حكيم ميسرى

پيشگفتار 32

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى )

و گرم و خشك باشد حبّ خردل * كزو مرهم كنى به بود دمّل ( 568 ) نبايد خوردن او را چيز بسيار * كه وقت هضم كردن بود دشوار ( 1630 ) و گه‌گه بود كاين از امتلا بود * گل پرورده مروى را شفا بود ( 1683 ) هميشه معدهء او بود سوزان * و تشنه باشد و از درد نالان ( 2108 ) گرش اسهال فرمايى خطا بود * گرش نكبت رسد زى تو خطا بود ( 3304 ) 23 - به كار بردن « شود » ( بر وزن زود ) بجاى « شود » ( سوم شخص مفرد مضارع التزامى از مصدر شدن ) : گر از خشكى بود چون گرسنه شود * مرو را بىبهانه درد بفزود ( 1096 ) كسى خواهد كه گوشش اشنوا شود * و علّت‌ها ز گوش وى جدا شود ( 1353 ) بساى و قرص كن ، زين قرص فرماى * به آب نار تا به شود بر جاى ( 1922 ) و رجوع كنيد به بيت‌هاى : ( 3441 ) و ( 1236 ) و ( 1280 ) و ( 3907 ) . و استعمال « شود » بجاى « شد » در اين بيت : كسى كو عرطنيثا خورد كندش * و گرنه جبهلنگ و شود بىهش ( 3937 ) 24 - به كار بردن فعل مركّب « دل بجا داشتن » بمعنى « اطمينان داشتن ، خاطر جمع بودن » : گرش داروى تيز آرى روا دار * و گر بآهن . ببرّى دل بجا دار ( 1274 )