حكيم ميسرى
پيشگفتار 16
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى )
امّا قصد اصلى مؤلّف گرفتن پاداش و صله نبوده است . بلكه سنت رايج آن عصر چنان بوده كه كتاب را بهترين يادگار مىدانستند ، و براى زنده ماندن نام ، و خدمت به مردم و برحمت ياد كردن مؤلّف بعد از مرگ بوده است . همان گونه كه در مقدمهء شاهنامهء ابو منصورى « 1 » و مقدمهء گرشاسبنامه « 2 » و بيان صريح حكيم ابو القاسم فردوسى آمده « 3 » ، حكيم ميسرى هم براى زنده ماندن نامش بدين كار اقدام كرده است و اگر صلهاى نيز به دو رسيده باشد در نظر او خيلى مهّم نبوده است زيرا مقصود حكيم برآوردن
--> ( 1 ) - چون مردم بدانست كزو چيزى نماند پايدار ، بدان كوشد تا نام او بماند و نشان او گسسته نشود چون آبادانى كردن و جايها استوار كردن و دليرى و شوخى و جان سپردن و دانايى بيرون آوردن و مردمان را بساختن كارهاى نوآيين ، چون شاه هندوان كه كليله و دمنه و شاناق و رام و رامين بيرون آورد . ( قزوينى بيست مقاله بكوشش عباس اقبال آشتيانى جلد دوم ) . ( 2 ) - اسدى طوسى گويد : يكى كار جستم همى ارجمند * كه ناسم شود زو بگيتى بلند اگر نامهء رفتنم را نويد * دهند اين دو پيك سياه و سپيد برفتن بود خوش ، دل شاد من * بنيكى كند هركسى ياد من ( اسدى ، گرشاسبنامه ، بكوشش يغمايى ص 13 ) . ( 3 ) - فردوسى گويد : همى خواهم از روشن كردگار * كه چندان ز سان يابم از روزگار كزين نامور نامهء باستان * بمانم بگيتى يكى داستان هركس كه اندر سخن داد داد * ز من جز به نيكى نگيرند ياد ( فردوسى ، شاهنامه ، چاپ شوروى ج 3 ص 169 ) . * * * كهن گشته اين داستانها ز من * همى نو شود بر سر انجمن اگر زندگانى بود ديرباز * برين دير خرم بمانم دراز يكى ميوه دارى بماند ز من * كه نازد همى بار او بر چمن ( فردوسى ، شاهنامه چاپ شوروى ج 3 ص 6 ) .