أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

110

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

اشياء حاره طبيعت آن بلد گرم شود چنان كه معدن گوگرد يا زرنيخ يا نفط يا نوشادر بود يا قير بود يا آنكه بسبب برودت باشد چنان كه معدن زيبق و امثال اينها كه هواى بلد بواسطه قرب آن معدن هوا بطبع آن بازميگردد و متغير مىشود فصل نهم در تاثير هوا و تغيرات آن بجانب رداءت و فساد و خروج از مجراى طبيعى اما خروج هوا از مجراى طبيعى كه او را صلاحيت آن نباشد كه در ان حفظ صحت كنند بلكه اگر كسى در ان واقع شود و استنشاق كند و مريض شود و خوف موت و فوت او پديد آيد و فساد و چنين هوا بسبب آن بود كه جوهر آن بسبب اختلاط اشياى رديه فاسد گردد همچنانكه جوهر آب بواسطه استنقاع حشايش و اوراق ساقطه در ان بيشها و خندقها متعفن گردد به همين طريق كه در ميان مردارها و حشايش خبيثه و آبهاى گنديده واقع شود موجب رداءت مزاج آن و فساد حال شود بسبب بعد او از بساطتى كه لايق به او بود و از ان دور شده باشد مزاج آن قبول فساد آن كرده باشد اما اگر فساد در كيفيت هوا شود حكم او حكم آبى بود كه متعفن شده باشد و از كيفيت لائق بيرون رفته باشد كه كيفيت آن از سردى و گرمى و امثال اينها دور باشد همچنانكه فساد در جوهر امرى و حالتى بود كه آن متوسط بود ميان هوا و آب و باد و خاك كيفيت كه رداءت پيدا كند حالت آن حالتى شود ميان حرارت و برودت و رطوبت و يبوست كه درين بين احتمال هيچ صلاح نبود بلكه بواسطه مجاورت چنين هوا فساد در زرع و در نسل واقع مىشود و اما خروج از كيفيت صالح چنان بود كه در گرمى افراط رسد و طبيعت آتش پيدا كند يا برودت چنان غالب شود كه بكره زمهريرى بگذرد و اين حالت اگر در تابستان واقع شود مغير بود و فساد كند همچنانكه افراط گرمى در زمستان و چون اين‌چنين تغيرى در هوا پديد شود ازو عوارض رديه در ابدان پيدا شود و عارض گردد و از عفونت آن هوا تعفن در اخلاط پديد آيد و ابتداى تعفن از خلطى باشد كه مجاور تجويف قلب بود از جهت آنكه ابتداء وصول آن هوا اولا بدان بطن باشد از تجاويف دل و اگر بسبب اين فساد سخونت پديد آيد در دل عرض آن استرخاى مفاصل بود و تحليل رطوبات آن و تشنگى اشتداد كند و روح بتحليل رود و قوى ساقط گردد و هضم ممتنع گردد بسبب تحليل حرارت غريزى كه آن مستبطن بود در داخل بدن و آلت طبيعت و رنگ روى زرد شود بسبب تحليل اخلاط و خون و غلبه مره صفرا و گرمى دل گرمى غريب غير غريزى بود از ان سبب و سيلان اخلاط و ميل آن در وقتى كه متعفن بود بجانب دل و بجانب اعضاى ضعيفه با آنكه صالح ابدان نبود و ردى باشد و گاه بود كه نفع دهد اين هوا بعضى مرضى را مستسقين و مفلوجين و اصحاب نزله بارده و كزاز بارده و تشنج لقوه رطب را و اما هواى بارد فعل او انحصار حرارت غريزى بود در داخل بدن ما دامى كه بافراط نرسيده باشد چنان افراطى كه موجب توغل آن كيفيت بود در باطن زيرا كه اگر در باطن غور كند موجب موت شود و اما هواى بارد اگر بافراط نرسد منع مىكند سيلان مواد را و حبس مىكند آن را و ليكن موجب نزله مىشود و ضعف اعصاب و مضرت مىرساند بقصبه ريه مضرتى در غايت شدت و اما اگر در برودت در غايت نبود مقوى هضم بود و قوى سازد افعال باطنى را بتمامه و اثاره شهوت مىكند و فى الجمله اين هوا اصحا را اوفق بود از هواى مفرط در حرارت و اما مضرتى كه از هواى سرد بود بيشتر آن از جهت مضرت عصب بود و انسداد مسام و عصر و حس استخوانها اما هواى رطب صالح مواقق بود اكثر امزجه را و تحسين لون كند و جلد را نرم مىسازد و مسام را منفتح مىگرداند الا آنكه مهيى بود از براى عفونت و اما هواى كه يابس بود در جميع احوال حال آن در اثر چنان بود كه مزاج او ضد رطوبت باشد - فصل دهم در موجبات رياح يعنى در فعلى كه از رياح صادر شود و چون بيشتر در بحث تغيرات چيزى چندى مذكور شد اكنون شروع مىشود در افعال صادره ازو بقوتى كه جامع بود اكثر افعال را به ترتيبى ديگر و ابتداء به احكام آن كرده گفته شود كه باد شمال قوى مىسازد هضم را و عقل مىكند بطن را و ادرار مىكند بول را بسبب تكثيف مسام را و بصلاح مىآورد هواى وباى عفن را و هرگاه كه باد جنوب تعرم كند باد شمال را در هبوب از باد جنوب اسهال حادث شود و از باد شمال عصر شود بجانب باطن و بسيار وقتى باشد كه مودى شود بالصاق بخارج و ازينجهت بود كه درين وقت سيلان واقع شود بجانب خلق و سينه از سر و امراض شماليه اوجاع عصب بود و درد مثانه و رحم و عسر بول و سعال و اوجاع