حكيم ميسرى

پيشگفتار 17

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى )

آرزو و انجام دادن نيّت و خواست خود بوده است چنان كه گويد : من اين نامه بكام دل بگفتم * بسى علم اندرين نامه نهفتم ( 4407 ) بينجاميد دانشنامهء من * برآمد زو مراد و كامهء من ( 4462 ) مگر اين نامهء من دير ماند * پس از من تا كسى اين را بخواند مرا ياد آورد ز ايزد بخواهد * ز درد و محنت و رنجم بكاهد هر آن كز نامهء من شاد گردد * نبايد كاين بر او چون باد گردد نياز آرد بگويد از دل پاك * كه يا رب ميسرى بد بود و ناپاك الهى رحم تو بيش از گناهش * من او را آمدم پيشش به خواهش ( 4473 تا 4477 ) دانش‌نامه به چه كسى اهدا شده ؟ حكيم ميسرى در اين انديشه بود كه شاهى دانا و بيدار و خريدار دانش پيدا كند و دانش‌نامه را به او اهدا كند ، بالاخره قرعهء انتخاب بنام ناصر الدوله سپهسالار ايران اصابت كرد . اميرى كه حامى سامانيان بود و عزّت شاهيان ( آل سامان ) بوجود او بستگى داشت و ايران ويران را آباد كرده بود ، و حكيم ميسرى او را به خرد و احسان ، و چرب گويى و عدالت و خوش‌خويى و شجاعت و سوارى و جوانمردى و حلم مىستايد : فراوان با دلم انديشه كردم * خردمندى و دانش پيشه كردم كه بگزينم شهى دانا و بيدار * كه هست اين خوب دانش را خريدار نبد اين جز سپهسالار ايران * كزو آباد شد ايران بيران به دو مر شاهيان را عزّ و كامست * به‌بينى ناصر دولتش نامست به ده گونه فزونى بر شهان بر * چنو نايد نگهبان بر جهان بر نخستينش خرد كوهست مايه * دوّم دانش كزو يابند پايه