ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
771
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
كرم ، « 1 » و عود خام و مشك و عنبر بويند « 1 » و شراب خورند با آب كرم آميخته و كر بكرمابه اندر آيذ « 2 » سخت نيك آيذ و همه غذاها كرم خورند و به نزديكى آتش نشينند ، و كر « 3 » غشى از كرمابه افتاذه بود يا از سموم « 4 » يا از بودن اندر كرمابهء كرم بايذ تا آب سرد خورند و باز معده را بمالند و كر بيش از آب خوردن مالند صواب آيذ ، و جيزهاى خنك خورند جنانك بباب حمّى « 5 » غشيّيه ياذ كردم كز « 5 » رقّت اخلاط آيذ . و كر غشى از آماس آيذ « 6 » كه بناحيت معده بوذ از « 7 » باب اورام معده يارى خواه ، و كر « 8 » بناحيت دل افتاذه بوذ دشوار بوذ از باب علاج خفقان يارى خواه ، و كر بقى خون برآيذ و بدين سبب غشى افتد [ هم ازين باب حمى غشيه يارى خواه ، و اكر غشى ] « 9 » از قبل آماس [ ايد ] « 10 » كبناحيت جكر بوذ جهد كن بسكنكبين بزورى شكّرى يا عسلى و بما العسل كه به دو در « 11 » بوذ نه كوهى بوذ جوشانيذه و بايها و دستها بمال و باز بايذ تا شراب خورند و كهن نبايذ وز « 12 » باب امراض كبد يارى « 13 » خواهند ، و كر « 13 » از قبل استفراغى بديد آيذ « 14 » از خراجى كه اندر معده بوذ قى بايذ كردن به آب كرم جند بار بمدارا و كر « 3 » اين قى بما العسل كند به آيذ و باز كباب ببويذ ( f . 618 ) و بخور كند بعود خام بيش او و كلّاب سرد كرده « 15 » بر سر و روى او « 15 » به كار برند و از باب اورام معده يارى خواه و « 16 » از باب جوع البقرى « 16 » .
--> ( 1 - 1 ) - ف : و عنبر و عود خام و مشك بويانند ( 2 ) - ف : اندر آيند ( 3 ) - ف : و اكر ( 4 ) - ف : « يا از سموم » ندارد ( 5 - 5 ) - ف : غشيه ياذ كردم كه از ( 6 ) - ف : امذه بوذ ( 7 ) - ف : افزوده . ان ( 8 ) - ب ه : ورم ( 9 ) - از « ف » افزوده شد . ب ه : هم از باب حمى غشيه يارى خواه و كر غشى ( 10 ) - از « ف » افزوده شد ب ه : بود ( 11 ) - ف : بذو اندر ( 12 ) - ف : و از ( 13 - 13 ) - ف : خواه و اكر ( 14 ) - ف : پذيذ امذه بوذ ( 15 - 15 ) - ف : بر روى او بر ( 16 - 16 ) - ف : و بباب جوع البقرى شو