حكيم ميسرى

پيشگفتار 31

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى )

ويلسان و برنگ و بنج و بوره * و پر اسياوشان و بان و زيره ( 383 ) نيايد چشم وى يك لخت بر هم * و گرچه بر هم افشاريش بستم ( 879 ) چو پيغمبر مهين مردمان بود * همه گيتى بمرده بايد اشمرد ( 4434 ) 21 - به كار بردن كلمهء « سو » بمعنى « طرف ، بيرون » . و تركيباتى نظير « برسو » و « آن‌سو » به معنى « بيشتر و افزونتر » : چو خواهى كش نگيرد درد و آماه * و خون مردمان سو كم كند راه ( 3003 ) چو بر پنج و چهل بر سو گذشت او * و ديوان جوانى بر نوشت او ( 359 ) بدين‌سان باشد او تا شصت بر سو * پس آنگه آيد از هر جاى آهو ( 363 ) كه روزى سى و چل بر سو گذارد * و تب چنگال زان كس برندارد ( 4152 ) و هركس از چهل آن‌سو گذشتست * برو فرّ جوانى در گذشتست ( 695 ) 22 - استعمال فعل ماضى بجاى مضارع و مستقبل ؛ مانند : گشت بجاى « خواهد گشت » و به گشت بجاى « به خواهد گشت » و به بود بجاى « به بود » و بود بجاى « بود » و بود بجاى « بود ، باشد » : بنفشه بايد و از مغز لكور * بدين مطبوخ حالش گشت بهتر ( 1997 ) بگو بشكاف از زيرش به نيشش * چو خون بيرون رود به گشت ريشش ( 3008 )