أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

207

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

و در ايشان و اما حقنه رطبى كه در ان دهنيتى بود كه آن انفع اشيا بود مشايخ را در تدبير تلئين ايشان محتبس و ديگر آنكه ايشان را دواهاى ملين بود كه ذكر آن را درين كتاب در آخر كتاب در مبحث كتاب قرابادين متبين خواهد آمد و واجب بود كه در كهول و مشايخ استفراغ ايشان را از فصد دور دارند چندانكه ممكن بود از جهت آنكه ايشان را استفراغ معتدل موافق بود فصل سوم در شراب مشايخ بهترين شرابها از براى مشايخ شراب كهنه سرخ‌رنگ بود تا آنكه ادرار كند و تسخين باهم و بايد كه اجتناب كنند از شراب نو سفيد مگر آنكه بعد از ان تشرب بحمام خواهند كه روند و بعد از تناول غذا بود و تشنه باشند كه درين وقت شراب ابيض مناسب بود خاصة كه رقيق بود و قليل الغذا بود يا آنكه بدل از آب خورند و نيز بايد كه اجتناب كنند از حلواى مسدد از اشربه و اغذيه و از حلويات - فصل چهارم در تفتيح سده سده مشايخ اما تدبير تفتيح سده مشايخ پس هرگاه كه عارض شود ايشان را و سهل‌ترين سدهاى بدن مشايخ آن بود كه از شرب شراب واقع شود پس واجب بود آنكه بكشايند سدهاى ايشان را بسكنجبين فودنجى و فلافلى و گاه باشد كه در سر كار فلفل را در شراب باشند پس اگر عادت ايشان جارى شده باشد باستعمال شير و پياز استعمال كنند ازو همچنين ترياق فاروق ايشان را نفع مىدهد خاصة حدوث سده و همچنين بود معجون اتاناسيا و امروسيا كه معاجين كبارند و خلفاء ترياق فاروق‌اند و اما بايد كه بعد از استعمال اين معاجين ترطيب مزاج كنند باستحمام و تمريخ و باغذيه به آب گوشت با خندروس كه آن گندم كوهى بود يا رومى بود بلكه واجب بود آنكه ترطيب كنند بعد از استحمام و ترطيب بتمريخ و باغذيه مثل ماء اللحم با خندروس و شعير و اگر استعمال كنند ايشان شراب معسل را نفع مىدهد ايشان را و ايمن مىسازد ايشان را از حدوث سده نگهدارند وجع مفاصل بعد از آنكه احساس بسده كرده باشند در عضوى و احساس و استعداد مر او را بانچه مخصوص بود مثل برز كرفس از براى اعضاء بول و اگرچه سده حصوى باشد بانچه اقوى بود مثل قطر اساليون و اگر در ريه به مثل زوفا و پرسياوشان و سليخه و آنچه بدان ماند فصل پنجم در دلك مشايخ واجب بود آنكه دلك مشايخ معتدل بود در كم و كيف بايد كه در دلك معترض نشوند باعضاء ضعيفه اصلا و باعضاء متالمه و اگر چنان باشد كه دلك مكرر بود بايد كه در دلك تكرار كنند در مرات بخرقه خشنه يا بدستهاى بسيار مجرده كه اين دلك نفع مىدهد ايشان را و منع مىكند نوائب علل اعضاء ايشان را فصل ششم در رياضت مشايخ بدانكه رياضت مشايخ مختلف مىباشد بحسب اختلاف حالات ابدان ايشان و بحسب آنچه عادت ايشان بان جارى شده باشد از علتها و بحسب عادات در رياضت ايشان پس اگر ابدان بر غايت اعتدال بود موافق باشد ايشان را رياضات معتدله پس اگر عضو ايشان بر افضل احوال نبود رياضت ايشان تابع باشد سائر اعضاى ايشان را در رياضت مثلا اگر سر او را عارض شود از دوار و صرع و انصباب مواد بجانب رقبه و بخارات بسيار بجانب سر متصاعد شود و بجانب دماغ ايشان رياضاتى كه در ان سر به زير اندازند يا او نگه كنند بلكه در رياضت ميل كنند بجانب دست و استعمال رياضات فوقانى كنند مثل مشابكت كه دست را برهم پنجه زنند و برداشتن سنگ و انداختن آن و اگر آفت در ناحيه سپرز بود و كبد و معده و امعا موافق احوال ايشان بود و در رياضت از دو طرف اگر مانعى منع نكند و اما اگر آفت در ناحيه صدر بود موافق او نبود الا رياضت سفلانيه و اگر در گرده و مثانه بود ايشان را موافق نبود مگر رياضت فوقانيه و هيچ راهى نباشد ايشان را در ادراج اين اعضا ماؤف در رياضت از براى تقويت بان رياضت بخلاف ديگر اسنان و همچنين بود حال متكهلين كه ايشان را هم موافق بود آنچه موافق مشايخ باشد اما آنكه كهول را ممكن تقويت رياضت عضوى كنند در نوع همان رياضت كه در ان باشند به غير مىماند و اما اعضاى مريضه را گاه باشد كه توان كه آن را رياضت فرمايند و گاه بود كه رخصت نبود ايشان را در ان عضو چنان كه در ان عضو حرارتى بود يا يبوستى باشد يا در ان ماده ماده باشد كه مائل عفونت شده باشد و در ان نضجى نباشد - تعليم چهارم در تدبير هر بدن از آن كسانى كه مزاجهاى ايشان فاضل نبود و در ان پنج فصل بود -