أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
152
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
از ده نبض مركب بود و بعضى مىگويند كه آن يك نبض بود كه مختلف باشد در تقدم و تاخر و بعضى مىگويند كه دو نبض بود كه با يكديگر متصل شده باشد و متلاصق بود و بالجمله در ميان ايشان زمان متخلخل جنان بود كه اتساع و گنجائش انقباضى داشته باشد و همچنين گنجايش انبساط هم دارد و گويا كه دو نبض بود و لازم نبود كه در هر چه از ان احساس دو قرعه بود آن را دو نبض فراگيرند و الا لازم مىآيد كه اگر نبضى منقطع شود در انبساط و بازگردد به همان انبساط آن هم دو نبض بود بلكه وقتى توان گفتن كه دو نبض بود كه ابتدا كنند بانبساط بعد از ان بازگردد بجانب عمق و منقبض گردد بعد از ان منبسط گردد پس درين صورت توان گفتن كه اين نبض مركب باشد از دو نبض اما ذو الفترة و واقع اندر وسط دو نبض باشد يكى آن بود كه در وقت حركت سكون كند چنان كه معلوم شد دو مفردات اما چون از جمله نبضهاى مركب بود در باب مركبات نبض آن را ذكر كرديم و نبض واقع اندر وسط بر خلاف آن بود يعنى حركتى در ميان دو حركت همچنانكه ذو الفترة سكونى بود ميان دو سكون و فرق ميان واقع اندر وسط و نبض غزالى آن بود كه در نبض غزالى لاحق مىشود و قرعه ثانيه يبس انقضاى اول و اما انقضاى در واقع اندر وسط آن بود كه نبضه عارض مىشود در او در زمان سكون و انقضاى قرعه اولى و از همين باب بود نبض متشنج و آن سه بود يكى متشنج دوم مرتعش سوم ملتوى كه آن مانند ريسمانى بود كه پيچيده باشند فتيله از ان ساخته باشند و آن از باب اختلاف بود در تقدم و تاخر و وضع و عرض و نبض متواتر جنسى بود از جمله ملتوى كه شبيه بود بمرقد الا آنكه حركت انبساطى در متواتر خفى بود در ملتوى و همچنين بود خروج از استواء وضع در شهوق و در تواتر اخفى بود و اما نمود در نبض متواتر واضح باشد و بسيار بود كه ميل در ان بجانب واحدى بود و بس و اكثر آنچه عارض شود در امثال متواتر و ملتوى و مائل بجانبى بود و در اكثر عارض مىشود در امراض يابسه و از جمله مركبات قبض اصنافى چند بود كه اگر كسى خواهد كه عد ان كند متناهى نمىشود فصل چهارم در اصناف نبض طبيعى بدانكه هركدام از اصناف نبض و اجناس آنكه مذكور شد و آن را تفاوتى در زياده و نقصان بود يا طبيعى بود يا غير طبيعى اما نبض طبيعى نبضى بود كه در جميع اجناس معتدل بود الا جنس قوى كه طبيعت ازو جانب زياده بود در قوت اگر چيزى ديگر از اصناف ديگر تابع بود در زيادتى در قوت آن زياده هم داخل طبيعى باشد از جهت آنكه در ان هم قوت بود و از ان باب باشد اما اجناس ديگر كه در ان احتمال زياده و نقصان نبود آن را وقتى طبيعى گويند كه مستوى باشد و منتظم بود و جيد الوزن هم باشد فصل پنجم در اسباب انواع نبض از آنچه مذكور شد بدانكه اسباب نبض بعضى از ان اسباب عاميه ضروريه بود و ذاتيه كه داخل بود در تقويم نبض و آن را اسباب ماسكه نبض مىگويند و بعضى ديگر از اسبابى بود كه آن را در تقويم نبض دخلى نبود تنها و از ان بعضى لازم بود و بعضى مغيره بود كه بسبب آن متغير مىشود احكام نبض و آن را اسباب لازمه مىگويند مطلقا اما اسباب ماسكه و آن سه قسم بود يكى قوت كه آن قوت حيوانى بود كه محرك نبض باشد و حركت دل بدان هم حاصل شود دوم آلت كه آن رگ نابض بود چنان كه معلوم شد سوم حاجت به آن حركت از براى اطفاى حرارت و آن مستدعى مقدار معلومى بود از تطفيه و حد ان حركت بحسب مقدار حرارت بود در اشتعال و انطفاء با اعتدال و اين اسباب ماسكه متغير شود افعال آن بحسب مقارنت آن از اسباب لازمه و مغيره مطلقا - فصل ششم در موجبات اسباب ماسكه تنها بدانكه در اسباب ماسكه كه داخل بود در تقويم نبض و آن قوه قوه بود و مطاوعت آلت بود و شدت حاجت يعنى درين سه جزء از اجزاى اسباب ماسكه كه قوت و آلت و حاجت بود اگر بدين صفت مذكور واقع شوند سبب عظم نبض باشند اما قوه قوه با آنكه تمكن داشته باشد از انبساط در طول و عرض و عمق و اما مطاوعت آلت از جهت آنكه قبول انبساط كند در اقطار ثلاثه مذكوره اما شدت و حاجت از براى آنكه عظم را ترويح زياده بود از ديگر اجناس و اين زيادتى ترويح از براى زيادتى حاجت بود به آنكه حرارت زياده بود از قدر معتاد و آن حرارت موجب احتراق مىشود در جوهر روح پس بايد كه بنسيم آن را ترويح كنند تا موجب تعديل شود و آن زيادتى حرارت را تعديل نمىكند مگر زيادتى ترويح و زيادتى ترويح به آن حاصل مىشود كه مكان كه هواى مستنشق زياده از مكان معتدل بود و آنچنان باشد كه در اقطار