أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
108
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
كه سر سرطان و جدى بود و همين سبب بود كه هوا در خط استوا در غايت حرارت نبود با وجود دوام مسامتت چراكه آفتاب در سمت راس ايشان درنگ نمىكند و زود از آنجا مىگذرد بخلاف منقلبين كه در مدت ده روز دورى از ان موضع محسوس نمىشود و لهذا وقتى كه آفتاب در منقلبين بود گرمى آن بسيار بود و اين گرمى در بلد سببش عرض بلد بود و مكث در مسامتت اما وضع بلد و آن هم بحسب حالت ارضى بود خاصة بىشائبه از امداد حالت فلكى چنان كه در عرض اگرچه حالت ارضى بود اما سبب حدوث كيفيت از قرب و بعد شمس بود از سمت الراس بخلاف وضع كه در ان قرب و بعد و مسامتت آفتاب را دخلى نبود و وضع بلد مختلف مىگردد بارتفاع و انخفاض و اعتدال ميان اين دو وضع اول كه موضع بلد مرتفع بود و بكره زمهريريه نزديك بود و از سطح انعكاس شعاع مسخن دور بود هوا در ان بلد سرد باشد به شرط آنكه مانعى از سببى ديگر نبود از اسباب مذكوره و اگر وضع بلد منخفض باشد در وهده بود كه بلد را اگر نسبتدهنده با ديگر اوضاع از هيئت ارضى نسبت با آن وضع منخفض بود از بلدى كه آن در چنين وضعى باشد به نسبت با ديگر اوضاع گرمكوى باشد به شرط آنكه هيچ از اسباب مبردى آن اسباب مذكوره و غير مذكوره با آن رفيق نبود و سبب اين تسخين بعد موضع بود از كره زمهريريه و قرب آن بسطح انعكاس كه موجب سخونت مكان بود ديگر اعتدال بلد در وضع كه مرتفع باشد و نه منخفض پس بلدى كه وضع آن معتدل بود در ارتفاع و انخفاض هواى آن هم معتدل بود از جهت آنكه اسباب مسخن و مبرد در او زياده اثرى ندارد سوم از اسباب تغيرات ارضى در هوا مجاورت جبال بود بلد را كه اگر جبلى در حوالى بلد بود آن جبل را در ان بلد اثر باشد يا در گرمى يا در سردى يا در اعتدال همچنانكه در دو قسم اول دانسته شد از عرض بلد و از وضع بلد و هر جبلى كه در حوالى بلدى بود اگر آن جبل در جانب شمال آن بلد بود آن جبل آن بلد را گرم كند به سه سبب يكى آنكه منع كند باد شمال را از بلد كه آن بادى بود در غايت سردى و خنكى چنان كه دانسته شد از عبور آن باد بر صحارى و برارى كثير البلوح و بسيار برف كه موجب سردى مىشود هبوب اين باد را دوم حبس باد جنوبى كه آن در غايت گرمى بود بسبب عبور آن بر بلاد حاره كه حضيض آفتاب آنجا بود ديگر بحار و بيشها سوم بواسطه آنكه چون اكثر بلاد شمالى بود پس گويا كه آفتاب در جانب جنوب آن بلد باشد و كوهى كه در جانب شمال بود آفتاب سطح مقابل بلد را از ان كوه گرم كند و شعاع را از ان جبل ببلد بازگرداند و بلد را بدين سبب گرم سازد پس جبل شمالى بلد را به سه سبب گرم كند و اگر در جانب جنوب بلد بود جبل مبرد بلد باشد برعكس اسباب سخونت جبل شمالى چراكه منع كند اين جبل جنوبى باد جنوب را همچنانكه شمالى باد شمال را بسبب ستر و اسباب مسخن كم شود دوم حبس باد شمال كه از مقابل آيد و جبل جنوب راه بدر روان گرفته بود و در بلد منتشر گردد و هوا بدان سبب سرد مىگردد و سوم آنكه آفتاب تسخين جانب جنوب آن مىكند و اثر آن تسخين ببلد نمىرسد پس جبل جنوبى مبرد بلد باشد به همان سه سببى كه عكس آن تسخين مىگردد در جبل شمالى و اگر هر دو باشد سبب و حجاب تبريد و تسخين آن بلد از خارج طلب بايد كردن و بر ان حكم كردن سوم وجود جبل در حوالى از ناحيه مشرق تا ناحيه مغرب بود و بهر تقدير چون اين دو جهت در ميان دو موجب كيفيت حرارت و كيفيت برودت بود اثر آن دو هوا كه شمال و جنوب بود با هم اعتدال بود و احداث تعديل پس فعل جبال در بلد با تسخين بود يا تعديل يا تبريد و تعديل ازين دو جانب مشرق و مغرب بود و ليكن فرقى دقيقى هست ميان دو فعل در تعديل يكى آنكه بايد دانست كه جبل مشرقى از جبل مغربى بهتر بود از براى آنكه حبس باد مشرقى مىكند كه آن بادى بود معتدل و لطيف بواسطه آنكه حركت آفتاب از مشرق به مغرب بود و هواى مشرقى ملازم حركت آفتاب بود بسبب اين ملازمت آن هوا لطيف مىگردد بخلاف مشرقى كه جبل مشرقى حبس باد مغرب مىكند و اين باد را باد دبور گويند از جهت آنكه در اكثر اوقات در وقت او بار آفتاب از نصف النهار بود و حركت آن بر خلاف حركت آفتاب بود پس غليظ باشد بر خلاف باد مشرقى كه لطيف است ديگر از رداءت جبل شمالى يكى آن بود آفتاب در عقب آن محتبس بماند مدتى تا خالص شود از غبار و در گرمى قوى شود و بيك دفعه بر اهل بلد طالع شود و از ضدى بضدى ديگر ايشان را منتقل سازد و موجب تغير شود در امزجه اهل بلد چهارم از اسباب ارضى از تغيرات غير طبيعى غير مضاد كه در هوا پديد مىشود وجود بخار بود در حوالى بود كه بلد متغير مىشود از مجاورت بحار كه در جانبى از بلد بود يا در جميع جوانب بود چنان كه در جزائر پس بدانكه هواى بحرى غليظ مىباشد و عاصى بود بر موثر