أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
195
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
خام مىماند و موجب تمديد عروق مىشود و گاه باشد كه سبب انصداع شود و عفونت و فساد و سدد پس اين هنگام علاج كنند اين حالت مسهل بانچه اسهال كند از عروق و اگر احداث ثقل و سده و عفونت نكند بلكه به همين احداث اعيا كند و مورث ماندگى شود بايد كه چند وقت تحريك آن ماده نكند بلكه تسكين آن كند اگر بطبيعت ادفع آن گرفت و ماندگى بشود فبها و نعمت و الا علاج كند بعلاج آن نوعى از اعيا كه از ان نوع واقع شده باشد خواه قروحى و خواه ورمى و يا كسى را كه در سن توغل بود و شروع در سن شيخوخت و اثناء كهولت بود بايد كه غذا بطريق ايام جوانى بخورد از جهت آنكه آن مقدار غذا را آن قوت مىبايد كه هضم كند پس چون آن قوت باقى بماند و آن هضم برود مقدارى از غذا كه محتاج بود به آن قوت وارد بدن ساختن موجب تعفن در هضم مىشود و نقض هضم موجب كثرت فضول شود و امتلا و آن شدت و عفونت و امراض تولد كند پس نبايد كه بر ان قدر از غذا باقى ماند بلكه چيزى از ان در خور كمى قوت كم كند و اگر كسى را عادت تغليظ تدبير بود و از ان عادت بگردد و بتدبير لطيف درآيد در بدن و منافذ و مجارى او جائ هواى كه غلظ تدبير به آن مشغول بود خالى بماند و چون باز بسر تدبير غليظ آيد باعث حدوث شده باشد آن غلظ ماده درين وقت از جهت آنكه مضائق بر مجارى مستولى شده باشد بسبب خلو آن از اغذيه غليظه و اكنون كه به همان تدبير غليظ بميان آيد و مكان را ضيق حاصل شده باشد گذر كردن و انحدار بر او صعب بود و موجب گرفتگى مجارى گردد پس بايد كه تدارك كنند آن را بشرب سكنجبين بحسب مزاج كه اگر گرم بود و سكنجبين بساذج و اگر مزاج سرد بود سكنجبين بزورى نافع بود خاصة كه قندى باشد و اگر ساذج بود بايد كه عسلى باشد و اگر باردمزاج بود بعد از شراب سكنجبين ماء العسل را و شربت عسل و كمونى و اما اگر ماده غليظ بود و گرممزاج باشد سكنجبين قوى البزور بايد و اما بارد مزاج را بايد كه بعد از سكنجبين شربتى از فلافلى و فودنجى و از اغذيه لطيف استعمال بايد نمود كه احفظ بود از براى صحت و معونت او و اما از براى قوت كمتر بود و جلادت در ان نبود و اما تدبير غليظ بر ضد اين معنى بود ديگر اگر كسى را حاجت شود به آنكه حركت و مقاومتى زياده از قدر حاجت شود باغذيه غليظ الكيموس از براى حفظ صحت و معونت قوه و همچنين بود سال كسى را كه مترصد جوع مفرط باشد و بايد كه از ان غذاى غليظ بحسب مقدار كمتر خورند تا آنكه منهضم گردد و همچنين كسى كه خواهد برياضتى قوى شروع كند و از جمله چيزهاى كه معين بود و بر هضم قوى بود خواب قوى باشد و استغراق در ان ليكن اينقدر هست كه بسبب كثرت عرق و تحليل از ابدان جگر ايشان كشيده و خشك مىشود و موجب حدوث امراض قتاله مىشود يا در آخر عمر يا در اول عمر خاصة كه بهضم خود مغرور باشند كه در خواب ايشان ايشان را شود و در وقت بيدارى باطل گردد خاصة كه بسهر پىدرپى شود خاصة در شيخوخت و اما فواكه رطبه موافق بود مردم متعب را و مرتاض را خاصه كه محرورمزاج باشند و در تابستان بود و اگر پيش از طعام مشمش خورند و توت و شفتالو و بطبخ و اجاص مناسب بود و اگر تدبير كنند به غير از سكنجبين اولى بود و اگر چيزى خورد كه خون را بركند از مائيت و آن را در بدن بجوشاند همچنانكه عصارات فواكه مىجوشد در خارج در حميم صيف و و اين حالت اگرچه نافع بود در ان حالت و ليكن مهيبى بود از براى قبول عفونت و همچنين بود كسى را كه در بدن خوفى بود كه آن خون از خلط خام پر بود و اگرچه كه مثل فسا و قند او را در آن وقت نافع بود و همچنين كسى كه غذا بسيار خورد در معرض حدوث تپ بود اگرچه در اوائل حال تدبير كند باز بدانكه صاحب اخلاط مائى بسيار وقت بود كه آن خلط در بدن او صديدى شود و اين حالت وقتى شود كه در عروق بماند و بتحليل نرود و اين جماعت وقتى كه استعمال رياضت كنند پيش از اجتماع اين مائيات بلكه چون تناول كنند از فواكه در پى آن از رياضات استعمال كند تا سبب تحليل مائيت شود و از ان متضرر نشوند ديگر بدانكه اگر در خون بلغم خام با مائيت بود اين هر دو موجب عدم التصاق خون مىشود به بدن و بدن بىغذا بماند يا آن غذا كم يابد سزاوار در امر او آن بود كه اگر از فواكه چيزى خورد بعد از ان بمشى درآيد و راه برود چندانكه رطوبات بتحليل رود يا چيزى خورد كه آن رطوبات منزلق شود ديگر غذاى كه از ان مائيت متولد شود و خلط خام لزج و خلط امرارى كه جلب حميات مىكند بسبب عفونت مائيات كه آن در دم موجود بود و بسبب تشديد لزج و غليظ كه در دم پيدا شود موجب حميات مىشود و بعضى بسبب مجارى و ممر بود و بسبب تسخين خلط مرارى و بعضى از رهگذر بدن بود و حدت خونى كه متولد شود از ان مراره شود و اما بقولى كه از آن مرار متولد شود و در زمستان بسيار نافع بود و اگر از بقول تفهه