أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

115

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

فصل چهاردهم در موجبات حركت نفسانى بدانكه جميع امراض نفسانى را عارض مىشود حركت روح گاهى به داخل و گاهى بخارج و از حركت روح به داخل و خارج لازم مىآيد حرارت ما تحرك اليه و برودت ما تحرك عنه يعنى اگر روح به داخل بدن حركت كند خارج بدن سرد مىشود و اگر بخارج بدن حركت كند داخل بدن سرد شود و اين حركت به داخل و بخارج به دو طريق بود يكى دفعة چنان كه اگر غضب واقع شود روح از براى انتقام بخارج ميل كند دفعة و حرارت غريزى با او حركت كند بخارج بدن اگر دفعة جهت آنكه حرارت غريزى آلتى بود از براى روح و قوى و حركت او تابع حركت روح بود و قوى پس بدين حركت داخل بدن سرد شود و خارج بدن گرم گردد و گاه بود كه دفعة دفعة ميل كند بخارج مثل لذت و فرح عين مفرط از جهت آنكه آنچه از فرح و لذت بافراط رسد مهلك بود حركت روح به داخل بدن دفعة چنان كه در حركت فرح كه روح درين حالت بيك دفعه ميل به داخل كند از خوف موذى همچنانكه در فرح و لذت از براى حصول امر ملائم و كسب منافع و در غضب از براى انتقام و حركت فزع اگر بافراط بود آن هم مهلك بود چنان كه اگر ارواح بتمامه ميل به باطن كند و در دل مجتمع مىشود جمله بسوزد و از ماده روح چيزى باقى نماند همچنانكه اگر ميل به ظاهر كند بيك دفعه بتمامه مستفرغ شود از ماده روح در دل چيزى باقى نماند پس بهر طريق و بهر طرف كه روح ميل كند و بافراط بود از حركت موجب انعدام روح حيوانى شود از قلب و از ان موت لازم آيد و اگر حركت روح بخارج نبود و به داخل بود و آن دفعى نبود بلكه بتدريج بود مثل حركت هم كه آن مكروهى باشد كه توقع وقوع آن بود و مثل غم كه آن مكروه واقع باشد از ان حركت برودت خارج و حرارت داخل پيدا شود چنان كه اگر اين حالت را دوام پيدا شود موجب غشى و تپ پيدا شود و گاه بود كه اين حركت داخلى و خارجى مركب شوند چنان كه در خجالت گاهى لون زرد شود و حركت به داخل بود از خوف موذى و گاهى حركت بخارج بود بعد از آنكه قوت ناطقه تسجيع طبيعت كند و دافعه متصوره را در نظر او خوار و بيمقدار سازد باز از براى انتقام ميل بخارج كند و حرارت در ظاهر بدن پر شود و لون سرخ گردد و بهر تقدير تسخين و تبريد داخل و خارج به قدر سبب محرك بود روح را از داخل بخارج و از خارج به داخل و گاه باشد كه تصورات نفسانى موجب اين حركت شود چنان كه كسى تصور امرى كند ملائم و در خيال او صورتى مرغوب درآيد بدين سبب ميل بخارج كند از براى ادراك آن ملائم موهوم و اين تصور سبب حركت بدنى هم مىشود يا آنكه از براى خوف مكروهى كه در وهم بود روح بجانب داخل حركت كند و گاه بود كه كسى تصور كند چيزى را كه آن را لونى بود مثل لون سياهى و او را از ان قبض بصر شود و از تصور بياض تفرقه شود و از تصور لون احمر خون بحدقه ميل كند و از تصور اشياى حامض دندانهاى او كندى كند و از تصور چيزى كه به صورتى و هيئتى باشد اگر شخص مجامع آن را تصور كند صورت مولود به آن شكل برآيد چنان كه زنى مار زائيد از آنكه در وقت مجامعت او را صورت مار در نظر بوده است و از مار مىترسيده بود و از ان بچه مىكشيد و اگر همچنين مجامع نظر در چيزى كند طفل را صورت به آن چيز مناسب باشد چنان كه اگر بنرگس نگاه كنند چشم آن فرزند نيكو شود و اگر بفرج زن كنند چشم آن فرزند اعمى و برين قياس كن احوال اعراض نفسانى را - فصل پانزدهم در موجبات ماكول و مشروب آنچه خورند آدميان و آشامند آن را در بدن ايشان بسه وجه اثر مىكند اول بجوهر يعنى صورت نوعى دوم بعنصر يعنى جسم سوم بكيفيت اگرچه معانى اين جمله به يكديگر نزديك بود اما بحسب اصطلاح اهل اين صناعت هركدام را ازين الفاظ معنى بود كه به آن معنى ايشان را درين فن استعمال مىكنند چنانچه عمل بكيفيت آن بود كه چون وارد بدن شود چيزى از ماكولات و مشروبات اثر در بدن كند چنان كه بدن را گرم كند بگرمى زياده از آنچه كيفيت بدن بدان باشد يا بسردى كه بدن را از آنچه كه بود سردتر كند يا ميل دهد بدن را بجانب يبوست يا بجانب رطوبت و معنى عنصر آن بود كه بعد از استحاله آن و هضم آن مشابه شود بجوهر بدن و جزء بدن شود چنان كه گوشت و نان اما بعنصر آنچه عمل مىكند گاه بود كه با او كيفيت هم بود چنان كه اگر كسى شير خورد از ان شير خونى حاصل شود كه جزء بدن شود و با آن كيفيت گرمى هم همراه بود كه بدن را گرم كند بگرمى زياده از گرمى كه بدن در ان بود و اگر خس را غذا سازند از ان خس خونى