أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

103

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

و اما اگر در حرارت معتدل بود رنگ روى را سرخ مىكند با آنكه جذب خون مىكند به ظاهر جلد و اما اگر حرارت هوا بافراط بود لون را زرد مىكند بواسطه افراط تحليل آنچه جذب مىكند از خون به ظاهر بدن و ديگر آنكه در ان هوا عرق بسيار مىشود بواسطه ترقيق مواد و انفتاح مسام و بول كم مىشود بواسطه تحليل بسيار و هضم را ضعيف مىكند از جهت ضعف قوت و ارخاى معده و تشنگى مىآورد بسبب كثرت تحليل اما هواى بارد فعل او سخت شدن اعضا بود و تقويت آن و تقويت قوت هاضمه مر هضم از براى منع تحليل و جمع قوى و حرارت و بول بسيار مىشود بواسطه احتقان بخارات و رطوبات و قلت تحليل رطوبات بسبب عدم كثرت عرق و ثقل كم مىشود بواسطه عصر عضله مقعده و مساعدت امعاى مستقيم بسبب تشنج آن و هيئت آن پس ثقل در معا باقى مىماند بسيار و مائيت آن منحل مىشود به بول و اما هواى رطب نرم مىسازد جلد را و بدن را و هواى يابس لاغر مىكند بدن را و خشك مىكند جلد را و ديگر اندامها را كه مجراى هوا بود مثل منخرين و اما هواى كه كدر بود موجب وحشت مىشود نفس را و طبيعت را اثاره اخلاط مىكند و هواى كدر غير هواى غليظ بود از جهت آنكه هواى كه غليظ بود و در جميع اجزاى خود و گوش را و گلو را متشابه بود اما هواى كدر بعضى اجزاى آن كدر بود و آن چنان بود كه مخالط شود باجزاى ارضى و اجسام غليظه و دلالت مىكند بر اين كدورت هوا دو چيز يكى قلت ظهور كواكب صغار دوم قلت لمعان كواكب لامعه از نوابت چنان كه گويا ارتعاش دارند و سبب اين هر دو كه غليظ و كدورت باشد كثرت ابخره و ادخنه باشد و قلت رياح از مثل باد و باد شمال پس هرگاه كه فصلى از فصول سته وارد شود به طريقى كه واجب او بود او را احكامى خواهد بود كه خاصه او بود در احداث بعضى امراض و رفع آن و مشترك بود آخر فصل ماهيتش با اول فصل آيت در احكام فصلين متلوين و در امراض حادثه در ان هر دو پس فصل ربيع هرگاه كه بر مزاج خودش باشد آن فصل افضل فصول و او مناسب بود بحسب مزاج اصلى خود چون بر ان مزاج باقى بود بمزاج روح و خون باشد و اين فصل با آنكه معتدل بود بحرارتى لطيف سماوى و رطوبتى لطيف طبيعى در فعل او احمرار لون بود از جهت آنكه بواسطه لطيف جذب خون مىكند به ظاهر بدن به اعتدال و تجديد تحليل نمىرساند چنان كه در تابستان شديد الحرارت و ديگر فعل ربيع آن بود كه اگر در بدنى استعداد حدوث امراض بود به حركت آورد امراض مزمنه را از براى آنكه به حركت مىآورد اخلاط ايستاده ساكنه كه در زمستان ساكن شده بود و سيلان مىدهد آن را به اعضاى ضعيفه و بدين سبب در ربيع به حركت مىآيد در بدن ماليخوليا كه فساد فكر بود بسبب ابخره كدره سوداويه در اصحاب ماليخوليا بمعنى كسانى را كه در ايشان استعداد حدوث اين مرض باشد و همچنين كسانى كه بسبب زياده خوردن در زمستان ابدان ايشان ممتلى باشد و بسبب قلت رياضت از ابدان ايشان خلط كم نشده باشد پس سبب حرارت لطيف ربيعى آن مواد به حركت آيد و موجب امراض كم باشد و امراضى كه در ربيع پيدا مىشود مثل اختلاف دم بود و رعاف و تهيج ماليخوليا كه در طبع مره بود و همچنين بود احوال دماميل و اورام و بثور حاره و خوانيق قتاله و سائر خراجات و اورام كثيرة القلح و همچنين در ربيع انصداع عروق بسيار واقع مىشود با نفث دم و سرفه خاصه كه ربيع شتوى بود يعنى در ان برودت و رطوبت بسيار بود و كسانى را كه اين امراض پيش از ربيع بود احوال ايشان در ربيع بد شود خاصه كسى را كه سل بود در كسانى كه بر ايشان بلغم غالب بود در ايشان سكته و صرع حادث شود و فالج و اوجاع مفاصل و از جمله چيزهايى كه آدمى را در امراض مىاندازد در ربيع حركتى باشد از حركات بدنى و نفسانى وقتى كه بافراط رسد و همچنين بود تناول مستحيات كه آنها معين باشند طبيعت هوا را در احداث امراض و از امراض ربيع هيچ چيز آن‌چنان خلاص نمىدهد كه فصد و استفراغ و تقليل طعام و تكثير شراب منكس السورة بمزاج به آب يا بگلاب و فصل ربيع موافق بود مزاج صبيان را و مخالف بود مشايخ را اگر چه شان او آن بود كه با همه مزاجى مناسب بود و اما در فصل زمستان و آن فصلى بود كه در ان فصل هضمها نيكو بود بواسطه آن حصار حرارت غريزى در باطن كه به آن حصر قوى مىشود و چيزى از ان بتحليل نمىرود ديگر آنكه در اين فصل فواكه كمتر وارد بدن مىشود و اختصار ماكولات بود از اغذيه خفيفه و از قلت حركات درين فصل بر امتلا و ديگر آنكه درين فصل اكثر مردم در شهرها باشند و در ميان پوستين‌ها باشند و بدين سبب قوت ثورت اخلاط منكسر مىگردد خصوصا صفرا بواسطه برودت هوا و كوتاهى روزهاى آن و درازى است