أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
102
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
تدبير بازيافت اصلاح كند و اولا كيفياتى كه قابل فساد و كيفيت حار رطب بود كه كيفيت حرارت در ماده رطب تاثير كند و احداث عفونت شود و بيشتر تغيرات هوا كه واقع شود سببش تغير مىكند مختلف الاوضاع بود و امكنه غايره و اما در امكنه مستوية الاوضاع اختلاف اهويه كمتر مىشود و ديگر بدانكه هر فصلى كه بمزاج خود بود چنان كه تابستان را گرمى باشد و از سردى و ترى غائله نباشد موجب صلاح و اصلاح امزجه بود و اگر مخالف گردد چنان كه تابستان سرد شود و زمستان گرم اين تغير موجب حدوث امراض رديه گردد و همچنين اگر يك سال بگذرد و فصول آن سال در كيفيات موافق باشند مثل آنكه فصول آن سال همه رطب باشد يا يابس بود يا حار بود آن سال را ردى الكيفيت خوانند و كثير الامراض نباشد چرا كه هرگاه كه فصلى مخالف مزاج بود موجب تغير آن شود پس چون بود حال سال كه مدت آن چهار فصل بود و جميع آن فصول در يك كيفيت باقى ماند چگونه تاثير آن بفساد نخواهد بود و موجب امراض كثيره خواهد شد چنان كه اگر سال بتمامه بارد بود در امزجه بارده بلغميه احداث امراض مزمنه خواهد كردن چون صرع و سكته و فالج و لقوه و رعشه و تشنج و امثال اين امراض مزمنه رديه و همچنين اگر فصول حاره بود در ابدان صفراويه آثار جنون و يرقان و اورام و ماشرى حميات پديد آيد چه جاى آنكه مدت دراز باشد و از فصول بسيار رسد و وقتى كه فصلى از فصول سال تقدم كند از وقت خود امراض كه لازم آن فصل بود آن هم تقدم كند چنان كه اگر در زمستان تقدم كند امراض تابستانى هم تقدم كند مثل اورام و بثور و حميات صفراوى و هرگاه كه فصلى دراز شود يعنى در تقدم و تاخر مكث كند امراض آن بسيار شود و در ان فصل خاصه تابستان و خريف ديگر بدانكه انقلاب فصول را تاثيرات بسيار بود در ابدان خصوص كه ابدان ضعيفه باشد و لهذا تغير هوا در روزى واحد موجب تغير بسيار مىشود در مزاج از جهت تغيير مقتضيات آن در ابدان - فصل پنجم در هواى جيد بدانكه هواى جيد و آن هواى بود كه صحت بدن آدمى در ان هوا محفوظ بماند اگر بدن آدمى صحيح باشد و اگر مريض باشد آن را به صحت بازآورد و چنين هواى در جاى يافت مىشود كه در ان هوا كيفيتها نبود از حرارت و از برودت و از رطوبت و از يبوست بلكه معتدل بود در ميان اين كيفيات ديگر آنكه زمين آن گردآلود نبود و دود بخار در ان حوالى نباشد و از حشايش رديه و مباقل خبيثه و اشجار خسيسه خالى بود چنان كه در ان حوالى از سير و پياز و كرنب و كندنا و كنتو كه بيد انجير بود نروئيده باشد و درختان بسيار انبوه نباشد خصوص درخت گردكان و انجير و بيد انجير و نغ و امثال اينها نبود ديگر آنكه در ميان ديوارهاى قديم محتبس نبود و در ميان خانهاى مسقوف و حمامهاى بىآب خصوص كه هنوز بوى صهروج از ان آيد بلكه هوا بايد كه مكشوف باشد و آفتاب آن هوا را لطيف كند و از مهاب اهويه رديه دور باشد و از معادن اشياء رديه بعيد بود مثل كان زرنيخ و گوگرد و قيل و نفطه و از حشرات خالى بود چنان كه اثر رداءت به آن هوا نرسد بلكه مكشوف و بهواى فاصل معتدل و در ميان و باد نبود كه بطلوع شمس نان گرم شود و از زوال شمس از ان سرد نشود و در حوالى آن زمينى نباشد كه در ان ترى بود و آب از خود برآرد يا آنكه پيشه باشد كه نيستان بود يا جنگل بود و درختان مغلوبه كه آب در زير آنها ايستاده باشد و از خنادق كه در ان ضفادع باشد دور بود در ان زمين از حشرات موذيه نباشد نيستان بود يا جنگل بود و درختان مغلوبه كه آب در زير آنها ايستاده باشد و از خنادق كه در ان ضفادع باشد دور بود در ان زمين از حشرات موذيه نباشد چنين هواى را هواى جيد گويند فصل ششم در فعل كيفيات اهويه كه از مقضيات فصول است بدانكه از پيش معلوم شد كه تغيراتى كه لاحق هوا مىشود بعضى از آنها فصلى شود و طبيعى و بعضى ديگر از آنها غير طبيعى و تغيرات غير طبيعى بعضى از انها مضاد طبيعت مىباشند و بعضى از ان غير مضاد بود اما تغيرات غير طبيعى كه مضاد طبيعت بود مثل هواى كه وباى بود و آنچه غير مضاد بود مختلف مىشود به دو سبب يكى از جانب سما و ديگرى از جانب ارض و آنچه بسبب تغيرات ارضى بود سببش اختلاف مساكن باشد و مختلف مىشود احوال مساكن و هوا در آنجا بشش سبب يكى بسبب عرض بلد دوم بسبب وضع بلد سوم بسبب مجاورت جبال چهارم بسبب مجاورت بحار پنجم بسبب تريب مكان ششم بسبب هبوب رياح كه در جايى كه مهب ريحى باشد از رياح آن مكان بطبع آن ريح بود خواه گرم بود و خواه سرد و خواه بكيفيتى ديگر باشد كه ردى بود يا اردى يا صحيح يا اصح پس اگر مكان جايى باشد كه مهاب رياح گرم بود و هواى آن مكان گرم بود و هواى گرم فعل او تحليل قوت بود و ارخا و آن اگر بافراط باشد اما نه در غايط