حكيم ميسرى

پيشگفتار 5

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى )

ز استادان من اين نسخه گرفتم * درين نامه ترا نيكو بگفتم ( 2850 و 2851 ) پنير خشك خوردن خوش كند باد * وزين ، استاد آگاهى به من داد ( 3324 ) حكيم ميسرى طبيبى مجرّب بوده و در مداواى بيماران و تركيب كردن و آزمودن داروها بسيار رنج برده است چنان كه در بند آوردن خون ( رعاف ) گويد : و گرنه كندرو با صبر و گلنار * و لختى آهك و زيره بجا دار رخام و قلقطار و مازه بايد * و گرد آسيا راحت نمايد ببايد سود اين كت برشمردم * كه بسيارى درو من رنج بردم ( 1255 تا 1257 ) ميسرى شاگرد يا شاگردانى داشته و گاهى شاگرد خود را مخاطب قرار داده و مطالبى بيان مىكند و نصايح ارزشمندى در طبابت و تركيب دارو به شعر مىآورد : تو يا شاگرد تا دانا نگردى * به هر نيك و بدى بينا نگردى بنشناسى كم و بيشى علّت * به هر دردى ندانى كرد حيلت و طبع دردمندان ، نبض و قوّت * ندانى بيگمان حركت و شهوت و داروها همه يك‌يك ندانى * بسى نامه بر استادان نخوانى و بسيارى نگردى گرد استاد * ندارى هرچ مىبينى همى ياد نبينى كو به پيشت دارو سازد * ز يك دارو بديگر در گدازد نگردد بر تو بسيار آزموده * نگردى نزد استادان ستوده نبايد كردنت تركيب دارو * ازو بسيار عيب آيد ابر تو ( 585 تا 592 ) * * * نصيحت از من اى شاگرد بپذير * ازين در ، كت نمودم ، علم برگير ( 726 ) * * *