أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

113

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

ايشان همچنين بسيار عارض مىشود اما مساكن مشرقيه كه ابواب بيوت و مساكن آنها مفتوح بود بجانب مشرق مرع بود صحيحة المزاج باشند و جيد الهواء و چون طالع مىشود شمس بر ايشان پس در اول روز روزهاى ايشان را احوال خوش تر بود كه در آخر روز اگر بلد معتدل بود اما اگر گرم بود برعكس اين بود و چون آفتاب ازيشان منصرف شود از مهاب رياح ايشان رياح لطيف فاضله وزيدن گيرد تا وقتى از ايشان دور شود و در اول روز افضل بود كه رياح اول روز الطف بود و بمصاحبت و ملازمت شمس آيد و در كمال لطافت باشد اما در مساكن مغربيه يعنى بلدى كه مكشوف بود بر مغرب و از مشرق مستور بود ملاقات ايشان نمىكند در اول روز آفتاب تا مدتى كه بلند شود و چون ملاقات كرد ايشان را از ايشان دور مىشود و تاثير در هواى آن بلد نمىكند تا لطيف شود و يبس پيدا كند بلكه ايشان را بازمىگذارد در ان هواى رطب غليظ و ارسال رياح مغربى اگرچه معتدل بود اما مزاجها را رطب و غليظ مىسازد و مائل بحرارت و مشابه بود هواى ايشان بهواى ربيع و ليكن قاصر بود در صحت از ايشان كه در بلاد مشرقى باشند قصورى طويل كثير پس در قوت ربيع مطلقا باقى نباشند اما به نسبت با بلاد ديگر اجود بود و اقرب باعتدال و از جمله مزمنه حال ايشان طلوع شمس بود بر ايشان دفعة بعد از سرى شب و مزاج ايشان در رطوبت باقى بود بسبب رطوبت هواى ايشان و بحه در اصوات ايشان پديد مىشود خاصة در خريف بسبب كثرت نوازل اما اختيار مساكن سزاوار آن بود كه كسى كه خواهد كه اختيار مسكنى كنند چند چيز را ملاحظه كنند از اسباب ارضيه از آنچه مذكور از عرض بلد كه اختيار عرضى كنند از عروض معتدله از بلادى كه در محاذى خط استوا بود يا در عرض اقليم چهارم باشد دوم آنكه ملاحظه كند وضع بلد را وضعى اختيار كند كه ارفع باشد باستوى الوضع در ارتفاع و انخفاض سوم مجاورت جبال را ملاحظه كند كه اكثر جبال بلد مختار در حوالى مغرب بود و جنوب و مشرق و شمالى آن بلد مكشوف باشد بر هوا و بسته نباشد كدام هوا مصاحب بود چنان كه اگر دريا بود در جانب شمال باشد و مشرق و اگر نباشد آن را از فضيلت نبود ديگر ملاحظه هبوب رياح كند كه از رياح فاضله كدام جهت در ان بلد بود مثل ريح مشرقى و شمالى و از كدام پوشيده بود و بايد كه از رياح از هواى فاضله كامله و چهارم ملاحظه كند از وجود بحار كه دريا در كدام جانب بود از بلد و يا جنوبى و مغربى مستور بود در ترتيبى باشد كه ارض آن ترابى باشد و از ترى در ميل و خبث دور بود و اگر حجرى يا صخرى هم نيكو بود و بايد كه از عفونت دور بود و از گرد و غبار و دود خالى نباشد و منزل جاى بود وسيع و منافذ آن بسيار بود و در جانب مشرق و شمال باشد و مشرق بود بر آبهاى فاضله جاريه بر ارض نفيسه و بر تربت حره بود چنان كه در مباحث آبها آيد كه افضل مياه كدام باشد از آنكه مقدار آن بسيار بود و از جانب مغرب آيد و بشمال و مشرق رود در زمين پاك با سنگ‌لاخ و از بالا به زير بيايد و تيز رود و مكشوف بود و منبعش دور باشد و كثير الغمز باشد و شارب تحمل مزاج بسيارى از ان نداشته باشد و شارب آن را خيال آن بود كه آب شيرين باشد و هر چيز كه در ان اندازند از مثل گوشت و ديگر چيزها زود مهرا شود و در آفتاب گرم شود زود و در هوا سرد گردد و هواى آن چنان بود كه نفس كشيدن در آن آسان بود فصل دوازدهم در موجبات حركت و سكون بدانكه فعل حركت مختلف مىشود در بدن بشدت و ضعف و باز بقلت و كثرت پس هر حركتى كه در بدن آدمى واقع شود اگر شديد باشد و قوى و قليل در ان حركت تسخين بسيار بود تحليل اندك و آنچه بر خلاف اين باشد از آنكه اين حركت ضعيف بود و مخلوط به سكون اما كثير باشد در ان حركت تحليل بيشتر بود از تسخين و اگر قليل بود و ضعيف باشد نه در او تحليل باشد و نه در او تسخين بود و اگر قوى باشد و شديد و كثير در او هم تحليل بود و هم تسخين الا آنكه درين صورت تسخين و تحليل بافراط بود و در صورتى كه ضعيف بود و كثير تحليل در آن وقت بدفق باشد و حركت خواه ضعيف بود و كثير باشد و خواه شديد و قوى بود در هر صورت كه باشد اگر آن بافراط رسد موجب برودت شود بسبب افراط تحليل همچنانكه سكون هم اگر بافراط رسد موجب برودت شود بسبب انغماز حرارت در تحت رطوبات فصلى كه از شان او آن بود كه بتحليل رود چون در بدن بماند حرارت بدن را ضعيف كند بواسطه ضديت پس هر دو صورت كه افراط حركت بود و افراط سكون توقع برودت باشد و تفرقه ميان اين دو سبب بان باشد كه برودتى كه بسبب افراط حركت پديد شده باشد يا يبوست باشد و برودتى كه بسبب سكون و افراط