أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
153
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
جسم انبساط درآيد هم در طول تا نبض در ان سبب طويل شود و هم در عرض تا نبض بدان سبب عريض گردد يعنى زياده شود در قطر طول و قطر عرض از معتدل از جهت اقتضاى طبيعى بضرورت تدبير بدن و تعديل حرارت غريزى و همچنين در قطر عمق عرق او را هم زيادتى بود بر معتدل و حاجت اعون بود در تعظيم نبض پس هرگاه كه اين سه شرائط بجا باشد عظم بپاء بود و الا اگر كه يكى ازين شروط ثلاثه متغير گردد عظم نبض بر طرف گردد مثلا اگر حاجت بود و آلت هم مطاوع بود و ليكن قوت قوى نباشد طبيعت متمكن نبود از تعظيم نبض زيرا كه آن انبساط به قوت مىشود كه بسبب امتداد عرق شود و همچنين اگر قوت هم بود يا زيادتى حاجت و ليكن الت مطاوع نبود در انبساط يا بسبب يبوستى يا سببى ديگر قبض درين صورت هم عظيم نبود و وقتى عظم بر طرف شود يا معتدل خواهد بود ميان عظم و صفر يا صغير خواهد بود درين دو صورت كه ضعف قوت بود و عدم مطاوعت آلت چون بسيار دخيل بود نبض صغير شود اما اگر قوت قوى بود و آلت مطاوع اما حاجت زيادت نبود درين صورت نبض در اكثر معتدل بود ميان صغر و عظم و در اكثر صغير بود پس صغيرى كه بواسطه ضعف باشد زياده بود از ديگر اقسام بعد از ان صفرى كه بواسطه عدم مطاوعت آلت بود بعد از ان صغرى كه بسبب قلت حاجت بود گاه بود كه صغرى كه بواسطه صلابت بود قوى باشد و گاه بود كه صغر در نبض واقع شود و معهذا قوت بجاء خود بود آلت هم مطاوع بود و حاجت هم باشد اما بسبب آنكه ماده بسيار بود و قوت در تحت ماده منضغط شده باشد نبض صغير شود و آن را صغر انضغاطى گويند و گاه بود كه صغر تمدد واقع شود كه رگ شريان متمدد گردد و آن را صغر تمددى گويند و هرگاه كه با وجود عظم حرارت تسكين نيابد يا عظم سرعت همراه شود يعنى از زمان حركت مقدارى كم كند و اگر حاجت بيشتر شود از ان هم با سرعت تواتر جمع شود و اين غايت ترويح بود و اگر حرارت زياده ازين باشد كه به اين اسباب منطفى گردد بتاثير تدبير بايد كه منطفى و الا دليل شود بر عجز طبيعت و احتراق حار غريزى و اگر با وجود قوت قوت نبض صغير شود بسبب صلابت آلت اما حاجت بسيار بود ترويح با وجود صغر سريع گردد و اگر بآنهم وفا نكند در ترويح موجب تواتر همچنانكه يك عظم را به دو سريع بازيافت كند و يك سريع را به دو تواتر بازيافت كند و اين حالت مشابه بود به آنكه كسى را حملى ثقلى واقع شود چنان كه نتواند كه آن را به منزل برد اول آن را تقسيم كند به دو قسم و آن را به دو نوبت به منزل برد و آنكه آهسته مىرفت زود برود يعنى به همان قدر زمان كه آن را بيكجا مىكشيد و دير به راه مىرفت اكنون كه آن را به دو حصه كرده باشد زود كه تا دو مسافت را در برابر يك زمان سابق در دو زمان تمام كند و اگر بسرعت هم كار برنيايد بتواتر رود و از زمان سكون كم كند و اين حال مناسب شخصى بود كه در حمل بارى كه مىكشند بسيار ضعيف بود و آن را به چهار حصه كند و در هر حصه كه بر دو ديده بپرد چنان كه در چهار مرتبه كه آن مسافت را قطع كند برابر وقتى و زمانى بود كه در حمل ثقيل يك نوبت برد پس اگرچه نوبت متعدد شده باشد اما مقدار زمان كم شده باشد و اگر در قوت صلاحيت آن نماند كه احداث صغر كند و به همين تواتر بازماند اين حالت موجب صعوبت طبيعت گردد و اين حالت ردى باشد چراكه مراره كثيره را قايممقام مره واحد بايد كرد چنان كه گفته شد از احداث تواتر كه چهار تواتر را زمان مثل يك عظم بود و دو سرعت برابر عظم بود و دو تواتر برابر يك سرعت شود هم در ترويح و هم در زمان اما وقتى كه نبض را طول بود سببش آن بود كه مانعى از عرض بود مثل صلابت آلت كه مانع بود از عرض و مثلا كثافت لحم كه مانع باشد از شهوق و اما از عدم مانع عرض يكى ديگر هزال بود كه مانع از استعراض نباشد و اما خلاى هم سبب احداث عرض باشد از جهت انطباق طبقه عالى بطبقه سافل و ميل آن باسفل يعنى بطبقه اسفل و همچنين شدت لينت هم سبب استعراض مىشود و سبب نبض متواتر ضعف قوت بود با شدت حاجت باشد اما نبض متفاوت سبب آن قوتى حرارتى باشد كه سبب آن حاجت شود نبض را بعظم يا آنكه برودتى باشد شديد كه بسبب آن حاجت قليل بود يا آنكه قوت در غايت سقوط بود چنان كه مشرف بود بر هلاك اما اسباب ضعف نبض جميع مغيرات حال بود مطلقا مثل هم و غم و بيخوابى و استفراغ و لاغرى و وجود خلط روى در بدن و همچنين بود رياضت بافراط و حركت اخلاط و ملاقات اخلاط اعضاى شديدة الحس را يا آنكه اين اخلاط ملاقى شود دل را و جميع محللات موجب ضعف بود اما اسباب صلابت نبض خشكى جرم رگ بود يا شدت تمدد رگ يا شدت بروتى كه مجمد بود و گاه بود كه نبض در نجارين صلب گردد بسبب شدت مقاومت