أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

151

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

اجزاى بسيار از نبضه واحده يا در وضع اجزا بود آن نسبت اجزا بود يا در حركت اجزا بود يا اختلاف كه در وضع اجزا بود اما آنچه در وضع اجزا بود آن نسبت اجزاى عروق بود بجهات يعنى جهات سته كه تحت و فوق و يمين و يسار و قدام و خلف بود و اما اختلاف در حركت و آن يا در سرعت بود يا در بطوء و اما در تقدم و تاخر يعنى حركت كردن جزئى پيش از وقت يا بعد از وقت بود و اما اختلاف در قوت و ضعف و در عظم و صغر يا جارى بود بر ترتيب مستوى يا بر ترتيب مختلف تا به تزيد و تنقص و اين معنى و اين حالت يا در جزئين بود يا در سه جزء يا در چهار جزء يعنى مواقع اصابع اربعه و ازين تقرير تركيب توان كردن باقيها را و تاليف كنند و اما اختلاف نبض در جزء واحد بعضى از ان منقطع بود و بعضى از ان عائد گردد و بعضى از ان متصل بود و بعضى از ان منقطع بود و منقطع آن بود كه منفصل شود در جزء واحد منفصل از ان فترة بود و گاه بود كه مختلف شود طرفين آن بسرعت و بطوء و تشابه و اما نبض عايد و راجع و آن نبض بود كه عظيم باشد و صغير بازگردد در جزء واحد بعد از ان بازگردد و بازگشتى لطيف و هم ازين قسم بود نبض متداخل و آن‌چنان بود كه يك نبض ميل دو نبض شود بسبب اختلاف يا آنكه چند نبضه شود از جهت تداخل آن دو و بحسب راى آنان كه درين راى اختلاف كرده‌اند و اما نبض متصل و آن‌چنان بود كه اختلاف آن مستدرج بود باتصالى كه آن محسوس نباشد و متميز نشود در آنچه تغير مىشود از ان از سرعت بجانب سرعت و اولى و اعتدال بود يا از اعتدال كه در سرعت و بطوء بود يا از عظم و صغر بود و اعتدال هر دو يا آنچه منتقل بجانب او مىشود و اين قسم مستمر مىباشد بتشابه و گاه بود كه با وجود اختلاف در بعضى اجزا اشد بود كه در بعضى ديگر و در بعضى كمتر بود كه در بعضى ديگر - فصل سوم در اسماى بعضى از مركبات نبض كه آن را نامى خاص بود و از آن جمله يكى نبض غزالى بود و اين نبض بود كه مختلف شود در جزئى واحد وقتى كه بطى باشد باز از ان منقطع گردد و از ان سريع شود و همچنين مرتبه‌مرتبه از بطئ بسرعت رود و در سرعت بيفزايد و اين اختلاف در سرعت و بطوء بود و بعضى ديگر از اينها نبض موجى باشد و آن نبضى باشد كه مختلف بود در عظم اجزاى عروق و در صغر آن و در شهوق آن و در تقدم و در تاخر در ابتداء حركت نبض يا لينتى كه در ان باشد و در صغر و در غايت نبود و او را از عرض زياده عرض هم نبود و هيئت آن مثل موج آب بود كه بعضى از ان در پهلوى بعضى ديگر درآيند باستقامت يا اختلافى كه در ميان ايشان بود در شهوق و انخفاض و در سرعت و در بطوء و بعضى ازينها نبضها نبض دودى بود و اين نبض مشابه نبض موجى بود الا آنكه در صغير از ان نبض اصغر بود در غايت و شديد التواتر هم بود بمثابه كه تواتر آن مشابه سرعت بود و ليكن سريع نبود نبض نملى اصغر بود از نبض دودى و تواترش هم از ان زياده بود و اختلاف دودى و نملى در شهوق و تقدم و تاخر زياده بود و ظهور اين دو صفت در ان زياده بود در حس و نزد حس از اختلاف اين ده نبض بلكه اختلاف عرضى از ان بسيار ظاهر نمىشود و از جمله نبضهاى مختلف نبض منشارى نبض باشد مختلف الاجزاء در شهوق و عرض و غيور و تقدم و تاخر و صلابت و لين الا آنكه هميشه صلب بود و مشابه بود با نبض موجى در جميع صفات الا آنكه نبض موجى هميشه لين باشد و اين نبض منشارى هميشه صلب باشد پس نبض منشارى بجميع صفات خود نبضى سريع متواتر صلب مختلف الاجزا در عظم انبساط و شهوق و غيور و تقدم و تاخر و صلابت و لين ذنب الفار نبضى بود كه جميع صفات آن نبضى بود كه بتدريج در اختلاف در مىرود و ابتدا مىكند از صغر و نقصان بجانب كبر و عظم يا از كبر و عظم بجانب نقصان و اين نبض ذنب الفارى گاه بود كه مركب باشد از نبضات بسيار و گاه بود كه يك نبض بود در اجزاء بسيار يا در جزء واحد و اختلافى كه خاصه او بود متعلق شود بعظم گاهى يا بطوء بود و گاهى با سرعت و گاهى با ضعف باشد و گاهى با قوت و از جمله نبضهاى مركب نبض مسيلى باشد به شكل جوال‌دوز كه ميان آن غليظ بود و اطرافش رقيق بود و گاه كه برعكس آن بود يعنى كنارهاى آن غليظ بود و ميانش باريك پس گويا دو ذنب الفار را بهم تركيب كرده‌اند و چون اين معنى متحقق گردد ديگر اشكال هم ممكن بود كه در ميان آيد و صفت آن نبض چنان بود كه ابتدا كند از نقصان رو بزياده تا به حدى از ان بعد از ان زياده متناكس گردد و باز كرد بجانب همان نقصان كه در جداول در او بود پس گويا كه دو ذنب الفار بود كه بهم متصل شده باشند در دو جانب عظم يا از جانب صغر يا عظم يا صغر يا عكس و از جمله نبضهاى مختلف ذو القرعتين بود ذو القرعتين نبضى بود كه در پيش اكثر اطبا آن