ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

719

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

به عرق و هم برعاف ، و سبب اين اآن بوذ كه بيش ازين كفته آمده است « 1 » كبعضى مردمان اين تب را از عفونت خون داشتند و بعضى از عفونت صفرا ، و بوذ كه ربع الدائمه را استفراغ افتد باسهال سياه يا به بول سياه ، و بود كه استفراغ « 2 » مر شطر الغب را باسهال « 3 » صفرائى و بلغمانى افتد « 2 » ، باز اين استفراغ كى ورا « 4 » همى بحران خوانيم بسرسام « 4 » كرم ، بوذ كه برعاف افتد و بوذ كبخوى افتد آنكه كى اين بيمارى تيز بوذ و قوّت قوى بوذ ، اكر اين آماس دموى بود برعاف افتد ، باز اكر صفراوى « 5 » بود بخوى افتذ « 6 » كبسيار خوى آيذ « 6 » بر سر « 7 » و بيمار بدان برهد ، باز اكر سخت تيز نبوذ يا قوّت قوى نبوذ خراجى كند زير كوش و بوذ كى « 8 » بدان برهد ، باز اكر آماس بلغمى « 9 » بوذه بوذ و قوّت قوى باشد ( f . 574 ) بوذ كى برعاف افتذ از جانب راست و بوذ كى باسهال افتد و آن اسهال سبز بوذ و زرد و سياه « 10 » باندازهء قوّت بيمارى ، و بوذ كى بادرار افتد و « 11 » خاصه جن اين علامات بديد نيايد كه مر قى « 12 » را و اسهال و رعاف و خوى را « 12 » بوذ و بيمار بنالد از زهار ، و نوع بيمارى دليل كند بر رطوبات بلغمى كبركها « 13 » كرد آمده بود يا آماس بلغمى بوذه بوذ ، باز اكر قوت بيمار ضعيف بوذ اين بحران بانتقال افتد ، و انتقال آن بوذ كى آن « 14 » مايه كه بيمارى ازوست باسهال و قى و رعاف و « 15 » ادرار و عرق « 15 » بيرون نيايد از ضعف قوّت كه دفع نتواند كردن ، و لكن « 16 » همين مايه « 16 » انجا كى كرد آوردست « 17 » باندامى ديكر

--> ( 1 ) - ف : امذست ( 2 - 2 ) - ف : افتذ مر شطر الغب را باسهال صفرايى و بلغمانى ( 3 ) - ب ه : صفرائى و بلغمى ( 4 - 4 ) - ف : بحران خوانيم سرسام ( 5 ) - ف : صفرايى ( 6 - 6 ) - ف : كه بسيارى خويش ايذ ( 7 ) - ب ه : بيمار ( 8 ) - ف : « بوذ كى » ندارد ( 9 ) - ب ه : حجابى بوده بود و تيز بوده بود و قوت قوى . . . ( 10 ) - ف : افزوده . و ( 11 ) - ف : « و » ندارد ( 12 - 12 ) - ف : و اسهال و خوى و رعاف را ( 13 ) - ب ه : كى باجواف عروق ، صح ( 14 ) - ف : اين ( 15 ) - ف : عرق و ادرار بول ( 16 - 16 ) - ف : اين مايه از ( 17 ) - ف : كرد آورده است