أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
109
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
چنان كه از گرمى و سرما متاثر نشود از كثرت ابخره كه در جو بسيار بود و اسباب سخن اولا آن را گرم مىكند بعد از ان در مزاج اهل بلد اثر مىكند و همچنين باشد حال در اسباب مبرد كه اثر آن بعد از ان بود كه ابخره بگذرد پس بيشتر فعل او ترطيب باشد بواسطه رطوبت بخارى كه از دريا بسبب تاثير آفتاب پديد مىشود و جو را برميكند دوم آنكه بعد از آنكه تاثير و تاثر هواى بحرى معلوم متغير مىشود حال او بحسب جهات اگر دريا در ناحيه مشرق بود ترطيب او زياده بود كه در ناحيه مغرب از جهت آنكه تاثير شمس درين وقت زياده بود كه در ناحيه مغرب به نسبت با سكان بلد چرا كه در ان ناحيه تحليل بسيار بود و بخارات بيشتر متصاعد مىگردد و در ان ناحيه باز اكثر مرد رسد اين بلد را هوا و رياح كه وزيده مىشود و آن بخارات را از عفونت دور مىكند خاصه كه باد وزنده باد شمال باشد و اگر چنين هواى از هبوب رياح خالى گردد كثير العفونت گردد و از ان هوا محترز بايد بودن ديگر پنجم از اسباب غير ضرورى غير مضاد از هوا و تغيرات آن كه بسبب اسباب ارضى متغير مىشوند هبوب رياح بود و رياح آنچه از ان تاثيرش بيشتر بود بحسب تغير در مزاج باد جنوب بود كه آن گرم و تر باشد و موجب حدوث عفونت بود اما گرمى آن بواسطه آنكه اكثر بلاد جنوبى گرم بود و اما ترى از جهت آنكه عبور اين رياح از دريا بار مىشود با وجود گرمى و ترى مخلوط بود يا ابخره كه بسبب قوت تاثير آفتاب در ان بهم رسيده باشد و آن هوا را غليظ كرده باشد و قابل قبول فساد و عفونت ساخته باشد اما باد شمال برعكس باد جنوب بود يعنى عبور آن بر زمينهاى سرد و برف و يخ بود نه بر مياه و ابخره و اوخنه مغيره بجانب حرارت و رطوبتى كه قابل فساد و عفونت باشند پس باد شمال اصح رياح بود و مهب آن افضل مهاب بود اما باد مشرقى اگرچه معتدل بود با مغربى هر دو و ليكن يبوست در باد مشرقى بيشتر بود كه در باد مغربى از جهت آنكه شمال مشرقى را كمتر بود از شمال مغرب و بلدان اكثر آن شمالى باشند و باد شمالى بخار آن كمتر بود اما باد مغربى ارطبست بقايا از باد شمالى از جهت آنكه عبور او بر بعضى از بحار بود و آفتاب بر خلاف او حركت مىكند پس او را تحليلى كه مصلح بودند مثل تحليل ريح مشرقى خاصه كه در اكثر اوقات هبوب شمال در اول روز بود بصاحبت و ملازمت حركت آفتاب و باد مغربى در آخر روز و ازاينجهت بود كه در باد مشرقى زيادتى حرارت بود از مغربى اگر چه هر دو را به نسبت باد جنوبى و شمالى اعتدال بود و ديگر بدانكه احكام رياح در بلدان متغير مىشود بسبب اسباب ديگر كه گاه بود كه در بعضى بلاد باد جنوبى سرد بود وقتى كه جبال جنوبى آن پربرف باشد و آن باد برودت آن برف ببلد آورد و بلد را سرد كند و گاه بود كه جبال جنوبى گرم شود وقتى كه خالى از اسباب برودت بوده باشد و مخلوط با اسباب مسخن بود و عبور آن از برارى محترق بود و اما رياح سموم و آن بادى بود كه عبور كرده باشد در برارى كثير الحرارت و مكث بسيار در ان كرده باشد چنان كه بطبع نار گشته باشد بسبب ناريت ميل بعلو كرده باشد و بعد از ان ميل بسفل كرده وزيدن گيرد بحيثيتى كه فعل همان فعل نار بود كه چون ملاقات اجسام ارضى كند الفور آن را محترق سازد يا سبب آن ريح اجزاى دخانى بود از معدنها مثل معدن گوگرد مجتمع شده در جو پيدا شود و اجزاى لطيف از ان مفارقت كند و اجزاى غليظ آن مائل بارض شده وزيدن گيرد و از اجسام ارضى آنچه را ملاقات كند آن را محترق سازد و اين رياح اگرچه مبدأ حدوث ايشان اجزاى ارضى بود اما عصوف ايشان از جانب فوق بود و علامت آن چنان بود كه گاهى به شكل شعله آتش سرخرنگ بود و گاهى بسياهى مائل بود و اگر كسى آن را شناسد و از راه عصوف آن دور شود از شر آن ايمن گردد و الا اگر ملاقات كند امان ندهد در آنكه مضمحل سازد فىالفور اما اثر نزهت آن قسم ششم بود از اسباب تغيرات ارضى كه داخل غير مضاد بود و تربت را احوال مختلف مىشود به آنكه تربت بلديه ارض بود يا تربتى باشد نقى و ارض حره كه در آن حب و نمى و رطوبتى و خاشاك و خار و حشايش رديه خبيثه نبود و همچنين كلى پاك بود و از زمين در اثر معتدل بود يا آنكه صخرى باشد يعنى سنگلاخ بود و سنگ بسيار بود و آن در شبها سرد شود و روزها بسبب گرم شدن سنگها هوا هم گرم شود و همچنين بود بلاد جبلى كه كوه بود الا آنكه كوه را بسبب هبوب رياح معدلى باشد بخلاف زمينى كه ريگ و رمل بود كه در بيشتر احوال گرم بود چراكه در روز بواسطه گرمى آفتاب آن ريگها گرم مىشوند و بسبب گرمى و بخار و دخان آن زمين گرم مىشود و آن گرمى در منافذ آن ريگها و رملها نفوذ مىكند و تا شب اثر آن باقى مىماند و بعد از آنكه آفتاب غائب شود آن گرمى ميان ريگها و رملها بيرون مىآيد و هوا را گرم مىكند و در اكثر هواى آن بلد گرم بود ديگر ارض ترى كه بواسطه ترى هواى آن غليظ و متعفن باشد يا آنكه به سبب قرب آن بلد بمعدنى از معادن