أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
168
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
آورده باشد بسبب ريحى غليظى كه در ان حادث شده باشد و ازينجهت بود كه دلالت مىكند بر صداعى كه حادث بود يا مشرف بود بر حدوث و گاه بود كه دلالت كند بر حدوث يشرغس يعنى سرسام بلغمى و اما بولى كه شبيه بود بلون عضوى از اعضا و دوام پيدا كند دليل بود بر حدوث مرضى در ان اعضا بعضى اطبا گفتهاند كه اگر در اسفل قاروره بولى بود كه شبيه بود بغيم مثل ابر و دخان دليل بود بر طول مرض بر مريض و اگر در جميع اوقات مرض بود دليل بود بر موت اما بول خام از بول مدى مفارق مىباشد بنتن و آنكه خام در بالاى آب ايستد اما بول مختلف الاجزا هر چند كه اجزاء كبار آن بيشتر بود دلالت آن بر عمل طبيعت زياده بود و طبيعت را قدرت بر دفع زياده بود و مسام را انفتاح زياده بود و اما بولى كه در ان چيزى بود مثل خيوط كه بعضى با بعضى از آنها مختلط باشند دلالت مىكند بر آنكه بول در عقب جماع واقع شده باشد فصل چهارم در دلائل رائحه بول اجماع اطبا بر انند كه هرگز نمىتواند بودن كه بول مرضى را رائحهء بول اصحا باشد و با آن در قوام و لون هم موافق باشد و بعضى از اطبا گفتهاند كه اگر بول را رائحه نباشد دلالت كند بر برودت مزاج البته و بر فجاجت مفرطه و بسيار بود كه بول عديم الرائحه در امراض حاره دليل بود بر موت حرارت غريزى رائحه باشد منتنه اگر در آن وقت دلائل نضج بود سبب آن حرب بود و قروح در آلات بول و استدلال از ان بدان كنند و اگر دلائل نضج نبود جائز بود كه بسبب عفونت اخلاط باشند و اگر چنين نتنى در حميات حاره پديد شود و بسبب اعضاء بول نبود پس آن دليل باشد برداءت از جهت تمكن عفونت و اگر چنان كه مائل بحموضت بود دليل بود بر آنكه عفونت در اخلاط باردة الجوهر بود كه حرارتى غريبه بر ان مستولى شده باشد و اگر علت حار بود دليل باشد بر موت از جهت آنكه دلالت كند بر موت حرارت غريزى و استيلاء برد بر طبيعت با حرارت غريبه و اما رائحه كه ضارب بود بطعم حلاوت دليل بود بر آنكه خون غالب بود و اگر نتن آن بسيار بود دليل بود بر غلبهء صفراويت و اما منتنى كه مائل بود بطعم حموضت دليل آن بود كه بر ان سوداويت غالب بود و اما دوام بول منتن بر اصحا دليل حميات بود كه حادث شود يا آنكه عفونتى كه محتبس شده باشد مندفع گردد و برين قسم دلالت خفته بعد از دفع و اما در امراض حاره اگر از بول منتن نتن آن زائل شود بيكدفعه و بعد از ان خفتى و راحتى نيابد دليل بود بر سقوط قوت فصل پنجم در دلائل زبد بول بدانكه سبب زبد بول چند چيز بود يكى ماده كه آن رطوبت بود دوم فاعلى كه آن ريح بود و آن ريح در ان رطوبت لزج يا غليظ محتبس باشد و در وقت انزراق زبد حادث شود و آن ريحى كه در وقت اراقت دفع مىشود ممد بود از براى حدوث زبد اگر غالب بود آن ريح بر آب همچنانكه عارض مىشود در بول اصحاب تمدد از نفاخات كثيره و زبد گاه بود كه دلالت كند بلون آن همچنانكه استدلال كنند بسواد آن و بشقره آن بر يرقان و گاهى دلالت مىكند بر صغر آن و گاهى بر كبر آن كه كبر آن دلالت مىكند بر لزوجت ماده و اما استدلال بقلت آن و كثرت آن دلالت مىكند بر لزوجت و ريح بسيار و اما استدلال بانفقاء آن كه اگر بطى الانشقاق بود دلالت كند بر لزوجت و عبهها كه باقى ماند در بول در علت گرده دليل بود بر غايت رداءت و منذر بود بر طول مرض دلالت بر انفقاء و بطوء آن كه آن رياح و لزوجت خلط بود دليل بر طول مرض گردد بود از جهت آنكه ماده كه لزج باشد دير بتحليل مىرود از جسم كثيف خاصة كه اخلاطى در آن پديد مىشود از مواد رديه بود فصل ششم در دلائل رسوب بدانكه رسوب جسمى باشد كه از مائيت غليظتر بود و از او متميز باشد و در اصلاح اطباء ثفلى گويند كه زائل شده باشد از مجراى طبيعى و متفارق نباشد از جهت آنكه نزد ايشان رسوب و ثفل را يك اطلاق بود نه بر چيزى كه راست نشود بلكه بر هر غليظى كه اغلظ بود بحسب قوام از مائيت و اگرچه معلق بود و طافى پس رسوب استدلال كرده مىشود به آن از چند وجه يكى جوهر آن ديگر كميت آن و ديگر كيفيت آن ديگر وضع آن ديگر وضع اجزاى آن و از مكان آن و از زمان و از كيفيت مخالطت آن اما دلالت رسوب بر جوهر رسوب و آنچنان بود كه رسوبى بود طبيعى محمود كه دلالت بر هضم و نضج طبيعى كند و اين رسوب طبيعى علامتش آن بود كه متصل الاجزاء و متشابه الاجزاء و مستوى باشد و واجب بود آنكه مستدير الشكل بود و املس باشد بحسب لمس مستوى الاجزا بود بحسب حس و لطيف بود و شبيه باشد به اب گل كه در ته آن دردى پديد آمده باشد و نسبت دلالت