أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

196

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

بود در تابستان نافع بود و اگر كسى خواهد كه از اغذيه رديه خود را دور كند بايد كه بقليل مرات آن كند و از تواتر دور شود چيزى كه مزاج آن غذاء برد بود بان مخلوط سازند چنان كه اگر از حلويات متاذى شود ترشى را بر سر آن خورند از مثل سركه و ليمو و انار ترش و غوره و سكنجبين سفرجلى با سركه و مثل آن و تعمد استفراغ كنند و اگر اذيت از ترشيها باشد تعديل آن بعسل كنند و شراب كهنه و اين تعديل بايد كه پيش از نضج و هضم آن بود كه بيشتر خورده باشد و همچنين تدارك طعم دسم را بقبض كند مثل شاه بلوط و دانه مورد و خرنوب شامى و نبق يعنى كنار و زعرور يعنى كهيل و به مر بارد مثل راسن كه بيخ پيل‌گوش بود و همچنين تعديل دسم به مالح و حريف هم توا كردن مثل كواميخ و ثوم و بصل و به عكس اين يعنى تعديل آنچه كه داخل در معدل سابق و ديگر كسى را كه در بدن او اخلاط رد المزاج پديد شود بايد كه چند وقت توسعه كنند در اغذيه جيد الكيموس محمود و كسى را كه بدن او سهل التحلل بود بايد كه از غذاهاى سريع الانهضام تناول كنند اهل تجربه جالينوس مىگويد كه غذاهاى رطب متفارق هر كيفيت بود از حلو و حامض همچنانكه تفه پس گويا كه آب تفه بود نه حلو و نه حامض و نه مر و نه حريف و نه قابض و نه مالح و بدن متخلخل را غذاى غليظ زياده بود از ابدان متكاثف و بسيار خوردن از اغذيه يابسه كه موجب سقوط قوت مىشود و فساد لون و تجفيف طبيعت و آنچه دسم بود موجب كسل مىشود و ارتفاع شهوت غذا و بعضى از اغذيه بارده موجب كسالت و فتور بدن مىشود و بعضى از اغذيه حامضه موجب پيرى و سفيدى موى مىشود و حريف همچنين بود و بعضى از اغذيه مالحه موجب ضرر معده بود و مضرت به چشم و غذاى دسم و موافق هرگاه كه از ان تناول كنند و بعد از ان غذاى كه در ان روايتى بود وارد سازند آن را فاسد سازد و غذاى كه لزج بود انحدار آن بطى بود اما خربزه را اگر با پوست خورند زود منحدر گردد و همچنين نان را كه با نخاله آن پخته كنند زود منحدر گردد و كسى را كه تعبى ديده باشد يا ارباب تعب بود بايد كه تدبير تلطيف نكند و اگر كند بايد كه بعد از ان تغليظ تدبير نكند مثل تغذيه بشيربرنج خاصه بعد از جوع كه موجب حدت خون مىشود و اثاره آن و اين هنكام احتياج مى بفصد اگر قرب عهد بود و همچنين كسى كه غضبان بود ديگر بدانكه غذاى كه در ان حلاوت بود طبيعت آن را پيش از آنكه هضم شود آن را به خود جذب مىكند پيش از نضج و هضم و بدين سبب خود فاسد مىشود و همچنين عارض مىشود اغذيه را احكام از جهت تركيب و تاليف اصحاب تجربه جماعتى از اهل هند و غيره تجربه دانسته‌اند كه اگر بعضى از اغذيه يا بعضى ديگر مخصوص بود به آن وارد معده سازند با هم متعاقب باهم چنان كه يكى هضم ناشده ديگرى را وارد سازند از ان مضرت رسد به كسى كه درين اكل شريك بود ديگر از آن جمله گفته‌اند بايد كه جمع نكنند ميان شير يا حموضات مثل سركه و غوره و ليمو و همچنين ماهى را هم با شير و ماست نخورند كه از اكل آن امراض مزمنه رديه پيدا مىشود مثل جذام و بهق سياه و صلابت طحال و و امثال اينها و همچنين نبايد كه ماست با توت خورند و همچنين با گوشت مرغ هم بخورند و سويق با ارز با لبن و نبايد كه استعمال كنند در مطعومات دهن يا دسمى كه ظروف آن سينه باشد و همچنين بريانى كه آن را به چوب بيد انجير بريان كرده باشند ديگر بايد كه جمع نكنند ميان اطعمه كه در ان مضرت بود از دو جهت يكى آنكه مختلف مىباشند در هضم يا غير هضم دوم آنكه مىتواند بود كه بسبب تعداد زياده از اعادت خود خورند ديگر اهل تجربه گفته‌اند از اهل رياضت كه در زمان قديم جماعتى اختصار مىكرده‌اند از غذا بر لحم در صباح و به نان در وقت شب ديگر افضل اوقات اكلى در فصل تابستان دو طرف روز باشد و در زمستان وسط نهار و اگر كسى را اشتها غالب شود بر خورش و آن را از خود دفع كند موجب پرى معده شود از صديد قدر و آب ديگر بدانكه كه كباب چون هضم شود غذاء آن زياده بود از ديگر غذاها و حال آنكه آن بطى الانحدار بود و باقى ماند در اعور و اما سورواج و آن غذاى بود نيكو و چون آن را با پياز پخته شود باد را براند و چون بىپياز بود باد را برانگيزد و اگر انگور بر سر كله خورند خاصة كله مشوى موجب رداءت حال گردد و همچنين بود بيند بلكه واجب بود كه حب الرمان از عقب آن تناول نمايند بىثقل آن ديگر بدانكه اكل طيهوج مزاج را خشك مىگرداند و شكم را مىبندد و اكل فروج موجب اطلاق شكم مىگردد بسبب رطوبت و بهترين كباب مرغ آن بود كه در شكم بزغاله بريان شود تا رطوبت آن محفوظ بماند ديگر بدانكه مرقه كه از فروج متعدد بود لذيذ باشد و جيد الكيموس و شديد التعديل از براى اخلاط زياده از حرقه دجاج و اما مرقه دجاج را غذا زياده بود از مرقه فروج و اما گوشت بزغاله بارد رطب بود از جهت آنكه در ان بخار نبود اما گوشت بره گرم‌تر بود از جهت آنكه سهوكت آن مذاب شده است و زيره‌باج غذاى بود كه نافع بود از