أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

167

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

يا رقيق كنند يا غليظ كنند و هر كدام از آنها دلالت كند بر آنكه طبيعت در مجاهده و بول در كار نضج باشد و ليكن ماده را اطاعتى نبود از هيچ وجه الا آنكه او را تاثيرى نبود و پس و گاه بود كه دليل ذوبان اعضا بود يا آنكه بول غليظ باشد بعد از آن زرد شود در آن غلظ متميز گردد به رسوب و اين دليل بود بر آنكه طبيعت قهر كرده است بر ماده و آن را نضج داده است و هر چند كه صفا در بول بيشتر باشد مرطوب زياده بود و زود مترسب گردد دليل بود بر آنكه نضج قريب بود و حالتى كه ميان دو حالت باشد اگر دوام پيدا كند و طبيعت قوى باشد و قوت ثابت شود حدس حكم مىكند بر آنكه نضج نزديك بود و نضج تام بود و اگر قوت را ضعف باشد خوف آن بود كه مريض هلاك شود و اگر امر نضج طول پيدا كند و علامت مخوف نبود منذر بصداع از جهت آنكه دلالت كند بر ثوران اخلاط و ريح بخارى دليل بود و از رقت ابتدا كند بجانب غلظ و مستمر گردد بهتر از آن كه توقف كند در غلظ در بسيارى از اوقات و بسيار بود كه بول غليظ شود و كدر بسبب سقوط قوت نه بسبب وجع طبيعت و اما بول كه مائى بود و بر مائيت باقى باشد دليل بود بر عدم نضج و بولى كه غليظ بود بهترين احوال آن بود كه در وقت ادرار اكثار كند و به آسانى دفع شود و اين صفت موجب نجات شود از علت فالج و استرخاء و امثال اينها و هرگاه كه بول غليظ بود بعد از ان شروع كند در رقت بتدريج با كثرت دليل محمود بود و بسيار بود كه بعد از بول غليظ بول كدر بسيار بود و غليظ قليل بود دليل خير بود و اين وقتى بود كه ورم منفجر شده باشد و مادهء آن غليظ بود و كدر و بول اندك‌اندك آيد بعد از ان بيك‌دفعه بسيار شود به سهولت دليل بود كه علت بدين سبب به تحليل رود خاصه كه علت حميات حاره بود يا غير حميات بود از امراض امتلائيه يا آنكه امتلاى بود يا آنكه امتلاى فقط بود بىآنكه از آن مرض حادث شده باشد و اين قسم از بول نادر الوقوع بود اما بول طبيعى بولى بود كه هرگاه كه افراط كند در غلظ دليل بود نادرا بر كمى ماده بسيار و آسان مىشود سهولت خروج اخلاط و گاهى باشد كه دلالت كند بر تلف از براى دلالت آن بر كثرت اخلاط و ضعف قوت و دلالت مىكند بر ان سختى خروج و يكى آنچه بيرون مىآيد از بول غليظ جيد كه آن در بحران امراض طحال و حميات مختلطه بود و توقع در ان استواى قوام نبود تا آنكه طبيعت عمل كند از براى دفع و اما بولى كه منشور بود فى الجمله دلالت مىكند بر كثرت اخلاط با اشتعال بان اخلاط و بانضاج آن اخلاط اما بول غليظى كه در ان ثقل زيتى بود دلالت مىكند بر انفجار و اورام و استدلال كرده مىشود بر ان بر مخالطت و بانچه سابق بود بر آنچه مخالطت بود همچنانكه دلالت كند بر مخالطت مده و دلالت بر ان مخالطت رايحه منتنه و جوادات منفصله كه بان صفايحى بود سفيد لون يا حمرتى يا همچون نخاله يا غير آن از آنچه استدلال بر ان دور بود از انواع استدلال و اما آنچه به آن سابق بود پس بان حالت بود كه در پيش دانسته شد از علامت ورم يا علامت قرحه مثانه يا گرده يا در نواحى سينه پس دلالت مىكند بانفجار اورام و اگر چه پيش از ان بولى بود كه شبيه بود بغساله لحم طرى و آن از محدب كبد بود يا براز كذلك كه شبيه بود بغساله لحم طرى پس ورم در تغير كبد بود و اگرچه سابق بود بر آن ضيق نفس و سعال يابس و وجع در اعضاء صدر وجعى ناخس كه آن ذات الجنب بود كه منفجر شده باشد و از ناحيهء شريان عظيم مندفع گردد و هرگاه كه در اين باب در مده نضج پديد شود دليل خير بود و بسيار بود كه كسى مدتى از براى آسايش در گوشه نشيند و ما از ماده باخبر نباشيم كه در غايت فجاجت بود يا بر سبيل فضله بعد از ان لون بول او مثل مده و صديد شود و از ان بسيارى مندفع گردد از اندفاع سبب تنقيه بدن او گردد و ترهلى كه بواسطهء افراط در لوندى بهم رسانيده باشد و همچنين اگر او را در حوالى جگر سده باشد و بول غليظ پديد شود و آن بول غليظ دليل بود كه آن سده منفتح شده باشد و آن مواد از آنجا مستفرغ شده باشد و فرق ميان اين ماده و مادهء سابق آن بود كه اين ماده فتيحى نباشد و آنچه از انفجار بود قيحى باشد و اما هرگاه كه اين بول با غلظ بود تابع انفتاح و اندفاع ماده باشد و اين بول با غلظ مائل بسواد بود و به آن بول وجعى محسوس بود در جانب يسار و در ناحيه كبد و طحال و برين قياس بود اگر وجع در بالاى سر بود و اعلاى بطن و در ناحيه معده و اكثر اين بول كه تابع انفتاح بود از جانب جگر بود يا از سده كه از مجارى بول بود و اما بول كدر كه بسيار بود دلالت مىكند بر سقوط قوت و هرگاه كه قوت ساقط شود برودت مستولى گردد بسبب بول خارجى كه موجب كدر مىشود اما بول كدر كه شبيه بود بلون شراب يعنى ميان سرخى و سفيدى يا بلون نخود آب بود و همچنين بول از براى حبالى و صاحبان اورام حاره مزمنه كه در احشاء ايشان باشد اما بولى كه شبيه بود به بول حمير و ابوال دو لب چنان كه گوئى كه متحرك بود بسبب شدت تحرك دلالت مىكند بر فساد اخلاط بدن و اكثر آن از بلغم خام بود كه حرارت در ان عمل كرده باشد حرارتى ضعيفى و آن را به حركت