت صلابت پس دواى لطيف را در ان چندان تاثيرى نباشد و همچنين بود حال قلب بعد از ان حال عروق كه او را با آنكه تجويف بود از يك جانب اما در جرم او تصلب و تلزز بسيار بود پس دواى لطيف را در ان چندان اثرى نخواهد بود مگر عروق ماساريقا كه او را تجويف جانبين بود پس دواء لطيف مناسب آن بود و مثل دماغ كه با وجود تجويف او را سخافت جرم بود پس دواء لطيف مناسب او بود اما در امر موضع عضو بدانكه امر موضع را دو اطلاق بود يكى مقتضى موضع دوم مقتضى مشاركت اما مقتضى مشاركت آن بود كه بانتفاع بان بعلم بمشاركت بود تا آنكه اختيار كنند از براى جذب ماده از جهتى كه عضو مئوف بان شريك بود چنان كه اگر ماده در محدب كبد بود جذب از ان بادرار كنند از جهت آنكه محدب كبد شريك بود بآلات بول همچنانكه مقعر آن شريك بود بآلات براز پس اگر ماده در مقعر بود اسهال جذب بايد كردن اما مقتضى وضع و معرفت موضع كه انتفاع به آن از سه وجه بود يكى ملاحظه قرب و بعد كه اگر عضو مئوف به دهان نزديك بود مثل معده دوا را برابر مرض بدهند و اگر دور باشد مثل ريه بايد كه دوا را زياده از قدر مرض دهند چرا كه تا دوا بموضع مىرسد از قوت آن بسيارى بتحليل مىرود و ديگر بايد كه چون ميان مورد و او عضو ماؤف بعد بود و دور باشند با دوا چيزى همراه كنند كه در ان قوت نافذه باشد كه مدد كند دوا را به رسيدن بعضو مئوف چنان كه ادويه مهرره را با دواى كه به آن علاج اعضاى بول مىكنند همراه كنند و زعفران در ادويه قليله و سورنجان در ادويه مستعمله در مرض عرق النساء دوم همان امزاج ادويه ببدرقه بود بدواى عضو سوم آنكه از چه جهت دوا را بعضوى بايد رسانيدن مثلا اگر مرض در امعاى سفلى بود و او را بطريق حقنه بايد كه به او برسانند و اگر در امعاى عليا بود بشرب دوا از دهان برسانند ديگر در جذب ماده بايد كه ملاحظه كنند كه بتمامه بعضو منصب شده يا نشد اگر نشده باشد بجانب مخالف جذب كنند و اگر بتمامه منصب شده باشد توان كه از نفس عضو جذب كنند و در ان جذب رعايت چهار شرط كنند يكى آنكه جهت مخالف را تعين كنند اگر جذب بمخالف بود از براى جذب چنان كه از جانب فوق بتحت و از يمين به يسار جذب كنند بخلاف جذب در قطر بدن كه از جانب راست بجانب چپ از جهت قطر ورس منع باشد چنان كه عبور مواد باحشامى شود پس از دست راست بپاى چپ نكشند بلكه بدست چپ كنند با پاى راست دوم آنكه جانب مشاركت را ملحوظ دارند چنان كه اگر احتباس طمث واقع شود به محجمه بجانب پستان بايد نهاد سوم رعايت محازات چنان كه از كبد بباسليق ايمن كشند و از سپرز بباسليق ايسر كشند مادهء ناتمام منصبه را و چهارم ملاحظه بعد كه هرچند كه عضو مجذوب اليه از عضو مجذوب عنه دور بود جذب قويتر باشد پس اگر ماده بتمامه منصب شده باشد ما از ان به دو طريق مىتوانم شدن در جذب يكى آنكه آن ماده را از نفس عضو جذب كنيم تا آنكه آن را جذب كند بمجاور قريب شريك تا از موضع بيرون آيد چنان كه در علل رحم قصد فصد صافن مىكنيم و در ورم لوزتين فصد عرق تحت اللسان مىكنيم و اگر در عضو مجذوب عنه وجعى باشد بايد كه اول تسكين وجع كنند بعد از ان جذب تا آنكه ميان جذب جاذب و جذب وجع تعارض نشود كه موجب اضطراب طبيعت باشد و ديگر آنكه در جذب نظر كنند كه عبور ماده بر عضو رئيس نباشد اما انتفاع در امر از جهت قوت عضو در ان سه طريق ملاحظه بايد كردن يكى رعايت رياست عضو كه اگر علاج از براى اعضاء رئيسه بود