أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
107
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
ابتدا از قطع منطقه كند چنان كه بر مركز آن كره بگذرد در محاذى منطقه آن خطى بر سطح زمين مرتسم گردد و آن خط را اهل هيئت خط استوا مىگويند از براى آنكه هرگاه كه آفتاب بر محاذى اين خط بر سمت او بگذرد در اكثر بلاد معموره خصوص خط استوا شب و روز مثل يكديگر شوند در مقدار درازى و كوتاهى و اين خط بر مركز عالم و مركز زمين گذشته باشد و وسط عالم اين خط بود اما فلك البروج به اين فلك مطابق نبود بلكه منطقه او با منطقه اين فلك در دو موضع تقاطع كرده است و محل اين دو تقاطع بر سمت اين خط بود يكى در سر حمل دوم در سر ميزان و از حمل تا ميزان شش برج بود و آن برج همه شمالى باشند يعنى در ناحيه شمال باشند و از ميزان تا آخر حوت كه شش برج ديگر است همه جنوبى باشند يعنى در ناحيه جنوب باشند پس آفتاب در دورى كه در گرد بروج مىگردد شش ماه در جانب شمال باشند و شش ماه در جانب جنوب بود و در سالى دو نوبت بر سمت خط استوا بگذرد و چون از خط استوا دور شود از هر طرف كه دور شود به قدر ميل كلى كه غايت دورى منطقه فلك البروج بود از معدل النهار دور شود به قدر ميل كه غايت دورى منطقه فلك البروج بود از معدل النهار دور شود از هر طرف همان بيست و سه درجه و هفتاد ثانيه دور شود و بلدى كه عرض او مثل ميل كلى بود از هر طرف شمال و جنوب چون آفتاب بر سمت راس ايشان آيد آن بلد بسيار گرم شود بواسطه مسامتت آفتاب آن بلد را و پس بلكه بواسطه طول نهار ايشان و طول مكث آفتاب در سمت ايشان با مسامتت و همچنين بلدى كه عرض آن بلد از ميل كلى كمتر باشد در تابستان وقتى كه آفتاب بر سمت ايشان آيد گرما در نهايت باشد بسبب تكرار مسامتت و بسبب طول نهار ايشان هر دو چراكه آفتاب در وقتى كه بر سمت ايشان مىرسد بسيار مكث نمىكند و مىرود بجانب ميل كلى اما زياده دور نمىشود و زود بازميگردد و باز به سمت ايشان مىآيد و باز زود به خط استوا مىرود و روز هم بواسطه ميل بلد دراز بود پس در هر دو طرف شمال و جنوب اگر بلدى باشد در آنجا گرمى بدن منوال بود اما بلدى كه عرض او زياده بود از ميل كلى در جانب شمال از جهت آنكه در جانب جنوب عمارت به قدر ميل كلى هم نبود چه جاى آنكه عرض عمارت زياده بود از ميل كلى و در ان بلد اگرچه روز دراز بود و ليكن بواسطه عدم مسامتت گرما زياده نبود اگرچه نهار ايشان طويل باشد چنان كه سكان آن بلد مضمحل شوند از گرما و هرچند كه از ميل كلى دور شود و عرض بلد در برودت بيفزايد و از حرارت كم كند و چون در جانب شمال بواسطه وقوع اوج آفتاب در ان ناحيه معمورى بسيار بود و در جانب جنوب بواسطه حضيض آفتاب عمارت و آبادى كمتر بود و اگر مواضع را آب گرفته بود تقسيم اقاليم را از جانب شمال كردهاند و اقاليم هفت بود و ابتداى اقاليم با خط استوا بود تا ده درجه از جانب شمال و روز در انجا دوازده ساعت بود و نيم مجارى و آنجا كه غايت ميل كلى بود غايت درازى روز در آنجا چهارده ساعت بود و آن اقليم چهارم بود و اقليم چهارم اگرچه آفتاب بر سمت الراس ايشان مىرسد و روز هم آنجا دراز بود و ليكن آن را از بلاد معتدله شمردهاند بعد از خط استوا چراكه گرمى تابستان ايشان بسردى زمستان آنها تعديل مىبايد ديگر آنكه در آنجا از توالد و تناسل چندان كثرت بود و از اطعمه و از فواكه و از ادويه نافعه كه در ديگر بلاد نبود اما اقليم سوم و دوم مفرط الحرارت باشند و اقليم پنجم و ششم مفرط البرودت باشند و ازينجهت كه اقليم چهارم كه در ميان مفرط الحرارت و مفرط البرودت بود قريب باشد باعتدال پس بعضى از مواضع ارض از بلدان متغير مىشوند بتغير غير طبيعى غير مضاد واسطهء اسباب ارضى بواسطه عرض بلد كه آن قرب و بعد بلد بود از خط استوا كه در غايت اعتدال بود و ديگر بدانكه اگرچه قرب مسامتت موجب تسخين مىشود اما دوام مكث را دخلى عظيم بود نمىبينى كه آفتاب در وقتى كه در پانزدهم درجه اسد بود گرمى او زياده بود در بلدى كه عرض او مثل ميل كلى بود از وقتى كه در پانزدهم درجهء ثور باشد يا آنكه بعد آفتاب از سمت الراس در غايت ميل از هر دو طرف مساوى بود و همچنين وقتى كه آفتاب را شصت درجه غايت ارتفاع بود و مغربى شود و بيست درجه از غروب مانده باشد او را هوا گرمتر بود از وقتى كه در اول صباح بيست درجه مرتفع شده باشد يا آنكه درين وقت بعد از آفتاب سمت مساوى يكديگر باشند و سبب اين تسخين طول مكث آفتاب بود در سه ربع فلك در اول و در ربع دوره و در ثانى و ديگر گرمى آفتاب در نزد منقلبين زياده بود از آنكه در عقدتين بود چراكه حركت شمس در عقدتين كه سر حمل و سر ميزان بود زود متزايد مىشود ميل او از سمت الراس مكان خط استوا زود مىگذرد بخلاف مكث او در منقلبين كه در انجا مكث بسيار مىكند بسبب سرعت حركت و در نزد عقدتين و بطور حركت او در نزد منقلبين